- مادرش پیر و علیل شده . .
آلزایمرم گرفته و بچه هاشو نمیشناسه
اسم شوهر مرحومشم یادش نمیاد . .
ولی مدام از آقا یوسف صحبت میکنه و
سراغشو میگیره !
بعد پرس و جو مشخص شد خواستگارش
بوده ولی بعلت فقیر بودن ردش کردن و به
پدر دوستم ك ارتشی بود دادن . .
± چیه عشق ك وقتی همه چیز تاریك میشه
باز شعله می کشه : )!'♥️'🔒
- أنا فوق جراحي سأقاوم
‹ ورایِ زخمهایم ایستادگی خواهم کرد :)!📼' ›
بهش گفتم غمشو رها کن، ازش بگذر.
گفت:
"غمش آخرین چیزیه که ازش برام مونده،
نمیخوام اونم از دست بدم."
- و من تازه فهمیدم چرا بعضی وقتا
آدما برای مدت طولانی غمگین میمونن و نمیخوان ازش بیرون بیان ؛
چون غم و درد آخرین حلقه ی اتصالشون به چیزیه که از دست دادن :)!🌱'☁️
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- من انگار هزار سالمه :)!🚶🏻♂'🌙
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- هیچکس از درونت خبر ندارد ؛ تازه اگر هم با خبر شود چه میتواند کند ؟! جز احساس همدردی :)!🌱'💚
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- من تو رو خیلی ‹ رسیدی خبر بده › 🤍 '
- من تو رو خیلی ‹ تمامِ ذوقِ چشامی › 🤍 '
جادهی شمال باشه ، یار دلبر باشه ،
موزیکی که میخوای باشه ، هوا هم ابری بارونی باشه . .
دیگه آدم چی میخواد .?! ‹ ♥️ ' 🌧 ›
نوشته بود ك :
با بابام رفتم خرید لباس پرو کردم ازش پرسیدم بهم میاد ?! قیافش تا حدی راضی بود پرسیدم چیشد خوب نیست .? گفت چرا خوبه ولی لباس تو رو خوشگل نمیکنه تو لباسو خوشگل میکنی . .
حقیقتاً حسودیم شد ، دنیا یه دونه از این باباها بهم بدهکاره . !