eitaa logo
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
3.7هزار دنبال‌کننده
530 عکس
124 ویدیو
2 فایل
. ﷽ - چرا پناهگاه ؟! ' من دلم نیومد بی‌پناهیِ آدمارو پناه نباشم ؛ ⤶‏و پناه بر تو از حزن‌های پی در پی🌱 ' . - اینجا جای کسیه ؟! ± بله ؛ پناهگاهِ منِ " 👤: @Imenshabah
مشاهده در ایتا
دانلود
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
± نوشته‌ بود من اون رابطه رو میخوام ك :
یه روز باهاش برم یه‌ جای لاکچری ، یه روز باهاش برم ساندویچی کوچه خیابون ،  یه روز بشینیم واسه هم کتاب بخونیم ، یا تو خیابون آخر ِ شب بلند بلند بخندیم ، یه روز با هم انقدر عکس بگیریم ك حافظه گوشیمون پُر شه ؛ یه موزیکو دوتایی بلند بلند بخونیم ! باهم دعوا کنیم ، سرِهم داد بزنیم ، ولی‌آخرش همو بغل‌کنیم ؛ به هم کمک کنیم ، تا به آرزوهامون برسیم ، اشتباهات کوچیک ِ همو ببخشیم ، هم‌دیگه رو تنبیه‌کنیم ؛ اما عوض نه : )!🫀'
اگر بدانی وقتی نیستی چقدر بیهوده ام ؛ تلخم ، خرابم ، هیچم . . اگر بدانی هیچوقت نمی روی "حتی به خواب" 🫀'🤍
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
- بسم الله الرحمن الرحیم - " امروز ؛ روز موعود ؛ روزی که چند ساله منتظر رسیدنشم ؛ قرار من این نبود ؛
- بسم الله الرحمن الرحیم - - بیمارستان ؟! بیمارستان چرا سپهر ؟! عماد چیزیش شده ؟! " سپهر از شدت وحشت و اظطراب هیچی نمیگفت ؛ زل زده بود به من گاهی اوقات زیر چشمی عطیه ای که دائم صداش میزد تا از حال عماد با خبر بشه رو میپایید ؛ " سپهر : گفتن تصادف کرده ؛ داشته میومده اینجا ؛ " تموم دنیا دور سرم چرخید ؛ فکر اینکه عماد با چه حالی داشته میومده اینجا ؛ و الان با چه حالی توی بیمارستانه مثل خوره به جونم افتاده بود ؛ ± اگه بلایی سر داداشم بیاد کاری باهات میکنم روزی هزار بار آرزوی مرگ کنی ! " هیچی برام مهم نبود ؛ حتی توهین و تحقیر های عطیه ؛ تنها چیزی که برام مهم بود رفتن بیمارستان و دیدن عماد بود ؛ کل مسیر محضر تا بیمارستان رو خدا خدا میکردم توریش نشده باشه ؛ آخرین باری که بیمارستان رفته بودم زمان فوت مامان بود ؛ وقتی بیست چهار ساعت لعنتی رو توی این فضای خفه و مظطرب بیمارستان میگذروندم به تنها چیزی که فکر میکردم انتقام بود ؛ اما حالا همچی برعکس شده بود ؛ جلوی در ورودی بیمارستان رحیمی ایستاده بود با عطیه سپهر بحث میکرد ؛ بدون توجه به هر سه تاشون از کنارشون رد شدم ؛ سپهر : مریم ! - سپهر خواهش میکنم الان وقت صحبت کردن نیست ! سپهر : نه ؛ نه من فقط میخواستم از حال روز عماد بهت بگم ؛ راستش سرعتش خیلی بالا بوده ؛ با گاردریل برخورد کرده بیشتر شبیه خودکشی بوده ؛ به سرش ضربه محکمی وارد شده ؛ تو اتاق عمله ! اینجا نباش مریم ؛ عطیه خیلی کفریِ نمیخام چیزی بهت بگه ؛ " لحن سپهر پر از خواهش تمنا بود ؛ ترسیده بود ؛ از خشم عطیه ؛ از اینکه عماد توریش بشه و منو مقصر بدونن ؛ ولی من باید میموندم باید تا بیرون اومدن عماد از اتاق عمل و حرف زدن باهاش همینجا میموندم باید بهش میگفتم قضیه اونجوری که فکر میکنه نیست ؛ باید هرطوری شده باهاش حرف بزنم ؛ " - مریم جان ؛ " هیچی نگفتم ؛ هیچی ! رحیمی جلوی روم وایستاده بود بدون مکث صدام میکرد ؛ دلم میخواست سرش داد بزنم ؛ بهش بد بیراه بگم ؛ دلم میخواست با دستای خودم خفش کنم ؛ دلم میخواست جای عماد اون تصادف میکرد ؛ اون روی تخت بیمارستان میخوابیدو دیگه هیچوقت پا نمیشد ! - فقط از جلو چشم هام برو کنار ! رحیمی : چته مریم ! چرا یهو از این رو به اون رو شدی ! این منم ؛ محسن رحیمی ؛ همین یک ساعت پیش قرار عقدمون بود ! - چقدر میتونی لجن باشی؟ بچت افتاده رو تخت بیمارستان داره میمیره ! تو به فکر عقدی؟! حالم ازت بهم میخوره ازت متنفرم اگه بخاطر اوضاع عماد نبود همین حالا با ماشینی که خودت بهم کادو دادی از روت رد میشدم ! فقط از جلو چشمام برو کنار .. " دلم میخواست برگردم عقب ؛ خیلی عقب ؛ به اولین باری که عماد رو تو اون مهمونی کوفتی دیدم و بدون اینکه بدونم پسر رحیمیِ کمکش کردم ؛ دلم میخاد وقتی فهمیدم بهم علاقه مند شده و بجای بازی کردن باهاش فقط تنهاش میزاشتم ؛ " کپی بدون آیدی منبع مجاز نیست @aye_110
اگه یه قلب سمت راست سینم داشتم اونم واسه تو می تپید 🧡 ..
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران وای به حال دگران :)!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران وای به حال دگران :)!
زاد روز استاد شهریارِ ؛ اشعار فوق العادشون واقعا بی‌نظیره ! هرکی دو بیت شعر از ایشون تو چنلش بزاره فور میکنم چنل خودم 🤍🌙
بله خانم هایده بله ؛ منم روزها را بهرِ مُردن می‌شمارم .
راستی : ما دیشب و امروز با رونالدو تو یه کشور نفس کشیدیم من کِ در گنج خودم نمیپوستم😔
گیرم کھ‌ بھ‌ هرحال، مرا برده‌ا؎ از یاد! گیرم کھ‌ زمان، خاطره‌ها را به فنا داد! گیرم نھ‌ تو گفتۍ نھ‌ شنید؎، نھ‌ تو بود؎... آن عاشق دیوانه کھ‌ صد نامه فرستاد! با آن همه دل بستگۍ و عشق چھ‌ کرد؎؟ یڪ بار دلت یاد من خسته نیوفتاد؟ یعنۍ بھ‌ همین راحتی از عشق گذشتۍ؟ یک ذره دلت تنگ نشد... خانه‌ات آباد؟ این بود سزا؎ من دل خسته‌ۍ عاشق؟ شیرین رقیبان شده‌ا؎ از لج فرهاد؟ باشد گله‌اۍ نیست؛ خدا پشت و پناهت احوال خودت خوب، دمت گࢪم، دلت شاد :)!
- سلاحی برای کشتن به همراه داری . ! ‌‌± دلتنگی دارم ؛ مرا میکُشد : )!🪴'🎼