eitaa logo
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
3.7هزار دنبال‌کننده
530 عکس
124 ویدیو
2 فایل
. ﷽ - چرا پناهگاه ؟! ' من دلم نیومد بی‌پناهیِ آدمارو پناه نباشم ؛ ⤶‏و پناه بر تو از حزن‌های پی در پی🌱 ' . - اینجا جای کسیه ؟! ± بله ؛ پناهگاهِ منِ " 👤: @Imenshabah
مشاهده در ایتا
دانلود
چه حس قشنگیه : وقتی اعصبانیش میکنی و با همه اعصبانیتش باز کنارته و جانم گفتنشو ازت نمیگیره دوست داری محکم بغلش کنی و خدا حس کنه به یه تن دوتا روح داده حس اینکه با اون همه اعصبانتیش باز دلش نمیاد دلخورت کنه و آخر سر میخندونتت و باهات شوخی میکنه چون صدای خندت دنیای اونم آروم میکنه چون اونم عاشقه مثل تو :)♥️🔓
رو هر دراگی برم بازم نسخ تو یه نفرم :)!
از اون رابطه ها که وقتی ناراحتی تا نخندی بیخیال نمیشه >>>
من علاوه بر بیبی فیس بودن بیبی عقلم هستم
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
- بسم الله الرحمن الرحیم - چمدونارو برداشتم وایسادم تا نوبتم بشه برای خروج از گیت ؛ درحالی که همه و
- بسم الله الرحمن الرحیم - پله های بیمارستان دوتا یکی بالا میرفتم ؛ خون جلوی چشمام گرفته بود انقدر عصبی بودم که هرکاری از دستم برمیومد ؛ بدون توجه به اینکه کی پیش عمادِ درو محکم باز کردم بدون سلام احوالپرسی شروع کردم به داد زدن : - آهان ؛ پس بگو آقا چرا گفت نرم ! میخاستی چی بهم بگی ؟! اینکه اگه اون مدارک کوفتی رو ندم بهتون سپهر میکشی ؟! اینو میخواستی بگی بهم ؟! تلافی چیو داری در میاری عماد ؟! این دو سال رو ؟! از چی ناراحتی ؛ از چی کینه به دل داری ؟! چرا نمیزارید یه نفس راحت بکشیم ؛ بس نبود ؟! پنج سال پیش بابام بخاطر کثا/فت کاری بابای تو افتاد تو زندان بس نبود که حالا نوبت سپهره ؟! من از هیچی خبر ندارم ؛ نه از اون مدارک کوفتی نه هیچ سند و مدرک دیگه ای ! یا سپهر ول میکنید یا هرچی دیدی از چشم خودت دیدی ! " عماد مات و مبهوت نگاهم میکرد ؛ بیشتر از هروقت دیگه قیافش متعجب و بهت زده بود ؛ چشم هاش درشت کردو با تعجب پرسید : عماد : چی میگی مریم ؟! من اصلا متوجه حرفات نمیشم ! - واسه من ادای آدم های از همه جا بیخبر درنیار ! امکان نداره بابات کاری کنه و تو بی خبر باشی ! " چهرش در هم رفت ؛ اخم کردو با صدای نسبتا بلند گفت : عماد : صداتو بیار پایین ! اینجا بیمارستانه ؛ من روحمم از این چرت پرتایی که گفتی خبر نداره ! بابای من چرا باید سپهرو ؛ داماد خودشو سر به نیست کنه ! اصلا مگه اون مدارک کوفتی چی هستن ؟! - مدارک کلاهبردار بودن بابات ؛ مدارک دزد و مال حروم خور بودن بابات ؛ مدارکی که میشه باهاش ثابت کرد بابای بی وجدان تو پول چند تا بدبخت مثل بابای منو بالا کشیدنو با پاپوش انداختنش زندان .. " پرید وسط حرفمو نزاشت ادامه بدم " عماد : مریم حرف دهنت بفهم ! این وصله ها به بابای من نمیچسبه ! اگه امروزم گفتم بیای اینجا فقط به یه دلیل بود ! اونم توضیح واسه حرفای بی ربط دیروزت ! " صدای جروبحثمون کل بیمارستان پر