𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- یکی از غمگین ترین جاهایِ زندگی اونجاس ك ؛
- به کسی میگی خداحافظ ك دلت میخواست
تمام زندگیتو باهاش بگذرونی :)!
- غروب بود ؛
من زل زده بودم به پشتِ دست هایش . .
هر دو وحشت کرده بودیم
بس که نزدیک شده بودیم به هم .
بس که معصومیت ریخته بود آنجا .
پشت دست ها . .
بعد من با انگشت اشاره خطی فرضی
و مورب درست از وسط ساعد تا انگشت کوچک دست راست اش کشیدم
و به او گفتم ؛
عمیقا دوستش دارم . . )!🔓'🌸
- مصطفی مستور
- بعد رفتنت دومین پاییز نبودت ك رسید با خودم گفتم :
بَه پسر چقد بسوزی به پاش و بسازی ؛
دیدی سالِ گذشته هم دستِ خودتو نگرفتی ببریش ولیعصر قدم بزنی?! دِ پاشو دیگه ، الانِ وقتشه !
زدم بیرون، اما تا ی قطره بارون صورتمو نوازش کرد ؛
قلبم طلیسچی شد و فریاد زد :
- بارون اومدُ یادم داد تو زورت بیشتره !
یهویی صدا مغزمم شنیدم ك آروم میگه : ‹ ممکنه هر
دفعه اونجوری ك میخواستی پیش نره :)!💙'🎼 ›
خوشا به حال قشنگت شهیدِ شاهِچراغ ؛
خدا برای تو آغوشِ رایگان ! وا کرد =)🖤.
- باَّیِ ذَنبِ قُتِلَت ؟
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
میگما ، میدونی چقدِ دوست دارم ؟!)
‹ اونقدی ک هیچوقت فکرشو نمیکردم ؛
یه آدم بیاد تو زندگیم و انقدر سریع ذهنمُ ،
قلبمُ درگیر خودش کنه !
میخوام بدونی توی این مدت یه تیکه بزرگ
از قلبمُ برای خودت کردی با مهربونیات ،
محبتات، خوب بودنات !
مرسی ک بدیهای روزگار از تو آدم بدی
نساخت، مرسی که انقد خوبی !
دورت بگردم یا زوده دلبرِ من ؟ ؛ )❤️🔥' ›