𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
‹ یک روز میفهمی که من هم عاشقت بودم با دخترت وقتی کتاب شعر میخوانی !'(:
ولیخبمنمیترسمیهروزپاشمدخترموببرم
مدرسهدرحالیکههنوزبهتوفکرمیکنم!(:🚶🏾♂
‹ آمدم خیرِ سرم درس بخوانم دو سه خط ؛
قهوه ی چشمِ تو پاشید به دفتر نگذاشت☕️🌿
یهوقتاییزلبزنیدبهچشماش، بهشبگید:
نمیدانم خودت از طرح چشمانت خبر داری؟ به بازار کسادی میکشانی چشمِ مست آهوان را(:👀🌿
دلم را عاشقت کردی و سرگردان رها کردی،
شاید چارهاش یك آغوشِ طولانی باشد!(:🌛🚶🏾♂