eitaa logo
به دنبال ستاره ها...
4.4هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
767 ویدیو
20 فایل
🌿 اینجا رمان های واقعی رو نه تنها بخونید که زندگی کنید #اعترافات_یک_زن_از_جهاد_نکاح... #ناخواسته_بود... #مثل_یک_مرد #چهارشنبه_ها... #رابطه #مزد_خون #پازل #سم_مهلک انتشار رمان ها بدون دستکاری متن بلامانع🌹🌹🌹 آیدی_ نویسنده🔻 @sadat_bahador
مشاهده در ایتا
دانلود
آقای فردوسی این هفت تا رو به هفت خان رستم به تصویر کشید این نبرد یهود با پیامبر رو فردوسی در رستم و طرف مقابل تو این هفت خوان میگه پیغمبر اگه از این هفت خوان رد بشه دنیا اصلاح شده... پیغمبر اکرم ۱۳ سال تو مکه بود کاری نمی تونستن بکنن اومد مدینه موتور شون رو روشن کردن سال دوم بنی قینقاع حضرت رو متوقف کرد... سال چهارم بنی نظیر... سال پنجم بنی‌قریظه... پایان سال ششم خیبر... پایان سال هفتم تبوک... سال هشتم پیغمبر مجبور شد بره مکه رو فتح کنه... سال نهم موته عملیاتی شد درموته سپاه اسلام شکست خورد سه تا فرمانده عالی رتبه ی پیغمبر شهید شدن جعفر بن ابیطالب، زید بن حارث، عبدالله بن رئوف، مسلمونا برگشتن سال دهم حضرت تو بازسازی نیرو بود جبرئیل اومد یا رسول الله برو حج رو یاد مردم بده آخر عمرته حضرت حجة الوداع رو انجام داد اومد مدینه... نیرو داشت مهیا می کرد برن بیت‌المقدس موته رو بگیرن پیغمبر از دنیا رفت...
عملیات تأخیری اینا نذاشت پیغمبر به بیت‌المقدس برسه... خب این پیغمبر طبق اطلاعات اونا دوازده تا جانشین داره اولشون علی بن ابیطالب خب پیغمبر از دنیا رفت علی پرچم رو برداره همونطور که اگه پیغمبر اونجا رو میگرفت دیگه اونجا ازدست اسلام بیرون نمی رفت علی می رفت اونجا رو فتح می کرد اونجا دیگه ازدست اسلام بیرون نمیره... پس اینا از قبل میدونن این دوازده تا جانشین داره... ما پیغمبرو حلش کردیم جانشینا رو چه جوری حلش کنیم؟! 🤔 داستان رو طراحی کردن گفتن درون سیستمش نفوذ میکنیم یه نفر رو رشد میدیم میاریم بالا بعد از اون به جای جانشین خودش این به قدرت میرسه... این جناب ابوبکرو آوردن با دو دستورالعمل: ۱- آقا تو در کنار رسول الله جوری کار میکنی که همه فکر کنن تو دوم اسلامی... ۲- سازمانی رو تشکیل میدی که این سازمان معتقد باشه بعد رسول الله تو باید رئیس باشی...
