𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
بچها من یچیزی فهمیدم ؛
بچها من یچیزی فهمیدم ؛
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
بچها من یچیزی فهمیدم ؛
زندگی سوپِ ؛ ماهم چنگال زنگ زده ته کابینت 🦦 .
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
- بخند ؛
خندهات منو یاد گیلاس ؛ توت فرنگی ؛
عطر هندونه های خنک میندازه :)! ♥️☁️ .
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
من اتفاقا خیلی آدمِ فدای سرت هستم ؛ آدمِ چیکار کنم حالت بهتر بشه ؛ آدمِ بیا برات شعر بخونم ؛ آدمِ تا
من ؛ دقیقا مصداق بارز همون دیالوگِ پیمان معادی تو افعیِ تهرانم ؛ که میگفت چون از اون دسته آدم هایی هستم که از یه چیزی خوششون بیاد تا آخرش میرن هیچوقت سیگار نکشیدم ؛ چون فکر میکنم اگه با سیگار حال کنم معتاد میشم ..
چون از تنها شدن میترسم ؛ هیچوقت عاشق نشدم ؛ چون فکر میکنم اگه عشق رو لمس کنم تا آخرش محکومم به تنهایی ..
ولی یه جایی یه روزی به یه شکل خیلی غیرمنتظره از دست آدم دَر میره ؛ میخای اصلاحش کنی ولی نمیشه ؛ درست مثل دیدن یه اشتباه تایپی آخرای نوشتن یه متن طولانی ؛ دیدی اشتباهِ ولی دیگه حوصله اصلاحش نداری چون خیلی ازش فاصله گرفتی ؛ انرژی و وقت لازم رو صرف کردی ؛ فقط امیدواری که پشیمون نشی از انجامش ؛
انجام یه کار اشتباه دقیقا مثل رد شدن از چراغ قرمز میمونه ؛ ترس داره ؛ ریسک داره ؛ خطر و پشیمونی داره ولی وقتی ازش رد شی دیگه منتظر سبز شدنِ هیچ چراغی نمیمونی !
به خودت میای میبینی همه چیزی که میخای خلاصه میشه تو بودن یا نبودن اون آدمی که بخاطرش از خیلی چراغ قرمز های زندگیت رد شدی ؛
یه جایی میفهمی اشتباهِ که دیگه خیلی دیره ؛ انرژی وقت لازم رو صرفش کردی ؛ و بخاطر خودتم که شده مجبوری ادامه بدی ؛
ادامه بدی تا زمانی که از خودت ؛ حماقت هات و پافشاریت برای ادامه این اشتباه بیشتر از هرکس دیگه بهم میخوره ؛
طول میکشه باز جمع جور کنی تیکه پاره های روحِ از هم گسستِ کبود شدت رو ؛ انگار یچیزی تو قلبت خون مُرده شده ؛ انگار تصادف بد کردی ولی نمُردی ؛ مثل خاکشیر ته نشین شده میشی دست روزگار بالا پایینت میکنه ؛ دیر میفهمی بخاطر هیچکس هیچیز نباید رد میکردی چراغ قرمز زندگیت رو ؛ تنها چیزی که اینجای زندگی میتونم بگم اینکه :
مقصد آنگونه که گفتند به ما، روشن نیست
دوستان! نیمهی راهید اگر، برگردید :)!
#واگویههایمسیح
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- به چه می اندیشی ؟!
به دو چشمی که تو را هیچ ندید ؟!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
به دو چشمی که تو را هیچ ندید ؟!
به دو دستی که تو را هیچ نخواست ؟!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
به دو دستی که تو را هیچ نخواست ؟!
به رفیقی که غبار غمت از چهره نرفت ؟!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
به رفیقی که غبار غمت از چهره نرفت ؟!
یا به قلبی ک برایت سخن از عشق نگفت ؟!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
یا به قلبی ک برایت سخن از عشق نگفت ؟!
- به چه می اندیشی ؟!
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
بچها من یچیزی فهمیدم ؛
بچها من یچیزی فهمیدم ؛