eitaa logo
خواندنی های سرو
146 دنبال‌کننده
128 عکس
48 ویدیو
19 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
کسا حدیثی تورکو دیلینده.mp3
24.7M
سلام علیکم حدیث کسا به متون گوناگون نقل شده. این نسخه از حدیث، متن رایجی است که در مجالس خوانده می‌شود. التماس دعا عظیم سرودلیر
۶ خرداد ۱۴۰۳
معنی فارسی: کرباس‌بافی از بیکاری بهتر است توضیح: کار نکردن و بیکار ماندن آن‌قدر بد است که انجام دادن پایین‌ترین شغلی مانند کرباس‌بافی از آن بهتر است این مثل را کسی می‌زند، یا در مورد کسی می‌زنند که بیکار ننشسته و با کاری جزئی سر خود را گرم کرده است
۷ خرداد ۱۴۰۳
خواندنی های سرو
داستان زندگی (55) نیروهای دفتر خدمات پرسنلی(۷) گروهبان خیرالله(۲) گروهبان خیرالله سرش را پايین
داستان زندگی(۵۶) همافرهای انقلابی همافرها نیروهای فنّی هواپیماهای نظامی بودند. آن‌ها آموزش‌های خود را در آمریکا گذرانده و در بخش تعمیر و نگهداری فانتوم‌ها که هواپیماهای جنگی بودند و c130 که هواپیماهای غول‌پیکر باری نیروی هوایی بودند کار می‌کردند. علی‌رغم حقوق بالایی‌که دریافت‌ می‌کردند، همافرها از دو جهت در معرض فشار روحی بودند. یکی این‌که زیر نظر آمریکا‌ئی‌ها بودند و بدون اجازه‌ی آن‌ها حق مداخله در هیچ کاری را نداشتند. آن‌ها با چشم خود می‌‌دیدند که چگونه بیگانگان اجازه‌ی تعمیر هیچ قطعه از هواپیما را نمی‌دادند بلکه آن‌ها را با هر پرواز هواپیما باز کرده و دست‌نخورده معدوم کرده یا دربسته به امریکا می‌فرستادند و ازآن‌جا قطعه‌ای نو از جیب ملّت ایران با قیمت‌های گزاف خریداری شده و جای‌گزین می‌کردند. دوم این‌که این نیروهای متخصص، درجه‌ی نظامی نداشتند، بلکه یک نشان‌های خاصی داشتند که بین خودشان مشخص بود که درجه‌ی چه‌کسی بالاست و چه‌کسی پایین. بنابراین حتی‌ یک سرباز عادی هم به آن‌ها احترام نظامی نمی‌گذاشت. افزون براین‌ها رفتار تحقیر آمیز بیگانگان با آن‌ها نیز، همافرها را در نخستین صف مخالفین حکومت شاه وطرفداری از انقلاب قرار داده بود. نتیجه این شده بود که گروهی از همافر‌ها را ساواک دستگیر کرده و به انواع گوناگون شکنجه‌های روحی تهدیدشان می‌کرد. مانند بستن چشم‌آن‌ها و قرار دادن در مقابل جوخه‌ی اعدام و هوایی شلّیک کردن. یا سوار هواپیمای باری کردن و بردن به‌بالای دریاچه‌ی قم و اجرای مانور ریختن‌شان به دریاچه و منصرف شدن در لحظه‌ی آخر. و انواع دیگر تهدید‌ها و شکنجه‌ها. شاید به همین دلیل هم بود که نخستین درگیری نظامی بین نیروهای گارد شاهنشاهی با نیروی هوایی در مرکز آموزش‌های هوایی و ستاد نیروی هوایی رخ داد و به‌جاهای دیگر نیز گسترش یافت. پس از پیروزی انقلاب نیز تشکیل کمیته‌های انقلاب و حفاظت از بیت امام خمینی رحمت‌الله علیه را همافرها و دیگر افسران نیروی هوايی به‌عهده گرفتند و کودتای نوژه‌ را هم آن‌ها خنثی کردند.
۷ خرداد ۱۴۰۳
از راست به‌چپ: گروهبان خیرالله، یکی از همافران انقلابی آزاد شده به دست انقلابیون، عظیم
۷ خرداد ۱۴۰۳
معنی فارسی: دانا کم حرف می‌زند، ولی نادان صدبرابر حرف می‌زند توضیح: این مثل پندی اخلاقی است که در متون ادبی فارسی هم زیاد دیده می‌شود و در موقعیت‌هایی متعدد این مَثَل را می‌زنند. هم در مورد آدم‌هایی که بی‌حساب و کتاب هر حرفی که به‌دهان‌شان می‌آید می‌زنند، هم در مورد آدم‌هایی که سنجیده ولی کم‌تر سخن می‌گویند و هم به عنوان پند و اندرز به‌نوجوانان پند‌پذیر این مَثَل را می‌آورند.
