‹ پاییز شد و من هنوز ، دست به زیر چانه نشسته ام . بادلی تنگ وحسرتی ك گاه کام میگیرد ازسیگارهایم ، گاه کام میگیرد از چشمانم ، گاه کام میگیرد از انگشتانم ، وگاه کامی میگیرد از نبودن هایت ! دردلم پاییز شده . درخیابان پاییز شده . اصلا درخت به درخت ، برگ به برگ پاییز شده ! دل به دل پاییز شده . نمی دانم اصلا سطر به سطر این شعر ك نوشتم ، دلم گرفته بود ! این پاییز زودتر از آنچه ك فکر میکردم ، مرا از پا درآورد 🧡🍁!'
از لحاظ روحی به یه صورت بی آرایش و خنده های بلند بلند با سر و وضع داغون با دوستام کف خیابون احتیاج دارم.
فهمیدم دوستت دارم ؛ همان شبی که با یک حرفِ سادهی تو ،
تا صبح لبخند زدم🌱✨
من در واقع خسته نیستم ولی ؛
بیحس و سنگینم و نمیتوانم ؛
کلمات مناسب را پیدا کنم . . .
آنچه میتوانم بگویم این است :
‹ در کنارم بمان و تنهایم نگذار . . . ›:))!🖤'📎'
-فرانتس کافکا در نامه به فلیسه؛
شهریارمیگهکه:
منهرنفسمبرنفسِنازتوبنداست
منمشتريَمقيمتلبخندتوچند
است . .
یه وقتایم باید به خدا گفت :
تصدق بزرگیت،بلاگردون مهربونیت
که نه ته داره نه حد !
ماکه بش نمیرسیم ،تو مارو بهش برسون .💙🌊
ذوق کردیم کنسل شد
ذوق نکردیم کنسل شد
به یکی گفتیم کنسل شد
به هیچکی نگفتیم کنسل شد
برنامه ریزی کردیم کنسل شد
برنامه ریزی نکردیم کنسل شد
دیگه دارم نمیتونم .
من اینجوریم که هرچقدرم دوستت داشته باشم تا یجایی میتونم اشتباهاتتو نادیده بگیرم، تا یجایی بهت فرصت دوباره میدم، تا یه جایی باهات راه میام، یه جایی تو همون راه واسه همیشه تنهات میزارم 🚶🏻♂!