به دلیل شب قدر امشب رمان نداریم...
انشاالله بهترین ها را خدا در این شب برای تک تک شما عزیزان رقم بزند🙏🌹
در ابتدای کانال از موثر بودن گفتیم از اینکه در هر موقعیتی میشه تاثیر گذار بود... از قدرت افکار گفتیم از اینکه به خدا ایمان داشته باشیم و نا امید نباشیم از برنامه ریزی گفتیم که اگر نکنیم همانیم که بوده ایم...
امشب وقتشه از خدا بخواهیم موثر باشیم...
فکر کنیم و نیت های پر بار داشته باشیم...
برنامه ریزی کنیم و یکسال خاص را در پرونده اعمال خود رقم بزنیم...
تو مگو ما را بدان شه بار نیست...
با کریمان کارها دشوار نیست...
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
یک هدف خوب ، هدفیه که بشه براش برنامه ریزی کرد😊
یک برنامه ریزی خوب ،برنامه ایی که قابلیت انجام شدن داشته باشه👍
هدفهایی که قابلیت برنامه ریزی ندارن یک آرزوی پوچ اند...
برنامه ریزی که قابلیت انجام دادن نباشن یک برنامه ی بی فایده اند...
دلخوشی هاتون رو متمرکز به هدف کنید و توانتون رو خرج انجام دادن برنامه برای رسیدن به هدف👌
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
اگر ندانی به کدام سمت حرکت می کنی، به مقصد نخواهی رسید.....
توی این فرصت های ناب یک برنامه قابل اجرا برای رسیدن به یک هدف مقدس مشخص کنید
هدفمند زندگی کنید👌
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
اعترافات یک زن از جهاد نکاح
#قسمت_سیزدهم
بعد از رفتن جلالی گفتم: فرزانه یعنی چی مشکلی نیست؟ ماجرا رو یادت رفته؟ گفت: دیدی که اومده بودن یخچالشون روببرن با ما کاری نداشتن! گفتم ساده ایی دختر ساده! اگه یخچال نیفتاده بود چی ؟شاید یه برنامه دیگه داشتن ؟ تو فک می کنی تفکر یه داعشی به همین راحتی تغییر میکنه اینا شستشوی مغزی دادهشدن اینطوریم که می بینی رفتار می کنن فقط بخاطر اینکه کسی بهشون مشکوک نشه....
فرزانه شونه هاشو انداخت بالا گفت:بهر حال قرار شد فردا دوباره بریم دیگه...
گفتم: بله قرار شد بریم ولی بخاطر اصرار بی خود شما! اخمهاش رو کشید تو هم گفت: ندیدی جلالی چی گفت برم یه فکر دیگه کنم!
گفتم: فرزانه جان تو بهتر از من جلالی رو میشناسی الان یه خورده ژست میاد بعدش کوتاه میومد ولی با خودشیرینی شما دیگه الان هیچ کار نمیشه کرد خودکارم رو پرت کردم روی میز گفتم: اَه از این پروژه مسخره!!!
فرزانه که دید اوضاع خیلی مناسب نیست ترجیح داد سکوت کنه البته می دونست نیم ساعتی بگذره همه چی آرومه میشه...
نیم ساعتی گذشت با یه لیوان قهوه اومد پیشم قهوه رو گذاشت رو میزم بدون اینکه به روی خودش بیاره گفت: واقعا چه جوری میشه آدم تفکراتش و رفتارش تک بعدی شکل بگیره؟! بعد ادامه داد جالبه که خانم مائده خودش هم این قضیه رو مطرح کرد!
یه نگاهی بهش کردم گفتم: خانم امجد فردا که رفتیم خونشون علتش رو حتما می پرسیم! فرزانه ابروهاشو گره زد بهم گفت: میخوای اذیتم کنی؟؟؟ گفتم من ! اذیت! تو آینه یه نگاه به خودت بنداز! لبخندی زدم و گفتم بیا بیشتر بررسیش کنیم... فرزانه گفت: چیو اذیت کردنو! !! گفتم: نه خانم تفکرات یک بعدی رو...
من فکر می کنم وقتی انسان بیشتر به یک بعدش بپردازه خوب طبیعتاً فقط همون یک بعدش رشد میکنه مثل بعضی از همین داعشی ها که حتی توی سرمای زمستون پتو میندازن رو سرشون نماز شب میخونن! خوب یکی نیست بهشون بگه اینقد خودتو زجر می دیدین آخرش چی؟
فرزانه گفت: خوب معلومه دیگه آخرش رو خانم مائده گفت رسیدن به بهشت!!!
سری تکون دادم و گفتم: رسیدن به بهشت! یکی نیست بهشون بگه با این همه تجاوز و خون ریخته شده بوی بهشت هم به مشامتون نمی خوره چه برسه به رفتن به بهشت...
فرزانه نیش خندی زد و گفت: خون ریخته شده! بابا این داعشی ها در جواب اون خانمی که پرسیده بود چرا سر خبر نگار رو بریدین؟! گفتن: هیچ انقلابی بدون خونریزی صورت نمی گیره، اما در نهایت کسانی که برای هدف مقدس مبارزه کنن،با اسلام خالص زندگی خواهند کرد.
ببین چه ایدئولوژی!!
خدایش به تو هم اینجوری بگن قانع نمیشی؟؟؟
#سیده_زهرا_بهادر
ادامه ی داستان در کانال به دنبال ستاره ها👇
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286