𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- کلمه ولزی ‹ 𝑊𝑢𝑛𝑑𝑒𝑟 › به معنی ِ :
- کلمه یونانی ‹ ' 𝗬𝖺𝗍𝗂𝗻 › به معنی ِ :
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- کلمه یونانی ‹ ' 𝗬𝖺𝗍𝗂𝗻 › به معنی ِ :
± آگاپه به معنی :
که به عنوان خالص ترین نوع عشق توصیف میشه و تو اون
فرد شریك زندگی خود رو برکت میبینه و دوست داره ازش
مراقبت کنه . 🤍'🫂
- طرز استفاده : آدم خاص زندگیتو اینجوري سیو کن شات بده فشار بخوریم :)!
هرچی تو فکرم باشه میاد تو تکسم ؛
سلامتی اون که با کلمه ها ر.ل زد :)!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- بسم الله الرحمن الرحیم - - خوب خانوم محجوب دیشب که عماد گفت شماهم دوست داشتین با ما تو این مسافرت
- بسم الله الرحمن الرحیم -
- مریم جان ؛ بابا ؛ ناهار آماده شده ها نمیخواید بیاید داخل ؟!
" صدای عماد بود که از داخل ویلا میومد ؛ همراه رحیمی به داخل ویلا رفتیم بعد چیندن میز مشغول خوردن ناهار شدیم ؛ حتی وقتی سرم پایین بود سنگینی نگاه های سپهر اذیتم میکرد ؛ میدونستم میخواد یه چیزی بگه ولی چی ؟! نمیدونم ؛ باید هرجوری شده بود با سپهر تنها میشدم ؛ اما چجوری و کجا رو نمیدونم ؛ فقط میدونم واسه تک تک حرفاش جواب دارم ؛ واسه همشون جواب دارم ! واسه عماد ؛ واسه رحیمی و اون دختر از خود راضیش ؛ انقدر که میتونم چند ماه پشت سر هم براشون حرف بزنم و کلمه کم نیارم ! من پر بودم ؛ خیلی پر و باید قبل از سر ریز شدن خالی میشدم "
بعد ناهار سعی کردم عماد راضی کنم یه دوری تو شهر بزنیم تا هم از دست سپهر و رحیمی راحت بشم هم بتونم عماد رو سوال پیج کنم ؛
- مریم ؛ میگم عماد ؛ یه چندتا سوال از سپهر بپرسم احیانا رگ گردنتون که باد نمیکنه باز ؟!
" خندید ؛ از اون خنده هایی که بعدش هرچیزی ازش بخای درجا قبول میکنه "
- بپرس فداتشم چیزی شده ؟!
- مریم : میگم این داماد شما ؛ خانواده ای فامیلی کسیو نداره ؟! تو تولد که من کسیو ندیدم !
عماد : راستش وقتی من از پیش مامان برگشتم سپهر ۲ سالی میشد نامزد عطیه بود و من خیلی نمیشناختمش ؛ یبارم که ازش پرسیدم بابا گفت خانواده سپهر ماییم و اون رسما کسیو نداره !
- خوب یعنی هیچ تحقیقی نکردین راجبش ؟! کیه کارش چیه اصلا شاید قبلا زن داشته هان ؟!
" صدای خندهای عماد بلنتر از قبل شد "
عماد : جز عطیهِ احمق کسی زن سپهرِ هیچی ندار میشد ؟! دِ بگو دیگه میشد ؟!
" قدر یه قرن سکوت کردم ؛ خیلی هم بیراه نمیگفت ؛ جز عطیهِ احمق که ندیده و نشناخته زن سپهر شده کی میتونست با سپهر یلاقبا که فقط خودش بود و لباس تنش ازدواج کنه ؟! الحق که هیچکس ! "
درخت های سربه فلک کشیده و سبز ؛ صدای پرنده هایی که لا به لای درختا وُل میخوردن ؛ صدای موزیک بیکلام و آرامشبخش ؛ همه و همه باعث شد برای چند لحظه ای هم که شده یادم بره وسط چه مردابی گیر افتادم ؛
- عماد ؛ شب بریم لب ساحل بشینیم گیتار بزنی ؟! دلم خیلی هوای گیتار کرده ؛
عماد : آره ؛ آره حتما ..
" اون قدیما که دور هم جمع میشدیم داداش همیشه گیتار میزد ؛ با پرو بازی میگفت آهنگ درخواستی ندارید ؟! در صورتی که کلا یه آهنگ بلد بود ؛ دلم واسه اون روزا تنگ شده ؛ خیلی تنگ ؛ "
شب کنار ساحل و چایی آتیشی و سیبزمینی هایی که تو آتیش جلز ولز میکردن و صدای عماد که حالا کل ساحل گرفته بود
" دلم با تو بودن میخواد ؛ همین الانشم دیره ! دارم میمیرم نفس ؛ داره هر آنشم میره ؛ .."
با شنیدن این اهنگ از صدای عماد بغض عجیبی همهی وجودم گرفت ؛ انگار یکی بالشت گذاشته بود رو صورتم و با همه توانش فشار میداد من هرچقدر دست و پا میزدم بیفایده بود ؛ نمیخواستم جلوی عماد و سپهر گریه کنم بدون هیچ حرفی از جام بلند شدم به سمت حیاط ویلا رفتم ؛ کنار باغچه نشستم بغضم رو قورت دادم ؛ من نباید ضعیف بنظر میرسیدم "
#گلاریس
#پارتدوازدهم
کپی بدون منبع جایز نیست !
@aye_110
± تو سریال ‹ 𝐺𝑜𝑜𝑑 𝑓𝑖𝑔ℎ𝑡 › چیز جالبی
میگفت ؛
میگفت اگه میخوای بدونی ك یه نفر رو
برای
زندگیت دوست داری ، چشمات رو ببند و
تصور کن . .
بعد از ظهر خسته و کوفته از راه میرسی
و ماشین رو داری پارک میکنی و يادت میاد ك اون تو خونه منتظرته ؛
اگه این فکر خوشحالت میکنه و باعث میشه ،
حتی تو فکرت هم خستگیات در بره . .
اون آدم ِ زندگیته . . ')!🫁'🔓'
± حالا درسته ك من حرف نمیزنم . .
اما جملهی اگه خواستی حرف بزنی من هستم ؛
واقعاً دلگرم کنندهس : )!
بعد از قرارتون بهش تکست بدید مثل شاملو بهش بگید :
"هرچه بیشتر میبینمت،
احتیاجم به دیدنت بیشتر میشود🌱🌙."
با خوده غمگینت مهربون باش.
با خوده غمگینت مهربون باش.
با خوده غمگینت مهربون باش.
با خوده غمگینت مهربون باش.
- با دلتنگی زُل زد به گوشه اتاق وگفت :
⤾ آدم وقتی دلش میگیرد ، باید گوشی را
بردارد . .
کف اتاق دراز بکشد ، شمارهی فرد مورد
نظر را بگیرد ؛
چشمانش را نیمه باز رها کند ،
و بدون سلام و علیک بگوید :
کمی با من حرف بزن هیچ حالم خوب نیست : )! ⤿
± حقيقت اينه ك :
- خیلی از مواقعی ك داشتيم خودمونو به فنا
میدادیم ، مطلع بوديم .
به قول دوستی ك
قسمتی از مقالات شمس رو یادآوری کرد :
‹ من میدانستم زَهر است و چشیدم ')!›