خب پیغمبر چی شد از مکه اومد بیرون؟! اول اینو بدونید پیغمبر نمی‌خواست با پای خودش از مکه بیرون بیاد چرا؟! اگه پیغمبر همین جوری میومد بیرون می گفتن، آهان این دنبال قدرت بود، دنبال حکومت بود، تا دید تو مدینه میتونه ول کرد رفت... آخه پیغمبر فرمود من برای هدایت اومدم دیگه تو اگه برای هدایت اومدی چرا شهر خودتو ول کردی رفتی؟! پیغمبر انقدر تو مکه موندن تا بیرونش کنن... هرکی بگه آقا چرا ول کردی؟! بگه منو بیرون کردن... بنابراین با مدینه‌ ای ها قرارداد بسته بود برید میام گفتن: آقا کی میایی؟! فرمود: برید هر موقع خدا اجازه داد میام این بندگان خدا هر روز میومدن اونجا ابوبکر هی میومد به پیغمبر می‌گفت: آقا خدا اجازه نداد؟! نه کی اجازه میده؟! چه میدونم !! پیغمبرو ول نمی‌کرد صبح، ظهر، شب با پیغمبر بود...😐
میدونید که ابوبکر در مکه تاجر بود، ابوبکر جزو باسوادای مکه بود... وقتی پیغمبر مبعوث شد تجار و گنده ها هیچ کدوم به پیغمبر ایمان نیاوردن همه با پیغمبر دشمنی کردن هر کسی به پیغمبر گرایش پیدا کرده بود یا جوان بود یا برده... ابوبکر سن و سال دار، تاجر ، یهو اومد ایمان آورد همه نظرها اول کار به ابوبکر جلب شد!! موقعی که ابوبکر اومد مسلمون شد ۴۰ سالش بود علی بن ابیطالب ۱۳ سالش بود شما حساب بکنید تو جمع مسلمونا ابوبکر ۴۰ ساله وارد میشه، علی بن ابیطالب ۱۳ ساله هم وارد میشه کی به علی نگاه میکنه؟! هیشکی... همه جلوی پای ابوبکر بلند میشن چون تنها تاجری بود که به پیغمبر ایمان آورد در کنار پیغمبر پول خرج می کرد حرف میزد همه چشمها به ابوبکر بود جوری که توی مکه همه ابوبکر رو نفر دوم بعد از پیغمبر میدونستن تا پیغمبر اومد مدینه...!!
خب آقای ابوبکر اگر بخواد برای مردم مدینه نفر دوم اسلام معرفی بشه راهش چیه؟! راهش اینه که با پیغمبر بیاد مدینه... پیغمبر میخواد بیاد دیگه تنهایی داره میاد مردم یهو نگاه میکنن میگن: این کیه؟! پیغمبر!! هورا پیغمبر... این کیه؟! ابوبکر!! هورا ابوبکر... این زیرک دنبال این مطلب بود... پیغمبر میخواست اینو ناکامش کنه نیاد... ...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام و نور🌱 هر چی جلوتر میریم مطالب خیلی مهم تر میشن بریم ببینیم چی شد ادامه این جریان جالب و عجیب...🤚 مشرکین وقتی فهمیدن جلسه درونی گذاشتن که اینو بکشیمش میخواد بره... چی کار کنیم؟! چه جوری بکشیمش؟!🤔 تو کوچه پس کوچه ها که نمیشه پیغمبرو زد، پیغمبر زورش زیاد بود تو خندق، وقتی این خندق رو میکندن رسیدن به یه سنگ خیلی گنده هرچی دیلم و کلنگ می‌زدن سنگ نمی شکست کار گیر کرده بود پیغمبر اومد کلنگ رو گرفت با سه تا ضربه سنگ رو شکوند... پیغمبر اکرم قوی بود کسی از نظر فردی حریفش نبود بنابراین این رو باید تو حالت خواب دسته جمعی بزنیمش... طراحی کردن گفتن شب تو خونه که خوابید، میریزیم می کشیمش (۱۴ نفر یکیشون خالد بن ولید بود اون شمشیر زن ماهر...) خب کدوم خونه میخوابه؟! تعقیب مراقبت گذاشتن تو این خانه... بالای این خونه مراقبت ثابت گذاشتن جبرئیل اومد فرمود: اینا امشب میخوان تو این خونه تو رو بکشن از این خونه باید فرار کنی بری...
