eitaa logo
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
3.7هزار دنبال‌کننده
530 عکس
124 ویدیو
2 فایل
. ﷽ - چرا پناهگاه ؟! ' من دلم نیومد بی‌پناهیِ آدمارو پناه نباشم ؛ ⤶‏و پناه بر تو از حزن‌های پی در پی🌱 ' . - اینجا جای کسیه ؟! ± بله ؛ پناهگاهِ منِ " 👤: @Imenshabah
مشاهده در ایتا
دانلود
- غمِ رفتن چہ خوری؟چون بِہ از آن مےآید!🍀' -𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
آغوش تو ممنوعه‌ترین نقطه‌ی شهر است، ما جد و پدرجد همه ممنوعه پسندیم 🫀 . -𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
خواستم بگم من زير فشارم، الماس شدم خبر ميدم. -𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
بله دوستان ! در فراق اگر زنده بماند عشق است، در وصال که همه ادعا دارند🫀 .. -𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
تو زندگے دنبال آدمے باشید کہ جیگر داشتہ باشہ! جیگر واسہ پیش قدم شدن، بدست آوردن، جنگیدن و البتہ نگہ‌داشتن :)!🌙' -𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
در نبودت به كسي باج ندادم هرگز ؛ كاروان نيست كه دل، هر كه به جايت آيد ! -𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
ما را شراب و روضه‌ شاهی به‌کار نیست یک چایِ تلخ و یارِ خراباتم آرزوست☕️🤎 . . -𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
پیش از آنی ک بخواهی از کنارت میروم . تا بدانی عذر ما را خواستن کار تو نیس 🚶🏻‍♂! -𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
- زندگے سخت است، ما سخت‌تر از آنیم!💛' -𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
📍قبل خوندن واگویه ؛ موزیک پایین رو پلی کنید و بعد شروع به خوندن کنید . بچه بودیم دیگه ؛ چه میدونستیم عشق چیه ؛ دوست داشتن چیه ؛ زندگی چیه ؛ اصلا شکست عشقی چیه . . چشم باز کردیم دیدیم جای عروسک بازی ؛ خاله بازی با دخترای کوچه ؛ همه فکر ذکرمون شده آخر هفته ها فوتبال بازی کردن با نوه زهرا خانوم ؛ زهرا خانوم همسایه دیوار به دیوارمون بود ؛ از این پیرزن های چادر گلگلی مهربون که همیشه خدا کیف دستی کوچیکش پر نقل مشهد بود ؛ آخر هفته ها که نو‌ه‌ش میومد توپ چهل تیکه مثل جیگر زلیخا شدم رو برمیداشتم میرفتم جلو در خونه زهرا خانوم ؛ انقد بلند بلند حرف میزدم و بازی میکردم تا بلاخره سر کلش پیدا میشد ؛ واسه جلب توجهش و باز کردن رشته کلام خودم مینداختم زمین ؛ هرسری با همون لحن مهربونِ نگرانش دستم میگرفت خاک لباسم میتکوند ؛ به خودم اومدم دیدم همه دست پام شده جای زخم آخرهفته ها تو فوتبال ؛ بچه بودیم دیگه چه میدونستیم عشق چیه ؛ دوست داشتن چیه ؛ زهرا خانوم که مُرد ماهی یک بار بیشتر نمیدیدمش ؛ حالا دیگه انقد بزرگ شده بودیم که با فوتبال و بازی های بچگی نمیتونستیم باهم همکلام بشیم ؛ هرچی بیشتر میگذشت و بیشتر بزرگ میشدم خاطرات اون خونه ؛ زهرا خانوم ؛ توپ چهل تیکه حتی زخم های بدنمم کمرنگ تر میشد ؛ یه روز بعد چند سال ؛ دقیقا وقتی دیگه هیچ اثری از زخم های آخرهفته تو فوتبال رو بدنم نمونده بود ؛ تو کوچه با یه دختری دیدمش ؛ هنوزم همون شکلی بود ؛ با این تفاوت که میخواستم فرار کنم از هم صحبتی باهاش که صدام کرد ؛ - صحرا ؛ خودتی ؟! خوبی دختر ؟! - عع شمایی اقا محمد ؛ اینجا چیکار میکنید . - این خانوم همسرمه ؛ آوردمش محل قدیمی رو ببینه ؛ شما خوبی ؛ چقدر عوض شدی بزرگ شدی ؛ لبخند رو لبام خشکید ؛ همه روزای بچگی ؛ فوتبال بازی کردنا ؛ بلند بلند صحبت کردنا همه وقتایی که خودم از قصد مینداختم زمین تا خاک روی لباسم بتکونه از جلوی چشم هام رد شد ؛ اینجای زندگی همونجایی بود که دیگه بچه نبودم ؛ دیگه میدونستم دوست داشتن چیه ؛ عشق چیه ؛ شکست عشقی چیه . . ولی با یه فرق بزرگ ؛ دیگه خیلی دیر شده بود خیلی سال گذشته بود ولی هنوزم گرده خاک روزای قدیم رو دلم موند بود ؛ - صحرا ؛ کجایی ؛ حواست این دور بر نیستااا - بله ببخشید من دیرم شده تمرین دارم امروز ؛ - تمرین ؟! پس ورزشکار شدی ؛ چی کار میکنی حالا . - فوتبال ؛ مربی فوتبالم . . -𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