کرده بود پرستار بخش با عصبانیت در اتاق باز کرد : - چتونه ؟! اصلا متوجه اید اینجا کجاست ؟! چاله میدون ؟! بفرما بیرون خانوم بفرما بیرون ! مریم : عماد ؛ بلایی سر سپهر بیاد خودم زنده زنده جلوی چشمات آتیش میزنم تا هیچوقت امروز رو یادت نره ! " از اتاق بیرونم کردو نزاشت دیگه ادامه بدم ؛ از اینکه این حرفارو به عماد زده بودم مطمئن نبودم ؛ چاره ای جز این نداشتم از سه روز وقتی که داشتم تنها دو روز مونده بود من نه از جای مدارک خبر داشتم نه حتی میدونستم کجا میشه پیداش کرد ؛ تنها راهی که به ذهنم رسید رفتن پیش رحیمی بود ! باید هرجوری بود باهاش حرف میزدم بهش میفهموندم که میدونم کار توعه ! جلوی در شرکت تعداد زیادی ماشین پارک شده بود ؛ پله های شرکت بالا رفتمو بدون توجه به داد بیداد های منشی در اتاق رحیمی رو باز کردم : - اقای رحیمی ؛ من به ایشون گفتم باید صبر کنن شما مهمون دارید ! مریم : داداشم کجاست ؟! چیکارش کردی لعنتی ؟! " رحیمی با ببخشیدی از جمع مهمونا خارج شد به سمت من اومد با دست اتاق پشتی رو نشون داد خودش جلو رفت ؛ - چته تو دختر ؟! زنجیر پاره کردی ؟! اینجا رو گذاشتی رو سرت چرا ؟! مریم : چرا ؟! شوخی بامزه ای بود ! ببین واسه اینا مهندسی عزت و احترام داری ! واسه من فقط فقط محسن رحیمیِ کلاهبردار و دزدی ! خوبه ؛ خیلی خوبه ؛ گروگان گیری هم که میکنی ! کور خوندی ؛ من نمیدونم اون مدارک کوفتی کجاست ! سپهرو ول کن بیاد " خندید ؛ بازم مثل همیشه کش دارو و مسخره " - وقتی میگم ساده ای نگو نه ! تو فکر میکنی من انقدر بچه و احمقم که سپهرو بگیرم و به تو بگم مدارک بیار ! فلشی که سپهر از شرکت برداشته اسم همه شُرکا داخلشه ! توقع نداری اونا همینجوری راحت با این قضیه برخورد کنن که ؟! بجای داد بیداد جروبحث با من برو بگرد فلش پیدا کن بده بهشون ! " دنیا دور سرم میچرخید ؛ اصلا نمیدونستم چه بلایی داره سرم میاد ؛ انگار باز پنج سال پیش داره تکرار میشه و من هیچ کاری از دستم برنمیاد ؛ به همه شک داشتم و در عین حال همه برام بی گناه بودن ؛ نمیدونستم باید چیکار کنم ؛ به کی پناه ببرم ؛ کاش بابا بود .. کپی بدون آیدی منبع مجاز نیست ! @aye_110
شمارو نمیدونم ولی "میزان غمگین بودن من" با مدت آنلاین بودنم تو فضای مجازی رابطه مستقیم داره. هرچی بیشتر غمگینم، بیشتر اینجاها میپلکم.
‏من برای تو می‌نویسم ؛ دیگری می‌خواند و عاشق می‌شود ':)
هربار که میبینمت دلمو لا به لای مژهات جا میزارم🤍🌸
پسره عکس پارتنرش رو توییت کرده نوشته : اینو میبینی اقای رنگو ؟! رابطع باهاش خیلی سخته ! هر روز ب امید اینکه امروز کمتر از ده بار قهر کنه پا میشم ؛ ولی اگه نباشه دق میکنم :)!🤍🌙
راه برگشتی وجود نداره ، قدر همه چیزو همون موقع بدونید !🤌🏻
هروقت خسته بودی، ناراحت بودی، چیزی مونده بود تو دلت یا اصلا متنفر شدی از همه چیز و همه کس یادت باشه من اینجا منتظرم به حرفات گوش بدم و باهم غصه بخوریم. همه جوره میتونی روم حساب کنی. من همیشه عاشق شنیدن حرفاتم.💕'>>>