تو که نمیدانی ؛ اما آدمی به نقطه ای میرسد که پی میبرد ؛ قرار نیست هیچ اتفاق تازه ای رخ بدهد . .
اما ؛ صبر میکند ؛ صبر میکند ؛ صبر🌱 . .
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
در میان صحبتهایت، تو را که نگاه میکنم
دیگر چیزی از صحبت هایت نمیفهمم؛
تو زیبایی و من حتی اگر هم نخواهم
نمیتوانم محو زیبایی ات نشوم.🤍
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
بچها من یچیزی فهمیدم ؛
بچها من یچیزی فهمیدم ؛
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
بچها من یچیزی فهمیدم ؛
من وقتایی که گیلاس میخورم و حس میکنم توش کرمه به خوردنش ادامه میدم چون طاقت این که درش بیارم و با کرمه رو به رو شم و ندارم ؛
مسئله اینجاس در مقابل تو هم همه چیو فهمیده بودم ولی به خواستنت ادامه دادم چون نمیخاسم به زات خرابت روبه رو شم :)!
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
از اون روزی که بابابزرگم بهم گفت اگه بزنم زیرِ گریه شاید دیگه اشکم بند نیاد و از شدت گریه خفه بشم چون چیزهایی که میشه براشون گریه کرد زیادن ؛ دیگه هیچوقت گریه نکردم :)!
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
و خدا نکند آدمی . .
نفرت انگیزترین موجود جهان را در آینه ببیند !
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
آغوش تو ممنوعهترین نقطهی شهر است،
ما جد و پدرجد همه ممنوعه پسندیم 🫀 .
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