📍قبل خوندن واگویه ؛ موزیک پایین رو پلی کنید و بعد شروع به خوندن کنید .
بچه بودیم دیگه ؛ چه میدونستیم عشق چیه ؛ دوست داشتن چیه ؛ زندگی چیه ؛ اصلا شکست عشقی چیه . .
چشم باز کردیم دیدیم جای عروسک بازی ؛ خاله بازی با دخترای کوچه ؛ همه فکر ذکرمون شده آخر هفته ها فوتبال بازی کردن با نوه زهرا خانوم ؛ زهرا خانوم همسایه دیوار به دیوارمون بود ؛ از این پیرزن های چادر گلگلی مهربون که همیشه خدا کیف دستی کوچیکش پر نقل مشهد بود ؛ آخر هفته ها که نوهش میومد توپ چهل تیکه مثل جیگر زلیخا شدم رو برمیداشتم میرفتم جلو در خونه زهرا خانوم ؛ انقد بلند بلند حرف میزدم و بازی میکردم تا بلاخره سر کلش پیدا میشد ؛ واسه جلب توجهش و باز کردن رشته کلام خودم مینداختم زمین ؛ هرسری با همون لحن مهربونِ نگرانش دستم میگرفت خاک لباسم میتکوند ؛ به خودم اومدم دیدم همه دست پام شده جای زخم آخرهفته ها تو فوتبال ؛ بچه بودیم دیگه چه میدونستیم عشق چیه ؛ دوست داشتن چیه ؛
زهرا خانوم که مُرد ماهی یک بار بیشتر نمیدیدمش ؛ حالا دیگه انقد بزرگ شده بودیم که با فوتبال و بازی های بچگی نمیتونستیم باهم همکلام بشیم ؛ هرچی بیشتر میگذشت و بیشتر بزرگ میشدم خاطرات اون خونه ؛ زهرا خانوم ؛ توپ چهل تیکه حتی زخم های بدنمم کمرنگ تر میشد ؛ یه روز بعد چند سال ؛ دقیقا وقتی دیگه هیچ اثری از زخم های آخرهفته تو فوتبال رو بدنم نمونده بود ؛ تو کوچه با یه دختری دیدمش ؛ هنوزم همون شکلی بود ؛ با این تفاوت که میخواستم فرار کنم از هم صحبتی باهاش که صدام کرد ؛
- صحرا ؛ خودتی ؟! خوبی دختر ؟!
- عع شمایی اقا محمد ؛ اینجا چیکار میکنید .
- این خانوم همسرمه ؛ آوردمش محل قدیمی رو ببینه ؛ شما خوبی ؛ چقدر عوض شدی بزرگ شدی ؛
لبخند رو لبام خشکید ؛ همه روزای بچگی ؛ فوتبال بازی کردنا ؛ بلند بلند صحبت کردنا همه وقتایی که خودم از قصد مینداختم زمین تا خاک روی لباسم بتکونه از جلوی چشم هام رد شد ؛ اینجای زندگی همونجایی بود که دیگه بچه نبودم ؛ دیگه میدونستم دوست داشتن چیه ؛ عشق چیه ؛ شکست عشقی چیه . .
ولی با یه فرق بزرگ ؛ دیگه خیلی دیر شده بود
خیلی سال گذشته بود ولی هنوزم گرده خاک روزای قدیم رو دلم موند بود ؛
- صحرا ؛ کجایی ؛ حواست این دور بر نیستااا
- بله ببخشید من دیرم شده تمرین دارم امروز ؛
- تمرین ؟! پس ورزشکار شدی ؛ چی کار میکنی حالا .
- فوتبال ؛ مربی فوتبالم . .
#واگویههایمسیح
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
سپس قلب مرا بوسید ؛
و صبر کرد پروانهها در رگهایم برقصند 💙🪐
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
طوافِ کعبه گر حاجی کند یک بار در عُمری
منِ دیوانه هر ساعت ، به گردِ یار میگردم🌱 .
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
باشد که جنگجوی درونت به جایی امن برسد ؛
به آدمهایی امن ؛ مکانهایی امن 🪴🧡 .
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
- گمان میکردیم عشق نجاتمان خواهد داد ،
اما زخمی تر از قبل رهایمان کرد🚶🏻♂ ...
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
میگفت :
آدمای شوخ وقتی جدی و منطقی میشن
حالشون خوب نیست ؛
و چقدر حس کردم درست میگه :)))!
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
یکے از چرند ترین چیزایے کہ شنیدم
این جملہ «توضیح نشانہ ضعفہ» ست .
توضیح نشونہ اهمیت دادنہ،
وقتے یکے برات مهمہ بهش توضیح میدی،
سعے مےکنے ابهاماتشو رفع کنے،
توضیح نشونه دوس داشتنہ :)!🕊🤍'
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