‹ بهت گفته بودم، تو هَمون شُعلهی کوچیک
امیدیِ تویِ تاریکی مُطلق قَلبم!؟ ›💞
شازده كوچولو : خوبیِ خوابيدن چيه؟!
روباه : تنها خوبی خواب اینه که بلا تکلیفی رو به پایان میرسونه ؛ هرچند مقطعی . . .
چنان یک کودک گریه کردم. همانگونه خالی، همانطور بی معنی و بیدلیل. زیرا که من
به ناحق، بسیار از تو دور هستم :)!
#خورشید
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- بسم الله الرحمن الرحیم - مهمونی کوفتی خیلی بیشتر از تحملم داشت طول میکشید ؛ بوی غلیظ سیگار و قلیو
- بسم الله الرحمن الرحیم -
راس ساعت ۸ صبح جلوی در شرکت محسن رحیمی اماده بودم ؛ چاره ای نداشتم باید منتظر میموندم تا عماد بیاد ؛ مشغول ور رفتن به گوشیم بودم که صدای از روبه رو همه حواسمو جلب خودش کرد ؛
سپهر : از کجا میدونستی ؟! راحیه سیب و نعنا ؟! عطیه بهت گفته بود ؟!
سرم بالا اوردم قبل گفتن اولین کلمه باز ادامه داد ؛
سپهر ؛ راستی سلام ببخشید من یکم عجولم ؛
مریم : سلام عماد بهم گفته بود از اون عطر خوشتون میاد ؛
سپهر : عماد ؟! اون از کِی تاحالا عطر تشخیص میده !
نیش خندی زدمو از کنارش رد شدم ؛ هنوز به در شرکت نرسیده بودم که صدای عماد از پشت سرم اومد
عماد : مریم ؛ مریم وایسا عزیزم اومدم
مریم : کجایی پس ؟! شب تا دیر وقت تو اون مهمونی کوفتی نمیوندی که حالا خواب بمونی !
عماد میخواست حرف بزنه ولی سپهر از پشت سر پیش دستی کرد و گفت :
سپهر : به به آقا عماد ؛ داداش میبینم بد گیر کرده گلوت هااا ؛ اوردی خانومو که ایشالا همکار بشیم دیگه نه ؛ عروس خانواده رحیمی و داماد خانواده رحیمی !
بعدم خودش به حرف مسخرش خندید من با نیش خندی به بحث خاتمه دادم ؛
( قرارم کار کردن تو شرکت بابای عماد نبود ؛ ولی خوب حالا که تقدیر خودش داره منو هول میده به این سمت چرا دست رد به سینش بزنم ؟! من میخواستم نزدیک بشم به خانواده رحیمی حالا چجوریش مهم نیست ؛ مهم اینه که من الان اینجام ؛ تو شرکت محسن رحیمی ؛ بزرگ خانواده رحیمی ؛ کسی که همه جوره پشت خانوادشه و گند کاریاشونو لاپوشونی میکنه ! )
فضای اتاق رحیمی برعکس بقیه شرکت ها از بوی عطر خالی بود ؛ و تنها چیزی که تو اتاق حکم فرما بود بوی تند سیگار بهمن بود ؛ سرفه های پشت سر من که تنها صدای توی اتاق بود عماد متوجه بوی سیگار کرد پنجره های اتاق رو باز کرد ؛
محسن رحیمی : خوب خانوم محجوب ؛ عماد همه شرایط شمارو به من گفته ؛ کی از شما بهتر ؟! از همین فردا شروع به کار کنیم خوبه ؟!
مریم : واقعا میگید ؟! وای اقای رحیمی خیلی ممنونم نمیدونم چجوری باید ازتون تشکر کنم
هروقت که بگید من امادم ؛
رحیمی : از عماد تشکر کن ؛ بیشتر کارارو خودش انجام داد ؛
عماد : نه بابا کاری نکردم مریم انقد خودش با استعداد هست که میتونست به راحتی قبول بشه اصلا نیازی به من نبود !
( بعضی وقتا از این حجم مهربونی عماد نسبت به خودم عذاب وجدان میگرفتم ؛ ولی خوب این مسیری نبود که بخوام دلسوزی کنم ؛ حالا که تا اینجا اومدم باید تا آخرش برم )
#گلاریس
#پارتهشتم
لطفا بدون آیدیِ منبع کپی نشه !
@aye_110
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- بی تو من جمعهی هر هفته کمی میمیرم :)🚶🏻♂!
- بی تو من جمعهی هر هفته کمی میمیرم :)🚶🏻♂!
گاهی هم ؛
بیرون گود وایسا ببین چی رو به خاطر چی داری از دست میدی !
شاید پشیمون شدی :)!