' با تو میچَسبد فقط رفتن به قعرِ عاشقی ؛
وَرنه در بابِ هوس بازی که آدم قحط نیست♥️ !
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
•
برایش مثل لباسی شدهام
که خاطرههای زیادی از آن دارد؛
امّا دیگر اندازهاش نیست.
نه دلش میآید دورم بیاَندازد
نه میتواند بپوشدم 🕊 '
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
بیا و سرت را بر سینهام بگذار ؛
تا این زندگی به رنجی که میکشم، بیارزد ✨*
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
' تا اینجای کار که فعلا نجات دهنده در تخت خفته است و در گرما پخته است 🦦 . -𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
نجات دهنده فقط بقیه رو نجات داد،
خودش به چوخ رفت 🦦 .
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
پرسید : حضورش به چه ماند ؟!
گفتم : به شنیدن صدای آدمی که در غربت ؛
به زبان مادریت سخن میگوید 🫂🫀 '
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
•
اوج دوست داشتن پسرا تو این
چند خط خلاصه میشه :
کاش از تو دختری داشتم شبیه به تو ؛
تا همانطور که پیر شدن خودم را می بینم
جوان شدن تو را هم ببینم :)!♥️
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
میخام براتون یه داستان خفن بگم بیدارید ؟!
میخام براتون یه داستان خفن بگم
بیدارید ؟!
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
میخام براتون یه داستان خفن بگم بیدارید ؟!
جریانی که قصد دارم براتون تعریف کنم ؛ در تحریریه روزنامه ' مورنینگ بیکن ' اتفاق افتاد .
من خبرنگار این روزنامهام ؛ اغلب داستان ها و یا گزارش هایی که درباره هرچیزی باشد ؛ آن روز " تریپ " ناگهان وارد اتاق من شد ! و کنار میزم ایستاد ؛ او در چاپخانه روزنامه کار میکرد ؛ مثل همیشه بوی مواد شیمیایی و رنگ زودتر از خودش به آدم میرسید . تریپ حدود ۲۵ سال داشت ؛ اما ۴۰ ساله به نظر میرسید خوب ک نگاهش میکردی رنگ پریده ؛ درمانده و مریض احوال بود که خوب بخاطر مصرف بیش از اندازه ویسکی بود . تریپ عادت داشت از همه پول قرض بگیرد ؛ از ۲۵ سنت تا ۱ دلار ؛ خودش خوب میدانست کسی بیشتر از ۱ دلار به او نمیدهد ؛ همانطور که براندازش میکردم پرسیدم : چطوری ؟!
- داری یه دلار قرض بدی بهم ؟!
این بار بدبخت تر از همیشه این جمله را بیان کرد .
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
جریانی که قصد دارم براتون تعریف کنم ؛ در تحریریه روزنامه ' مورنینگ بیکن ' اتفاق افتاد . من خبرنگار ا
± دارم ؛ راستش را بخواهی امروز بخاطر نوشتن یک گزارش خوب 5 دلار کاسب شدم ؛ اما بعید میدونم بخام به تو قرض بدم !
با نگاهی سرشار از التماس گفت :
- من که نمیخام ازت پول قرض بگیرم ؛ من یه ماجرایی واست تعریف میکنم تا بنویسیش ؛ اگه بتونی چاپش کنی چند برابر این پول رو بدست میاری ! خرجش برای تو فقط ۱ دلاره ؛ تازه این پول رو واسه خودم ک نمیخام .
± واقعا ؟! خب بگو ببینم ماجرا چیه ؟!
- آهان ؛ خوب گوش کن ؛ یه دختر ؛ یه دختر خوشگل که زیبایی اونو حتی ماه نداره ! اونقدر که مطمئنم مثلش رو هیچ کجا ندیدی ! ۲۰ سالی میشه که تو روستا بوده ؛ و این اولین باریه که اومده نیویورک ؛ من توی خیابون دیدمش ؛ یه دفعه کنارم ایستاد و پرسید :
جرج براوون ؛ کجا میتونم جرج براوون رو پیدا کنم ؟!
سر صحبت رو که باهاش باز کردم ؛ متوجه شدم قراره هفته بعد عروسی کنه ؛ اما قضیه اینجاست هنوز نتونسته عشق اولش ینی جورج براوون فراموش کنه ؛ حالا هم اومده نیویورک دنبال جورج !
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
± دارم ؛ راستش را بخواهی امروز بخاطر نوشتن یک گزارش خوب 5 دلار کاسب شدم ؛ اما بعید میدونم بخام به تو
ماجرا از این قرار بود که چند سال پیش این اقای جورج براوون به هوای بدست آوردن پول و شغل ؛ روستا و دختر مورد علاقش رو ترک میکنه و به نیویورک میاد ؛ اما چند ساله که ازش خبری نیست ؛ و این دختر زیبا که اتفاقا هفته بعدی عروسیشه ؛ اومده دنبال جورج . . همین ! بهرحال جورجی در کار نیست ولی اون جورجش رو میخاد ! همینطور که تریپ دائم حرف میزد و از دختر تعریف میکرد ؛ با خودم گفتم امیدوارم انقدری عاقل بوده باشه که برای پیدا کردن جورج به تریپ پولی نداده باشه !
- خوب میدونی من که نمیتونستم تو خیابون تک تنها ولش کنم ؛ چون خیلی ساده و پاکه نیویورک واسه آدمی مثل اون زیاده خطرناکه !
دیگه حوصلم سر رفته بود ؛ محکم کوبیدم رو میز و گفتم :
± بس کن تریپ ؛ من فکر کردم موضوع جالبی واسه نوشتن داری ؛ داستان عشق گمشده این دختر و اومدنش اینجا چه اهمیتی داره ؟! هزار نفر در روز دنبال گمشده های خودشون میگردن مرد !
در حالیکه قیافه حق به جانب به خودش گرفته بود گفت :
متاسفم تو یا نمیفهمی یا خودت زدی به نفهمی !
میتونی راجب عشق دختری زیبا بنویسی ؛ عشقی که بعد این همه سال هنوز فراموش نشده ! این در حالیکه این داستان فقط واست 4 دلار آب میخوره !
- ببخشید ؛ چرا شد 4 دلار ؟!
- آهان ؛ خب ۱ دلار برای اتاق ؛ ۲ دلار برای اینکه براش بلیط بگیریم تا راهی روستا بشه ؛
و دلار چهارم هم برای من ؛ البته برای ویسکی ؛ موافقی ؟!