گاهی هم ؛
بیرون گود وایسا ببین چی رو به خاطر چی داری از دست میدی !
شاید پشیمون شدی :)!
آخرین کسایی رو که
به خدا واگذارشون کردم،
الان دارن اروپا زندگی میکنن :))))
من رشتهی محبت توپاره میکنم ؛
شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم🌱 ..
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- ⁴ یعنی کی الان جای من ضریحتو بغل کرده؟(: #ارباب
- ⁵ یعنی کی الان جای من ضریحتو بغل کرده؟(:
#ارباب
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- هزار خطبه هم بخوانند حرام است ؛ معشوقه کسی را به دیگری دادن :)!
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- خب بعدش چی ؟!
بعدش مثل پارچه ای که دخیل میشه به ضریح گره میخورم تو بغلت :)!🤍🌱
‹ زخم تبرت مانده ولی جای شکایت
شادم ك نگه داشتهام از تو نشانه : )! ›
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- من بدونِ تو مثلِ ‹ کور بدون عصام ›🌱
- من بدونِ تو مثلِ ‹ طلوع بیخورشیدم ! ›
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- بسم الله الرحمن الرحیم - راس ساعت ۸ صبح جلوی در شرکت محسن رحیمی اماده بودم ؛ چاره ای نداشتم باید م
- بسم الله الرحمن الرحیم -
( امروز بهتر از همیشه بودم ؛ حس اینکه کم کم دارم به هدفم میرسم سر ذوقم اورده بود باعث شده بود صبح زود از خواب پاشم ورزش کنم ؛ نمیدونم چند وقتی بود به بابا سر نزده بودم ؛ اخرین باری که از خونه بیرون زدم قسم خوردم تا به هدفم نرسیدم برنگردم . دلم برای بابا تنگ شده بود واسه خنده هاش واسه آواز خوندنش ؛ من برمیگردم خیلی زود با دست پر برمیگردم )
صدای زنگ گوشی خیالات قشنگمو از بین برد منو باز پرت کرد وسطه دنیای حقیقی ؛ با دیدن اسم عماد روی گوشی اخمام توهم رفت ولی سعی کردم امروز مهربون تر باشم تا حداقل سر پستم توی شرکت بمونم ؛ هرچند که عماد رام من شده بود و کافی بود فقط ازش بخوام !
عماد : سلام مریم جان ؛ صبحت بخیر عزیزم خواب که نبودی ؟!
- : سلام عماد جان ؛ نه بیدار بودم چیزی شده صبح زود زنگ زدی ؟!
عماد : چیزی که نشده اخرهفته واسه چنتا پروژه قراره با سپهر و بابا بریم شمال ؛ منم دیدم شمام عضو رسمی شرکتی اگه بیای بریم که عالی میشه ؛ میای؟!
" از پشت گوشی هم اون خنده از سرذوقِ مسخرش و خوشحالیش واسه دیدنم رو میتونستم تصور کنم ؛ خدای من عمادِ بیچاره "
مکث طولانی کردم ؛ نمیدونسم برم یا نه ؟! ترکیب سپهر و محسن رحیمی و عماد ؟!
نگاهای معنادار سپهرو تحمل کنم یا قربون صدقه های مداوم عماد؟!
سکوت طولانی من باعث شد عماد متوجه کلنجار رفتن من بشه خودش صحبت ادامه داد :
- عماد : خوب باشه عجله ای نیست ؛ تا اخرشب بهم خبر بده و تلاش خودت بکن این خبر مثبت باشه ؛ خدانگهدار
( رفتن به این مسافرت مثلا کاری ؛ نزدیک شدن به خانواده رحیمی موقعیت خیلی خوبی بود ؛ دلم میخواست نگارم با خودم ببرم ولی تا همین الانم زیادی قاطی داستان من شده و بود ادامه دادنش به صلاح هیچکس نبود ؛ )
مریم : عماد من میام فردا بیا دنبالم
نفس عمیقی کشیدم پیام رو برای عماد فرستادم هنوز چند ثانیه ای نگذشته بود که عماد جوابم داد
- عماد : ایول ؛ میبینمت دورت بگردم .
(عماد پسر خوبی بود ؛ میدونی راستش بخای شبیه عطیه و باباش نبود ؛ عماد شبیه هیچکس نبود ؛ نمیدونم چیشد که سرکلش پیدا شد ولی من نمیخواستم عماد قربانی باشه ؛ هدف من کسای دیگه و آدم های دیگه بودن ؛ من بدون عماد هم به هدفم میرسیدم ولی عماد منو خیلی زودتر به چیزی که میخواستم میرسوند چی از این بهتر ؟! )
#گلاریس
#پارتنهم
کپی بدون آیدی منبع مجاز نیست !
@aye_110