۸ خرداد ۱۴۰۳
داستان زندگی (۵۷) شعر و خون يكي از برنامه‌هاي درجه‌دار‌های طرفدار شاه اين بود كه چند نفري جمع مي‌شدند كنار ميز يكي‌شان و در حالي‌كه سرهايشان را به هم نزديك مي‌كردند آهسته با هم حرف مي‌زدند. گرچه صدايشان بلند نمي‌شد ولي معلوم بود كه یا پشت سر انقلابيون يا از رويداد‌هاي روز گذشته و کارهایی که انجام داده بودند يا در رابطه با برنامه‌هايي كه بعد‌از ظهر آن روز برايشان مشخص كرده بودند حرف مي‌زدند. یکی از گروهبان‌ها هم که محلّ کارش در اطاق مجاور بود گاه‌گاهی می‌آمد و با آن‌ها هم‌نشين و هم‌صحبت مي‌شد. آن روز او با برگه‌اي در دست وارد اطاق شد و رفت و در كنار بقيّه نشست. دقايقي بعد، بقيّه را هم دور خود جمع كرد و شروع كرد به خواندن نوشته‌هاي روي ورقه. او شعری را که در هَجو امام خمینی (ره) در آن برگه نوشته بود، با آهستگي ‌خواند و هم‌فكرانش هم خنديدند و سپس اطاق را ترك كرده به اطاق مجاور رفت. دقایقي بعد سر و صدا در سالن پیچید. عدّه‌ای دور و بَر همان گروهبان که در ورودی اطاقشان افتاده بود و خون از دهانش بیرون مي‌زد جمع شده بودند. دوستانش به شدّت متأثر شده بودند و آثار نگراني كاملاً در چهره‌هايشان پيدا بود. هركدام كوشش مي‌كرد به نحوي مشكل او را توجيه كند. يكي مي گفت كه صرع داشته، ديگر مي‌گفت كه زمين خورده و دندانش زبانش را بريده است. علّت هر چه بود بماند، ولی این رویداد آثار خودش را گذاشته بود و دوستانش كاملاً روحيّه‌ی خود را باخته و متاثر شده بودند.
۸ خرداد ۱۴۰۳
معنی فارسی: سر بزرگ، بلایش هم بزرگ است توضیح: این مثل معادل مَثل فارسی زیر است: هرکه بامش بیش، برفش بيشتر به عبارت‌دیگر، با عافیت‌طلبی نمی‌شود شخصیت‌ بزرگی شد، بلکه نیاز به مبارزه با چالش‌ها و سختی‌ها دارد. اگر شخص بزرگی هم شدی با چالش‌های بزرگتر نسبت به اشخاص عادی سر و کار خواهی داشت
۸ خرداد ۱۴۰۳
داستان زندگی (۵۸) تماشاي فرار شاه زمستان سال یکهزار و سيصد و پنجاه و هفت سوز و سرماي خود را در شور و حرارت انقلاب به فراموشي سپرده بود. مردم با اتّحاد و يك‌پارچگي هر چه تمام‌تر شعار مرگ بر شاه و مرگ بر آمريكا و اسرائيل سر مي‌دادند. در بیست و ششمين روز دی‌ماه هنگامی که عظیم وارد پایگاه يكم شد اوضاع را کمی متفاوت‌تر ديد. نیروی‌هايی با لباس شخصی و مسلّح، به‌قول بچّه‌ها‌ي واحد، گوش قرمزها، در جای جای پایگاه مستقر شده بودند. هرکدام از آن‌ها دو تا اسلحه داشت، هم کلت و هم مسلسل‌های کوچگی به‌نام MP که بقول خودشان مگس را می‌شد با آن‌ها در هوا هدف گرفت. پایگاه حال و هوای خاصی داشت، حالت سکوت مبهم که هیچ‌کس نمی‌دانست كه چه اتّفاق می‌خواست بیفتد. طبق معمول ديگر روزها، هنگام نهار، عظیم به نهارخوری افسران رفته و نهار را صرف کرد و دوباره به ستاد برگشت. از پلّه‌ها بالا رفت، وارد اطاق ستوان شمس شد. کسی در اطاق نبود. رفت كنار پنجره و مشغول تماشای باند فرودگاه شد. آشیانه‌ی سلطنتی روبه‌روی پنجره بود. رفت و آمد زیادی در مقابل آشیانه دیده می‌شد. ناگهان هواپیمای سلطنتی از آشیانه خارج شد و بدون درنگ به سمت باند پیچید و با اندکی خزیدن روی باند فرودگاه، از زمین بلند شد و به سمت غرب به پرواز در آمد. شاه رفت! کم کم نیروهای ویژه هم جمع شدند و رفتند. عظیم تصوّر مي‌كرد كه فقط او از رفتن شاه باخبر شده. به اطاق خودشان در طبقة پايين برگشت. بقيّه‌ی پرسنل‌ هم يكي يكي به اطاق برگشتند. هيچ‌كس حرفي نمي‌زد، نه طرفداران انقلاب و نه طرفداران شاه. وقتي ساعت چهار بعد از ظهر با ماشين فولكس استوار قاسمي‌دوست همراه با چند نفر از هم اطاقي‌ها از پايگاه خارج شده و در خيابان حركت كردند تازه فهميدند كه مردم زودتر از آن‌ها با خبر شده بودند و در خيابان‌ها شادي نموده و شيريني و نقل و نبات تقسيم مي‌كردند. وقتی فولکس استوار را دیدند که چند نفر با لباس نیروی هوايی در آن نشسته بودند، نقل و نبات بود که از پنجره ماشین به داخل آن می‌ریختند. یکی از گروهبان‌های طرفدار شاه که بسیار عصبانی شده بود، کاردی را از داخل جورابش بیرون کشید و گفت: - ماشینو نگه‌دارید برم پایین چند نفرو لت‌و‌پار کنم! استوار قاسمی‌دوست لبخندی زد و گفت: - بشین سرجات رَی! شکلات‌ها را وردار بخور! پایین میری کار دستت خودت میدی. گروهبان برگشت و تکیه داد به پشتی صندلی و ساکت نشست.
۹ خرداد ۱۴۰۳
غمزه‌ی دوست هر روز یک غزل از حضرت امام خمینی رحمت‌الله علیه به مناسبت فرارسیدن ایام رحلت ایشان با ترجمه انگلیسی مترجمین: دکتر حاج محمد لگنهاوسن و عظیم سرودلیر
۹ خرداد ۱۴۰۳
۹ خرداد ۱۴۰۳
سبوی عشق
۱۰ خرداد ۱۴۰۳
۱۰ خرداد ۱۴۰۳