•📜🖇•
.
پرسیدم:
قله افتخار یک ملت کجاست⁉️
آرام دستم را گرفت و بر سر قبر یک شهید مهمانم کرد.❤️
روی سنگ قبرش نوشته بود:↶
📝 قله افتخارم "شهادت" است..🌹
#شهادت
『⚘@khademenn⚘』
همیشهیادتانرامنبههنگامنظربازی
زرخسارعلیجویموایناستاوجطنازی
همیشهبالبتآراممیخندموباچشمانتومستم
قسمخوردمبهجانتوکهپایرهبرمهستم
همیشهخاربودممنبهچشمدشمنناپاک
خداروشکردرراهتبهخونافتادهامبرخاک
#شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی🦋
『⚘@khademenn⚘』
#تلنگر💥
اگࢪ یڪ مذهبـے
مباࢪزھ با #نفس نڪند،
ممڪن است جنایتهایـے بڪند
ڪھ از ڪفاࢪ هم بࢪ نمےآید...!
#اعوذباللهمنشرالنفسی...
#استادپناهیان🌱
『⚘@khademenn⚘』
#یااباعبداللھ🥀
مࢪا صدا زدے
و ࢪد شدم نفهمیدم...😔🚶♂
تۅ خوب بودے
ۅمن بد شدم نفهمیدم...💔✋🏻
#دلتنگی
『⚘@khademenn⚘』
#بسمࢪبّشھـــــدا🌷
#جانممۍࢪۅد🍂
#نـاحـلـــــہ💜
#قسمت_1
رژ لب قرمز را بر لبانش کشید و نگاه دوباره ای به تصویر خود در آیینه انداخت. با احساس زیبایی چند برابر خود لبخندی زد شال مشکی را سرش کرد و چتری هایش را مرتب کرد .
با شنیدن صدای در اتاق خودش را برای یک جروبحث دوباره با مادرش آماده کرد. زود کیفش را برداشت و به طرف در خروجی خانه رفت.
مهلا خانم نگاهی به دخترکش کرد.
ــــ کجا میری مهیا؟
ـــ بیرون
ـــ گفتم کجا؟
مهیا کتونی هایش پا کرد نگاهی به مادرش انداخت.
ـــ گفتم کہ بیرون
مهلا خانم تا خواست با او بحثی کند با شنیدن صدای سرفه هاے همسرش بیخیال شد ،مهیا هم از فرصت استفاده کرد و از پله ها تند تند پایین آمد ،در خانه را بست که با دیدن پسر همسایه ای بالایی نگاهی به آن انداخت.
پسر سبزه ای که همیشه دکمه اخر پیراهنش بسته است و ریشو هم هست، نمیدانست چرا اصلا احساس خوبی به
این پسره ندارد.
با عبور ماشین پسر همسایه از کنارش به خودش آمد.
『⚘@khademenn⚘』
#شهیدانه🥀••
#کلامشهدا🌱
اگردردودلداشتیدویاخواستیدمشورت بگیریدبیاییدسرمزارم،بھلطفخداوند حاضرهستم-'!˘˘💞
منمنتظرهمھشماهستم.
دعامۍکنمتاهرکسۍلیاقتداشتھباشد
شهیدشود💛🍋'.
خداوندسریعالاجابھاست،پساگر
مۍخواهیدایندعارابراشماانجام
دهمشماهممنراباخوشۍیادکنید🌸💕
وسلامرابھامامزمان"؏ـج"بفرستیدتا
رستگارشوید.✨-'
خواندنفاتحھویادشمابسیارموثراست👌🏿
برامن،پسفراموشنکنیدوازمن
راضۍباشید☺️
همھشمارابھجانحضرتزهرا"س"
قسممۍدهمکھمنرافراموشنکنید
ویادمکنیدمنهمحتماشمارایادمۍکنم˘˘ نگذاریدشیطانباعثجدایۍمابشود🖐🏿
فرازیازوصیتنامھ📜
شهیدمدافعحرم🌸 #شهیدسجادزبرجدی-🌿
『⚘@khademenn⚘』
📆 #روزشمار
شهادتت مبارک🌷
#18_اسفند_سالروز_شهادت
شهید حجت اللّه رحیمی
محل تولد : باغلمک خوزستان 🌺
تاریخ ولادت: ۱۳۶۸/۱۲/۲۴
تاریخ شهادت : ۱۳۹۰/۱۲/۱۸
محل شهادت: خوزستان🥀
محل مزار : شهرستان باغملک
کتاب مربوط به این شهید: دین من عشق من🌱❤️
『⚘@khademenn⚘』
→🔥🎡
#سربازم🦋
.-
_مبارزباش،بجنگ
ولی سنگ نشو...!
+مثلِ چمران:)🌱💔
.
#چیریکۍانقلابـے🤞🏿 |
.-
-.
『⚘@khademenn⚘』
#رمانعاشقانہمذهبے🦋
#مقتدابھشهدا🌹
#پارت_12
به زور جلوی خنده ام را گرفتم و بلند شدم و بلند گفتم: بچه ها یکم آروم تر!
تا برسیم به گلستان شهدا، آقاسید هزاربار سرخ و سفید شد و عرق ریخت!
از اتوبوس پیاده شدیم. خانم محمدی و پناهی توصیه های قبلی را تکرار کردند و وارد شدیم. همه روبروی تابلوی زیارتنامه ایستادیم. آقاسید زیارتنامه را باصدای بلند میخواند. درحین خواندنش، رفتم بطرف مزار شهید قربانی که از اقواممان بود و در ردیف اول بود. برایش حمد و سوره خواندم و برگشتم بین بچه ها. اشک هایم را پاک کردم و از شهدای محراب و شهید میثمی و شهدای زن تا شهدای مکه۶۶ و شهدای مدافع حرم و شهدای غواص را سرزدیم. درباره هرکدام کمی توضیح دادم. عجیب بود، کنار مزار شهید تورجی زاده همه بچه هایی که اصلا اهل این حرفها نبودند مثل ابر بهار گریه میکردند و مقنعه ها یکی یکی جلو میامد. حدود یک ساعت و نیم طول کشید و همه گلستان را گشتیم…
『⚘@khademenn⚘』