#چادࢪآنہ✨
لطافت دخترانه ام را 🙆
زیر چادر مشکی پنهان می کنم🙅
تا مبادا به دنیای صورتی ام 💓
خدشه وارد شود .💘
آخر میدانی دنیای صورتی دخترانه حساس است .☺️💕
『⚘@khademenn⚘』
#ࢪهبࢪآنہ❤️
مابچـهانقلابـےهایادگرفتیم،
دنیاجاےآرزوکردننیست ''
جاےبہدسټآوردنھ!
_تحتِلوایِحضرتِآقا...✌️🏻
『⚘@khademenn⚘』
#تݪنگࢪآنہ✨
ماازدیداࢪامامزمان(عج)محࢪومشدهایم💔
اماهیچڪس
ازاینتحࢪیمصدایشدࢪنیامد...!
نہمذاکࢪهاے...
نہتوافقنامهاے...
نہتلاشےبراےاعتمادسازے🥀... :)
『⚘@khademenn⚘』
●∞♥️∞●
#دوڪلامحرفحساب🌱🌸
"اینعباداتما،چیزینیستڪهدرآخرت
رویآنحسابڪنندودستمارابگیرد.
ڪاریڪهثواباستبهدردخودممیـخورد،
ڪاررابـرایخداانجامدهید:)"
#تلنگࢪ‼️
#شیخࢪجبعلیخیاط
#اَلَّلهُمعجِّللِوَلیِڪَالفرَجـ
『⚘@khademenn⚘』
6.77M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توخیابون بادل خون زیربارونم...
توکجایی تک وتنها که نمیدونم💔
اینجا آقا پر عطر حضورتوئه
اگه نوریه نور توئه
چشممون به ظهورتوئه
مولاے من🥀
#استوری
#مداحی
#السلام_علیک_یا_صاحب_الزمان
#دلتنگی
⚘@az_shohada_ta_karbala🕊
◇ « ✧ » ✦ « ✧ » ◇
#راهشهدا🌷
ࢪاه افتاد به دختر یڪے از شھـ🥀ـدا
سࢪ بزنہ🌱
پا بࢪهنه!!!👣
تا برایشـ ڪفشـ ببرند…👞
رسیده بود💝
#سرداردلم🌹
#حاج_قاسم✦
『⚘@khademenn⚘』
#پروفایل_پسرونه🌱
…🌷…
.
#دلانھ🍂
گࢪ براے ټـۅ🌴
جان دهــم🕊
باز هم ڪم اسټـ♡
اربــ♥️ـابم
یاحســـین(؏)……❣
『⚘@khademenn⚘』
💞•| #عاشقانہشھدا
#خاطراتشهدا🌷
:
قهـر بودیـم
گفت: عاشقمے؟
گفتم: نہ!😁
:
گفت: لبت نہ گویـد
و پیداست مےگوید دلت آرے
ڪہ اینسان دشمنے یعنے ڪہ
خیلے دوستم دارے...
:
زدم زیرخندہ دیگہ نتونستم
نگم ڪہ وجودش چقد آرامش بخشہ..♥️
(بہ ࢪوایټ همسࢪشھید🌸)
🖇⸾ #شهیدعباسبابایے🌺
『⚘@khademenn⚘』
#پروفایل_دخترونہ
🌿|•°
#کلامشهدا
حجابِـــــ شـــــماسنگری استــــــــــ آغشتـــــه به خـــــونِ من…
اگـــــرآن راحـــــفظ نڪـــــنید
به خـــــونِ مـــــن خیانتـــــ ڪرده اید🍃›
#شهیداحمدپناهی
『⚘@khademenn⚘』
اَزْشُھَـدٰاءْتاحُسیـنڪَࢪبَـ❤️ـلا
#رمانعاشقانہمذهبے🦋 #مقتدابھشهدا🌹 #پارت_9 نماز تمام شده بود. جلوی در بودم و میخواستم بروم که حاج آ
#رمانعاشقانہمذهبے🦋
#مقتدابھشهدا🌹
#پارت_10
خانم محمدی عجله داشت. دعوتنامه ام را داد و گفت: بیا! فردا با بسیج قراره بریم گلستان شهدا. باید کمک دست من باشی! یه صبح تا بعد از ظهر اونجاییم!
بعد هم از بین کاغذهایی که دستش بود یک دعوتنامه بیرون کشید و گفت: بیا اینم بده حاج آقا؛ایشونم باید به عنوان روحانی باشن حتما. من عجله دارم تو بهش بده. باشه؟
– چشم!
-پس خداحافظ!
و سریع از پله ها بالا رفت. من ماندم و نمازخانه و صفهای نماز جماعت که داشت بسته میشد. سرجایم نشستم و دعوتنامه حاج آقا را خواندم: سید مهدی حقیقی!
نماز که تمام شد، صدایم را صاف کردم و پشت سرش نشستم. سلام کردم و دعوتنامه را به طرفش گرفتم: خانم محمدی گفتن اینو بدم به شما. قراره از طرف بسیج دانش آموزی بریم گلستان شهدا. شمام باید حتما باشید!
دعوتنامه را گرفت و نگاهی کرد و گفت: چشم. ممنون که اطلاع دادین!
دو روز بعد؛ زودتر از همه خودم را به مدرسه رساندم. خانم محمدی و پناهی داشتند وسایل را آماده میکردند و جعبه های ناهار را داخل اتوبوس می چیدند. با من و آقافیروز، سرایدار مدرسه چهارنفر میشدیم. راننده های اتوبوس نمیدانم کجا بودند؟ در دلم به بقیه بچه های بسیج فحش میدادم که چرا انقدر دیر کرده اند و ما دست تنها مانده ایم. همان موقع صدای موتور آمد؛سرم را برگرداندم و دیدم حاج آقا ترک موتور یک جوان شبیه خودش رسید به ما. پیاده شد و درحالی که به طرف ما میامد به جوان گفت: علی آقا ساعت سه میتونی بیای دنبالم؟
-چشم آقاسید!
و رفت…
『⚘@khademenn⚘』
به دوستان جدید خوش آمدمےگوییم🌸
توجه داشته باشید استفاده و خواندن پست های کانال بدون عضویټ مجاز نیست㋛
#دلتنگے💔
عزیزےمیگُفت:💌✨
هروقٺاحساسڪردیداز
#امامزمان
دورشدیدودلتون
واسهآقاتنگنیسٺ💔
ایندعاےکوچکروبخونید🔖
بخصوصتوےقنوٺهاتون🤲🏻:
لـَیِّـنْ قَـلبےلِـوَلِـیِّ أَمـرِڪ💛✨
یعنیخداجون••|📒|••
دلموواسہاماممنرمڪن . .
.
『⚘@khademenn⚘』