‹ زخم تبرت مانده ولی جای شکایت
شادم ك نگه داشتهام از تو نشانه : )! ›
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- من بدونِ تو مثلِ ‹ کور بدون عصام ›🌱
- من بدونِ تو مثلِ ‹ طلوع بیخورشیدم ! ›
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- بسم الله الرحمن الرحیم - راس ساعت ۸ صبح جلوی در شرکت محسن رحیمی اماده بودم ؛ چاره ای نداشتم باید م
- بسم الله الرحمن الرحیم -
( امروز بهتر از همیشه بودم ؛ حس اینکه کم کم دارم به هدفم میرسم سر ذوقم اورده بود باعث شده بود صبح زود از خواب پاشم ورزش کنم ؛ نمیدونم چند وقتی بود به بابا سر نزده بودم ؛ اخرین باری که از خونه بیرون زدم قسم خوردم تا به هدفم نرسیدم برنگردم . دلم برای بابا تنگ شده بود واسه خنده هاش واسه آواز خوندنش ؛ من برمیگردم خیلی زود با دست پر برمیگردم )
صدای زنگ گوشی خیالات قشنگمو از بین برد منو باز پرت کرد وسطه دنیای حقیقی ؛ با دیدن اسم عماد روی گوشی اخمام توهم رفت ولی سعی کردم امروز مهربون تر باشم تا حداقل سر پستم توی شرکت بمونم ؛ هرچند که عماد رام من شده بود و کافی بود فقط ازش بخوام !
عماد : سلام مریم جان ؛ صبحت بخیر عزیزم خواب که نبودی ؟!
- : سلام عماد جان ؛ نه بیدار بودم چیزی شده صبح زود زنگ زدی ؟!
عماد : چیزی که نشده اخرهفته واسه چنتا پروژه قراره با سپهر و بابا بریم شمال ؛ منم دیدم شمام عضو رسمی شرکتی اگه بیای بریم که عالی میشه ؛ میای؟!
" از پشت گوشی هم اون خنده از سرذوقِ مسخرش و خوشحالیش واسه دیدنم رو میتونستم تصور کنم ؛ خدای من عمادِ بیچاره "
مکث طولانی کردم ؛ نمیدونسم برم یا نه ؟! ترکیب سپهر و محسن رحیمی و عماد ؟!
نگاهای معنادار سپهرو تحمل کنم یا قربون صدقه های مداوم عماد؟!
سکوت طولانی من باعث شد عماد متوجه کلنجار رفتن من بشه خودش صحبت ادامه داد :
- عماد : خوب باشه عجله ای نیست ؛ تا اخرشب بهم خبر بده و تلاش خودت بکن این خبر مثبت باشه ؛ خدانگهدار
( رفتن به این مسافرت مثلا کاری ؛ نزدیک شدن به خانواده رحیمی موقعیت خیلی خوبی بود ؛ دلم میخواست نگارم با خودم ببرم ولی تا همین الانم زیادی قاطی داستان من شده و بود ادامه دادنش به صلاح هیچکس نبود ؛ )
مریم : عماد من میام فردا بیا دنبالم
نفس عمیقی کشیدم پیام رو برای عماد فرستادم هنوز چند ثانیه ای نگذشته بود که عماد جوابم داد
- عماد : ایول ؛ میبینمت دورت بگردم .
(عماد پسر خوبی بود ؛ میدونی راستش بخای شبیه عطیه و باباش نبود ؛ عماد شبیه هیچکس نبود ؛ نمیدونم چیشد که سرکلش پیدا شد ولی من نمیخواستم عماد قربانی باشه ؛ هدف من کسای دیگه و آدم های دیگه بودن ؛ من بدون عماد هم به هدفم میرسیدم ولی عماد منو خیلی زودتر به چیزی که میخواستم میرسوند چی از این بهتر ؟! )
#گلاریس
#پارتنهم
کپی بدون آیدی منبع مجاز نیست !
@aye_110
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- بسم الله الرحمن الرحیم - ( امروز بهتر از همیشه بودم ؛ حس اینکه کم کم دارم به هدفم میرسم سر ذوقم ا
- بسم الله الرحمن اارحیم -
" آهای گوشه نشینِ قلب من ؛ غماتو بسپر تو به من ؛ تو فقط واسم بخند ؛ که من خودم پیش مرگتم ؛ صدای خواننده بیشتر از هروقت دیگه ای رو اعصابی که نداشتم راه میرفت ؛ صدای عمادی که با خواننده همراهی میکردو وسطش زل میزد به من بیشتر کاسه صبرمو لبریز میکرد "
مریم : عماد بسته ترخدا ؛ از اولی که راه افتادیم سمت شمال بکوب داری میخونی ؛
عماد : باز که شما بیاعصابی قربونت برم ؛ خوب چیکار کنیم تو بگو ؟! حرف بزنیم ؟! جک تعریف کنیم ؟! راجب آب و هوای تهرون حرف بزنیم خوبه ؟! خوب نظر شما چیه راجب آلودگی امروز هوا بانو محجوب ؟!
