𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
تراپی؟ نه مرسی، دست همو بگیریم چرخ چرخی بازی کنیم، همهچی درست میشه=)
تراپی؟ نه مرسی، منو کول کنه باهم دیگ فرار کنیم، همهچی درست میشه=)
یادداشت برای آدم های سابق زندگیم :
امروز استادم بهم گفت هر هفت سال یه بار تمام سلول های بدن ما از بین میرن و جایگزین میشن. چقدر راحته که بدونم روزی بدنی خواهم داشت که تو هرگز لمسش نکردی !
- چه صنمی داری باهاش؟!
+ اینایی هس که هلالی شکلن، پرتشون میکنی، میرن ولی باز برمیگردن پیش خودت ..
- خب ! بومرنگ؟!
+ آره آره همونا؛ بومرنگشم :)!🔗🪄
با این روند کنکور به نظر میرسه،
سال دیگه بیشتر از اینکه جشن قبولی
دعوتشید، جشن عقد دعوت میشید !
هر کی ورزش میکنه فک میکنه اکسش از نداشتنش پشیمونه، داداش شما دمبل رو بعد از زدن حرکت بذار سر جاش نمیخواد نگران اکست باشی 🚶🏻♂!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- بسم الله الرحمن الرحیم - " باورم نمیشد ؛ چیزی که میدیدم واسم قابل حضم نبود ؛ این مسعود بود ؟! همو
- بسم الله الرحمن الرحیم -
- مریم ؟! فکر نمیکردم بعد گندی که برادرت صبح زد اینجا پیدات بشه !
" اشک هامو پاک کردمو از کنار اتاق عماد اون ور تر رفتم ؛ دلم نمیخواست عماد صدای بحث من و پدرش متوجه بشه ؛ "
مریم : اگه اینجاهم فقط یه دلیل داره ! اونم عماده که روی تخت خابیده ؛ به محض بهوش اومدن عماد و گفتن یسری چیزا بهش یه جوری میرم از زندگیش که حتی اسمم نشنوه دیگه !
- خوبه ؛ خیلی خوب ! تو از اون برادر کله خرت
اسمش چی بود ؟! مسعود نه ؟ درست میگم دیگه ؟! از اون برادر کله خرت عاقل تری ! برادرت سر جاش بشون و بگو رحیمی گنده تر از این حرفایی که توی جوجه وکیل بخای بندشو به آب بدی !
مریم : من گفتم از زندگی عماد میرم ؛ نگفتم تورو بیخیال میشم ؛ حتی اگه مسعودم بیخیال بشه من نمیشم ! من این همه سال از زندگیم نزدم که بیخیال بشم ! تا پشت میله های زندان نبینمت جیگرم خنک نمیشه ! قسم میخورم هرچند سال هم طول بکشه این کارو انجام بدم !
" خندید ؛ از همون خندهای مرموز و مسخره همیشگیش ؛ چجوری یه آدم این حجم از منفوری رو توی خودش جا داده بود ؛ چجوری میتونست وقتی پسرش داره میمیره بازم دست از کثا/فت کاریاش برنداره ؛ این آدما حتی به گوشت و استخون خودشونم رحم نمیکنن چه برسه بقیه ؛ به سمت حیاط بیمارستان رفتم سپهر روی یکی از نیمکت ها نشسته بود مشغول صحبت با گوشی بود انقدر غرق صحبت بود که متوجه حضور من نشد :
- نمیخای جوابم بدی بابا ؟! حق هم داری ! منم بودم جواب نمیدادم ؛ مریم پیش منه ؛ ولی الان اون بیشتر مراقبت منه ، خیلی بزرگ شده بابا ، دیگه اون مریم کوچولوی پنج سال پیش نیست ؛ یه کار نیمه تموم داریم تمومش که کنیم برمیگردیم ؛ کاش تا اون روز بخشیده باشی منو ؛ کاش ..
" بغضش اجازه نداد بیشتر از این صحبت کنه ؛ تلفن قطع کرد زل زد به صحفه خاموش گوشی "
مریم : تو مجبور نیستی !
- چرا ؛ چرا اتفاقا من مجبورم مریم ؛ اونی که باعث بانی همه این اتفاقاته منه ؛ اون من بودم که تنهاتون گذاشتم ؛ من بودم که دقیقا یه روز قبل دادگاه با رحیمی از ایران رفتم ! اگه من انقدر نامرد نبودم هیچکدوم از این اتفاقا نمیافتاد ! اومدم که جبران کنم مریم ؛ تروخدا بزار کنارت باشم ..
مریم : میدونی که رحیمی بیکار نمیشینه !
