eitaa logo
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
3.7هزار دنبال‌کننده
530 عکس
124 ویدیو
2 فایل
. ﷽ - چرا پناهگاه ؟! ' من دلم نیومد بی‌پناهیِ آدمارو پناه نباشم ؛ ⤶‏و پناه بر تو از حزن‌های پی در پی🌱 ' . - اینجا جای کسیه ؟! ± بله ؛ پناهگاهِ منِ " 👤: @Imenshabah
مشاهده در ایتا
دانلود
- مامان‌بزرگم همیشه می‌گفت :
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
- مامان‌بزرگم همیشه می‌گفت :
بعضی رنج ها تو دنیا انقدر شدیدن ك نمیشه از بینشون رد شد باید مدت طولانی میونِ رنج چادر زد .
مثلا بگو هر آنچه گذشت یك شوخی کودکانه بود و بعد مرا در آغوش بگیر . .
- به خواهر و مادر این زندگی سلام ویژه‌ای دارم .
دلبری ازتو بعید است توخود زیبایی .. که روا نیست پس از معجزه جادو کردن ؛
‏من ۹۸ درصد دوران تحصیلیم و سر کلاس در حال‌ محاسبه این بودم که الان اگه این پنکه سقفی بیوفته سر کیا قطع میشه :)))). با من از آینده نگری صحبت نکنید !
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
میخام براتون یه داستان خفن بگم بیدارید ؟!
- بسم الله یه زن بد کاره ای بوده ؛ که همه اهل محل و شهر میشناختنش به گناه فحشا ؛ اون قدیما که گاز اینا نبود مردم واسه غذا پختن گرم کردن خونه هاشون معمولا از ذغال استفاده میکردن ! این خانوم یه روز دم دمهای ظهر میخواست غذا بپزه که دید ذغالش تموم شده ؛ رفت از همسایه بغلی ذغال قرض بگیره دید همسایه روضه گرفته ..
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
- بسم الله یه زن بد کاره ای بوده ؛ که همه اهل محل و شهر میشناختنش به گناه فحشا ؛ اون قدیما که گاز ای
کلی هم دیگ و قابلمه رو گازه در حال پخت غذای نذریه ؛ یه نگاه کرد دید این ذغال های زیر دیگ و قابلمه داره خاموش میشه سرش اورد پایین شروع کرد به باد زدن ذغالا تا دوباره روشن بشه و ذغال خودش برداره ؛ همینجوری که باد میزد خاکستر ذغال بلند شد نشست رو چشم های زن ..
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
کلی هم دیگ و قابلمه رو گازه در حال پخت غذای نذریه ؛ یه نگاه کرد دید این ذغال های زیر دیگ و قابلمه دا
زن بخاطر خاکستر های داغی که نشست رو چشماش اشکش دراومد ؛ خلاصه سرتون درد میارم ! ذغال برداشت رفت غذاشو پخت خوابید ؛ تو عالم خواب دید قیامت شده و ملائک دارن کشون کشون رو زمین میبرنش ! هی داد میزنه کمکم کنید ولم کنید اما بیفایده بوده ملائک فقط یه کلمه میگفتن : - تو بدکاره ای ! خلاصه زن شروع میکنه به گریه کردن که خدایا منو ببخش اشتباه کردم همینجوری که میبردنش سمت جهنم یه آقایی از دور اومد سمتش و ملائک به احترام اون آقا صبر کردن ؛ آقا گفت رهاش کنید !
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
زن بخاطر خاکستر های داغی که نشست رو چشماش اشکش دراومد ؛ خلاصه سرتون درد میارم ! ذغال برداشت رفت غذاش
ملائک گفتن ولی بدکارس آقا یه عمل نیک هم تو پروندش نداره ! آقا گفت مگه ندیدین ذغال زیر دیگ غذای نذری منو روشن کرد ؟! ملائک گفتن ولی میخواست ذغال خودش برداره ! آقا گفت مگه ندیدین تو روضه من گریه کرد ؟! ملائک گفتن ولی بخاطر خاکستر ذغال گریه کرد ! آقا گفت ولی نزاشت غذای روضه من خراب بشه زیرش روشن نگه داشت ! رهاش کنید بره .. ای مهربان تر از پدر و مادرم :)!🖐🏿💔