eitaa logo
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
3.7هزار دنبال‌کننده
530 عکس
124 ویدیو
2 فایل
. ﷽ - چرا پناهگاه ؟! ' من دلم نیومد بی‌پناهیِ آدمارو پناه نباشم ؛ ⤶‏و پناه بر تو از حزن‌های پی در پی🌱 ' . - اینجا جای کسیه ؟! ± بله ؛ پناهگاهِ منِ " 👤: @Imenshabah
مشاهده در ایتا
دانلود
' با تو می‌چَسبد فقط رفتن به قعرِ عاشقی ؛ وَرنه در بابِ هوس بازی که آدم قحط نیست♥️ ! -𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
- کلام می‌شدم ای کاش، در تکلمِ تو :)🌱 -𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
• برایش مثل لباسی شده‌ام که خاطره‌های زیادی از آن دارد؛ امّا دیگر اندازه‌اش نیست. نه دلش می‌آید دورم بی‌اَندازد نه می‌تواند بپوشدم 🕊 ' -𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
بیا و سرت را بر سینه‌ام بگذار ؛ تا این زندگی به رنجی که می‌‌کشم، بیارزد ✨* -𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
پرسید : حضورش به چه ماند ؟! گفتم : به شنیدن صدای آدمی که در غربت ؛ به زبان مادریت سخن میگوید 🫂🫀 ' -𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
اوج دوست داشتن پسرا تو این چند خط خلاصه میشه : کاش از تو دختری داشتم شبیه به تو ؛ تا همانطور که پیر شدن خودم را می بینم جوان شدن تو را هم ببینم :)!♥️ -𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
میخام براتون یه داستان خفن بگم بیدارید ؟!
جریانی که قصد دارم براتون تعریف کنم ؛ در تحریریه روزنامه ' مورنینگ بیکن ' اتفاق افتاد . من خبرنگار این روزنامه‌ام ؛ اغلب داستان ها و یا گزارش هایی که درباره هرچیزی باشد ؛ آن روز " تریپ " ناگهان وارد اتاق من شد ! و کنار میزم ایستاد ؛ او در چاپخانه روزنامه کار میکرد ؛ مثل همیشه بوی مواد شیمیایی و رنگ زودتر از خودش به آدم میرسید . تریپ حدود ۲۵ سال داشت ؛ اما ۴۰ ساله به نظر میرسید خوب ک نگاهش میکردی رنگ پریده ؛ درمانده و مریض احوال بود که خوب بخاطر مصرف بیش از اندازه ویسکی بود . تریپ عادت داشت از همه پول قرض بگیرد ؛ از ۲۵ سنت تا ۱ دلار ؛ خودش خوب میدانست کسی بیشتر از ۱ دلار به او نمیدهد ؛ همانطور که براندازش میکردم پرسیدم : چطوری ؟! - داری یه دلار قرض بدی بهم ؟! این بار بدبخت تر از همیشه این جمله را بیان کرد .
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
جریانی که قصد دارم براتون تعریف کنم ؛ در تحریریه روزنامه ' مورنینگ بیکن ' اتفاق افتاد . من خبرنگار ا
± دارم ؛ راستش را بخواهی امروز بخاطر نوشتن یک گزارش خوب 5 دلار کاسب شدم ؛ اما بعید میدونم بخام به تو قرض بدم ! با نگاهی سرشار از التماس گفت : - من که نمیخام ازت پول قرض بگیرم ؛ من یه ماجرایی واست تعریف میکنم تا بنویسیش ؛ اگه بتونی چاپش کنی چند برابر این پول رو بدست میاری ! خرجش برای تو فقط ۱ دلاره ؛ تازه این پول رو واسه خودم ک نمیخام . ± واقعا ؟! خب بگو ببینم ماجرا چیه ؟! - آهان ؛ خوب گوش کن ؛ یه دختر ؛ یه دختر خوشگل که زیبایی اونو حتی ماه نداره ! اونقدر که مطمئنم مثلش رو هیچ کجا ندیدی ! ۲۰ سالی میشه که تو روستا بوده ؛ و این اولین باریه که اومده نیویورک ؛ من توی خیابون دیدمش ؛ یه دفعه کنارم ایستاد و پرسید : جرج براوون ؛ کجا میتونم جرج براوون رو پیدا کنم ؟! سر صحبت رو که باهاش باز کردم ؛ متوجه شدم قراره هفته بعد عروسی کنه ؛ اما قضیه اینجاست هنوز نتونسته عشق اولش ینی جورج براوون فراموش کنه ؛ حالا هم اومده نیویورک دنبال جورج !
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
± دارم ؛ راستش را بخواهی امروز بخاطر نوشتن یک گزارش خوب 5 دلار کاسب شدم ؛ اما بعید میدونم بخام به تو
ماجرا از این قرار بود که چند سال پیش این اقای جورج براوون به هوای بدست آوردن پول و شغل ؛ روستا و دختر مورد علاقش رو ترک میکنه و به نیویورک میاد ؛ اما چند ساله که ازش خبری نیست ؛ و این دختر زیبا که اتفاقا هفته بعدی عروسیشه ؛ اومده دنبال جورج . . همین ! بهرحال جورجی در کار نیست ولی اون جورجش رو میخاد ! همینطور که تریپ دائم حرف میزد و از دختر تعریف میکرد ؛ با خودم گفتم امیدوارم انقدری عاقل بوده باشه که برای پیدا کردن جورج به تریپ پولی نداده باشه ! - خوب میدونی من که نمیتونستم تو خیابون تک تنها ولش کنم ؛ چون خیلی ساده و پاکه نیویورک واسه آدمی مثل اون زیاده خطرناکه ! دیگه حوصلم سر رفته بود ؛ محکم کوبیدم رو میز و گفتم : ± بس کن تریپ ؛ من فکر کردم موضوع جالبی واسه نوشتن داری ؛ داستان عشق گمشده این دختر و اومدنش اینجا چه اهمیتی داره ؟! هزار نفر در روز دنبال گمشده های خودشون میگردن مرد ! در حالیکه قیافه حق به جانب به خودش گرفته بود گفت : متاسفم تو یا نمیفهمی یا خودت زدی به نفهمی ! میتونی راجب عشق دختری زیبا بنویسی ؛ عشقی که بعد این همه سال هنوز فراموش نشده ! این در حالیکه این داستان فقط واست 4 دلار آب میخوره ! - ببخشید ؛ چرا شد 4 دلار ؟! - آهان ؛ خب ۱ دلار برای اتاق ؛ ۲ دلار برای اینکه براش بلیط بگیریم تا راهی روستا بشه ؛ و دلار چهارم هم برای من ؛ البته برای ویسکی ؛ موافقی ؟!