𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
مینشینی رو به رویم خستگی در میکنی ، چای میریزم برایت توی ِفنجانی که نیست ..
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است ؟
باز میخندم که خیلی گرچه میدانی که نیست .
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است ؟ باز میخندم که خیلی گرچه میدانی که نیست .
شعر میخوانم برایت واژهها گل میکنند ،
یاس ُمریم میگذارم توی ِگلدانی که نیست ..
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
شعر میخوانم برایت واژهها گل میکنند ، یاس ُمریم میگذارم توی ِگلدانی که نیست ..
چشم میدوزم به چشمت میشود آیا کمی ،
دستهایم را بگیری بین ِدستانی که نیست ؟ .
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
چشم میدوزم به چشمت میشود آیا کمی ، دستهایم را بگیری بین ِدستانی که نیست ؟ .
وقت ِرفتن میشود ، با بغض میگویم نرو ،
پشت ِپایت اشك میریزم در ایوانی که نیست ..
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
وقت ِرفتن میشود ، با بغض میگویم نرو ، پشت ِپایت اشك میریزم در ایوانی که نیست ..
میروی ُخانه لبریز از نبودت میشود ،
باز تنها میشوم با یاد ِمهمانی که نیست ! .
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
وصفِاحوالمنافتادبهدستانِقلم . .
مننوشتمكغمینیستبخوانسختگذشت .
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
واقعاً نیازمندیم این عبارت رو در مکالماتِ روزمره عادی سازی کنیم ؛
" ببخشید من امروز تمایل به زیستن ندارم "
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜
نفرین کنمت یا که دعایت کنم ؛ ای عشق ؟!
چون از دل رنجیده جدایت کنم ؛ ای عشق ؟!
-𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜𝑜