گفتا چه کسی بود تو را شعر بیاموخت؟ گفتم به خدا زلف تو و ناز تو و چشم خمارت . . !🌙🌱
دقیقا مثل الکترونهای دور هسته اتم شدم. همیشه پایین ترین لایهام غمه. با کوچیکترین جرقهای برانگیخته میشم و به چند لایه انرژی بالاتر میرم و هیجانزده و خوشحال میشم ولی آخرش در کوتاه ترین زمان دوباره برمیگردم به حالت پایه و همون غم همیشگی و این چرخش برای کل زندگی ادامه داره 🚶🏻♂.
تسبیح شیخ پاره شد و دانه دانه شد
از بس که استخاره زدم تا ببینمت 📿 ..
این دیالوگ رو همیشه تو ذهنتون داشته باشین، درس زندگیه !:
- اگه حتی یه شانس برای به دست آوردن چیزی که دوست داری وجود داره، ریسک کن 🌱 ..
خواستم داد شوم، گر چه لبم دوخته است ؛
خودم و جدّم و جدّ پدرم سوخته است !🔥
تمامش مۍکنم حتما ؛ غزل را ، شعر را اما
تو تا آخر جھانم باش ؛ اگر مشغول انکارم!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
خدایا دِ نوکرتم ؛ همه بندهات واسه خودت ! این یکی مال من :)!🤍🌙
- و عشق گذرِ عمر هاست 🤍☁️..