خوشبختانه میانِ آب های طغیانی این زندگی ،
چند جزیره کوچک هست که بتوان به آن پناه برد :
کتاب ها ، شاعران و موسیقی .🎻
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
خوشبختانه میانِ آب های طغیانی این زندگی ، چند جزیره کوچک هست که بتوان به آن پناه برد : کتاب ها ، شاع
- به قول حسین پناهی :
خوشبختانه این ها اِرث پدر کسی نیست .
± من از تموم این دنیـٰا ، فقط دلم میخواد برم
کنسرتِ سهیل تکرو اون بخونه :
‹ نه رفتن راهش نیست ، کسی ك عاشقِ این حرفا حالیش نیست ، چطوری میتونی بیتفاوت باشی مگه روزای خوبِمونو یادت نیست ?! ›
- منم این طرف با چشـٰای اشکی و بغض داد بزنم :
‹ نه ! نمیتونی بیخیال بشی ، نه ! نمیتونی راحت بری ، من همهجوره باهات بودم و تو معنیِ عشقِمونو یادت نیست : )! 🧡'🎼 ›
‹
اما حالا که دستم روی شانه ی خودم است ؛ اگر زمین بخورم ، همانجا دراز می کشم .. خسته ام ! شاید چند ساعتی را بخوابم ..*.* 🐋 ›
- آنقدر دوستت دارم که گاهی از وحشت به لرزه می افتم!
زندگی من دیگر چیزی به جز تو نیست .
خود من هم دیگر چیزی به جز خود تو نیستم . چهرهات تمام زندگی مرا در آینهی واقعیت منعکس میکند و این واقعیت آن قدر عظیم است که به افسانه میماند! تو را دوست دارم؛ و این دوست داشتن، حقیقتی است .
که مرا به زندگی دلبسته میکند.
همهی شادیهایم در یک لبخند تو خلاصه میشود ؛
و کافی است که تو قیافه ناشادی بگیری تا من همهی شادیها و خوشبختیهای دنیا را در خطوط درهم فشردهی آن ؛
چهرهای که خدا میداند چقدر دوستش میدارم گم کنم . .🌱'🧜🏻♀
#ارسالیاهالی؛
ماه من هرروز انتظار امدنت را میکشم تا شاید قلبت به حال این ستاره زمینی که دیگر نوری ندارد بسوزد واین فراغ را به پایان برسانی؛ میترسم، میترسم از اینکه بخواهی به دیدنم بیایی ومن نوری نداشته باشم که راهنمای تو باشد و تو در راه پیدا کردن من گم بشوی و این فراغ بیشتر از انچه که باید به طول بینجامد.
امضا:عاقلی که دیوانه بود
- میگن یه روز #شاملو میاد خونه
میبینه آیدا هنوز نیومده . . .
براش یادداشت میذاره :
" آیدا من ساعت 6 اومدم و الان ساعت
7:30 عه ! تحملِ خونه بدون تو سخته ؛
میرم بیرون یکم دور بزنم ، فقط توروخدا
وقتی برگشتم تو در رو برام باز کن :) " ≀ 🌱💙 ≀
- پرسیدم : چقدر دوستم داری؟
گفت : یک عمر و 5 دقیقه ..!
گفتم : پنج دقیقش چیه باز ؟
گفت : آخه یجا خوندم بعد از مرگ
قلب تا 5 دقیقه همچنان سالمه :) ≀ 💛 ≀