" با دیدن قیافه مسخرش که ژست خبرنگارارو گرفته بود خندم گرفت ؛ گوشیش رو که مثل میکروفن سمت من گرفته بود منتظر نظر من راجب آب و هوای آلودهی تهران بود ؛ چقدر شبیه بابا شده بود ؛ وقتی که با مامان شمال میرفتیم کل مسیر بابا آواز میخوند مارو میخندون ؛ دیگه چیزی نمونده به برگشت به اون روزای خوب "
- مریم : عماد من سپهر و بابات ندیدم ؟! کجان پس ؟!
عماد : حواسم هست از مهمونی به این ور خیلی سراغ سپهرو میگیریا ؛ دیگه کم کم داره رگ غیرتم باد میکنه ( شروع کرد اشاره کردن به گردنش ) دست بزن ؛ نه تروخدا دست بزن ببین باد کرده ؛
بعد هم خودش یه حرف مسخرش خندید گفت
- میان عزیزم تا ما برسیم اونا هم میرسن ؛
" ویلای شمال رحیمی چشم گیر بود ؛ اونقدر که با دیدنش متوجه اومدن تو ویلا نشدم حس میکردم تو جنگل های گیلانیم ؛ استخر بزرگ وسط باغ ؛ تاب بزرگ چند نفره ؛ درخت های سرسبز پر از میوه ؛ و در آخر در پشتی ویلا که رو به دریا باز میشد ؛ با دیدن دریا صدای بهم خوردن موج هاش یاد مامان افتادم ؛ عاشق دریا بود ساعت ها کنار ساحل میشست زل میزد به موج هایی که واسه زودتر رسیدن به ساحل بهم میخوردن ؛ مامان میگفت ساحل واسه امواج مرگِ ؛ هر موجی که به ساحل برسه میمیره ؛ این تقاص موجیِ که واسه رسیدن به مقصدش از روی بقیه امواج رد بشه ! ولی من نمیمیرم مامان ؛ هدف من ساحل نبود ؛ من همهی دریارو میخوام مامان "
- مریم ؛ اینجایی عزیزم کل ویلارو دنبالت گشتم ! بابا و سپهر اومدن بیا بریم تو .
" سپهر و رحیمی تازه رسیده بودن ؛ خبری از عطیه نبود و خوب این موقعیت خوبی بود تا با سپهر صحبت کنم ؛ بدون توجه به سپهر به سمت رحیمی رفتم با لبخند کش داری سلام کردم بهشو تو اوردن وسایلاش به ویلا کمک کردم ؛ از نگاهای معنا دار سپهر فراری بودم
سپهر آدم عجیبی بود ؛ غیرقابل پیش بینی !
شبیه کسی که تا لحظه آخر نقش شکست خوردهارو بازی میکنه تو دقیقه نود دقیقا جایی که از برد خودت مطمئنی ورق رو برمیگردونه ؛ "
#گلاریس
#پارتدهم
بدون آیدی منبع کپی جایز نیست !
@aye_110
- بدترین حالت موقعیه ك خودت خوب نیستی میخوای حال یکی رو خوب کنی و چیزایی میگی ك خودتم قبولشون نداری !('
تشکری بی پایان به خودم مدیونم به کسی ك بودم ، کسی ك زندگی کرد با اینکه نمیخواست :)!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- همونجاییم ك جرج سندرز میگه :
دنیای عزیز ؛ دارم میروم چون خسته شدهام گمان کنم به اندازه کافی عمر کردهام . .
تو را با نگرانیهایت در این فاضلاب شیرین تنها میگذارم ، خوش بگذرد :)!
‹ اهل نفرین نیستم اما خدا لعنت کند . .
آنکه را یك روز همراهت به محضر میرود : )! ›
- بیکل خیلی زیبا برایِ محبوبش مینویسه و میگه :
‹ چون دوستت میدارم مجبور نیستی آنگونه ك روزِ
آشناییمان بودی باقی بمانی ! چون دوستت
میدارم مجبور نیستی خود را محدود کنی به تصویری
ك از تو زنده مانده در من چون دوستت میدارم . .
میتوانی در خودت ببالی چیزهای جدیدی کشف کنی
در وجودت میتوانی دگرگون شده بشکفی تازه شوی !
چون دوستت میدارم میتوانی آنچه هستی
باقی بمانی و آنچه نیستی شوی . . ›
- این قشنگ ترین نوعِ گفتن دوستت دارمه :)!♥️'🎼