- میدونم ؛ ولی همه عواقبش گردن من ! حالا هم پاشو بریم خونه من ؛ خیلی حرف دارم باهات ..
" بین راه سپهر مدام از این چند سال گفت ؛ با اینکه تو پول و رفاه بوده ولی عطیه به چشم یه مستخدم نگاهش میکرده ؛ بیشتر وقتا خونه نمیومده و تو همون شرکت میخابیده ؛ شرط ازدواج با عطیه هم بچه دار نشدن بوده ؛ رابطه رحیمی و سپهر هم صرفا فقط چون رحیمی میدونسته سپهر دامادشِ و بخاطر عطیه هم ک شده گند کاریاش درست میکنه خوب بوده ؛
به خونه که رسیدیم همه خاطرات شب تولد سپهر برام مرور شد ؛ از اینکه دیگه عمادی نبود تا با ذوق نگاهم کنه و از مسخره ترین چیزا هم تعریف کنه و منو بخندونه تو عذاب بودم ؛ تو حیاط ایستادم از سپهر خواستم خودش بره داخل و مدارک رو بیاره ؛ هنوز چند قدمی ازم دور نشده بود که صداش جر بحثی راه افتاد "
- از خونه من گمشو بیرون ؛ هرچی داری از من و پدرم داری وگرنه تو یلاقبا پول خرید یه دست کت و شلوار درست حسابی هم نداشتی آقای مسعود محجوب !
سپهر : پنج سال آزگار براتون دوییدم ؛ از این دادگاه به اون دادگاه از این پرونده به اون پرونده ؛ همه این دم دستگاهی که داری مدیون پدر من و امثال اونی که با رندی و به خیال خودتون زرنگ بودن بیچارشون کردین !
نمیزارم دیگه یه آب خوش از گلوتون پایین بره ..
- گمشو میشی بیرون از خونه من یا بگم پرتت کنن بیرون ! وسایلش بهش بدید زودتر بره نمیخام حتی یه لحظه دیگه ببینمش !
" سهم سپهر از اون خونهی ویلایی چند تا خونه و ماشین های خارجی ؛ شد یه دست لباس و یه لبتاپ ؛ "
سپهر : خب مریم جان ؛ دیدی همچیو که ؛ باید سوییچ ماشین رو هم تحویل بدم ؛ برو خونه یکم استراحت کن فردا میام دنبالت بریم دنبال کارا تا دیر نشده ؛
مریم : ماشین من هست ؛ منم که فعلا نیازی ندارم ؛ فقط جلوی در بیمارستان پارک کردم با ماشین تو تا اینجا اومدیم ؛ یه تاکسی بگیر من برم بیمارستان با ماشین میام دنبالت ! بعد هم که دست تو باشه تا هروقت که کار داری ..
" قبل از برداشتن ماشین رفتن سمت سپهر ؛ یبار دیگه رفتم تو بیمارستان تا عماد رو از پشت شیشه اتاق نگاه کنم ؛ به طبقه عماد که رسیدم پرستاری با عجله فریاد زد :
- ضربان قلبش داره میاد پایین عجله کنید ؛ عجله کنید
" بعد گفتن این جمله همه با سرعت به سمت راه روی اتاق عماد دوییدن ؛
- بهش شُک بده ؛ دوباره
مریض داره از دست میره !
یک ؛ دو ؛ سه ؛ حالا ..
بسه دیگه متاسفانه بیمار تموم کرد ؛ دستگاهارو جدا کنید ..
آخرش یه روز میبینی خدا سشوارشو خاموش میکنه و میگه چی میگفتین؟!
صداتونو نشنیدم :))
خاک بر سرِ تمامِ این کلمات
اگر تو از میانِ تمامشان
نفهمی من دلتنگم . . . !
تو با همه فرق داری برام ؛ میدونی چرا ؟!
چون تو تنها کسی هستی که اینقدر بهش اعتماد دارم ، اینقدر راحت پیشش خود واقعیمم ، وانمود نمیکنم ، میتونم یه احمق باشم بدون اینکه مسخره بشم ، میتونم چیزای بیمزه بگم ، میتونم عکسای مسخره بفرستم واست ، فرق تو با بقیه اینه که خود واقعیه منو دیدی ، به من توجه کردی و بهم عشق ورزیدی ، این بهترین چیزیه که یه آدم میتونه به کسی بده و من همیشه قدر کارتو میدونم ، قدر وجودتو بودنتو.💭🤍 ..
پسرم تو بازی زد دست بچه خواهرمو زخم کرد
بچه خواهرمم داشت گریه میکرد
بهش گفتم برو ازش معذرت خواهی کن،
گفت خوب نمیشه که ؛ اگه میشد میکردم :)!