چه جوری برم؟! تو قبلاً علی رو بفرست تو این خونه تو یکی از این اتاقا، دور تا دور اتاق اتاقه (شهر مکه هم میدونید کوهستانیه همین بالای کوه وایسه توی خونه رو میبینه) علی رو از قبل بفرست تو این خونه پنهان بشه، اینا میخوان آخر شب حمله کنن نزدیکای صبح... برو سر جات بگیر بخواب، نیمه شب که شد از اتاق بیا بیرون برو اونجایی که علی هست علی بره جای تو بخوابه... خب اون بالا نگهبانه یهو نگاه کرد دید عه پیغمبر اومد بیرون گفت: آماده باش!! داره میاد بیرون شبح میدید تاریک بود گفت: راحت باشید رفت گرفت خوابید اونی که از اتاق اومد بیرون پیغمبر بود اونی که رفت خوابید علی بود پیغمبر اومد و رفت... خب از حلقه محاصره رد شد دید عه ابوبکر اونجا وایساده ابوبکر اینجا چی کار می‌کنی؟! گفت: نگران حال شما بودم... (این از کجا فهمید که امشب پیغمبر رو می خوان بزنن؟!)🤔
از صبح تا شب پیغمبرو همراهی می‌کرد وقتی پیغمبر اومد بره تو این خونه نگاه کرد دید عه فلانی و فلانی از مشرکین اطراف خونه دارن پرسه میزنن... گفت: اینا امشب یه کاری میخوان اینجا انجام بدن یا این کشته میشه خیال سازمان یهود راحت میشه... یا نه میره مدینه من باید همراهش برم... پیغمبر اینو دید حالا چی کار کنه؟! اگه بهش بگه برو خونه ات صاف میره به اونا میگه ایناهاش داره میره... همراه با خودش ببره مدینه ابوبکر به هدفش رسیده... چرا؟! این ابوبکر میخواد تو مدینه نفر دوم اسلام معرفی بشه... پیغمبر چی کار کرد؟! نه ابوبکر رو فرستاد به خونه اش، نه به سمت مدینه رفت اصلاً برنامه رو عوض کرد رفت به سمت اون غار سه روز اونجا موند... نتیجه چی شد؟! مدینه‌ ای ها هِی انتظار کشیدن دیدن آقا نمیاد نیومد طبق قرار، حتماً حادثه اتفاق افتاده!! مراسم استقبال به هم خورد قرار شد یه نفرو بفرستن بره مکّه بگن آقا چرا نیومدی؟! مراسم استقبال به هم خورد رفتن... پیغمبر اکرم حرکت کرد به سمت مدینه، رسید به قبا هیشکی نبود...
پیغمبر و ابوبکر اومدن از اهالی قبا چهار، پنج نفر تو اون هیئت ۵۰۰ نفره بودن که اومده بودن پیغمبرو دعوت کنن... اینا یکیشون فردی بود به عنوان کلثوم بن هدم این کور بود پیغمبر وقتی وارد قبا شد هیشکی پیغمبرو نمی‌شناخت از اهالی پرسید: این منزل کلثوم بن هدم کجاست؟! گفتن: فلان جا... حضرت اومد در زد این آقا کور بود دیگه عصا زنان اومد درو باز کرد کی هستی؟! رسول الله عه آقا تشریف آوردید؟! بله آقا تا دیروز جمعیت معطل شما بود... رفتن منزل... : پیغمبر اکرم بین این پنج شش نفری که اومده بودن مکه چرا رفت سراغ کلثوم بن هدم؟! این ابوبکرو ندید!! کور بود نفهمید کی همراه پیغمبره اینو انتخاب کرد... رفتن آقا به اهالی خبر دادن پیغمبر آمد... ای بابا مراسم استقبال قرار شد از قبا به مدینه انجام بشه جمعیت ریختن و ... یا رسول الله ملت آماده ان بیا داخل!!! فرمود حالا نمیام!! چرا آقا؟! می مونیم تا علی بیاد...✌️
ابوبکر رفت پیش پیغمبر گفت: یا رسول الله مردم معطلن!! فرمود: عیب نداره گفت: اینا چند روزه به زحمت افتادن!! فرمود: مهم نیست گفت: آقا شما یقین داری علی زنده مونده؟! فرمود: نه گفت: خب ممکنه علی کشته شده باشه... فرمود: ابوبکر اگه علی آمد ما وارد مدینه میشیم، نیومد من اصلاً وارد مدینه نمیشم این دید نه پیغمبر از جاش تکون نمیخوره میدونید چیکار کرد؟! پیغمبرو ول کرد رفت مدینه چرا؟! خیلی زرنگ بود دید الان پیغمبر به اهالی گفته من منتظر علی ام همه براشون مسئله شده که این علی کیه که پیغمبر شهرو به خاطر اون معطل کرده...؟!🤔 الان همه منتظرن که علی بیاد علی از راه برسه یه شتر واسه پیغمبر میارن، یه شتر واسه علی میارن، جماعت همه پشت شتر، ابوبکرم باید دنبال شتر بدوئه ول کرد رفت شد رئیس هیئت استقبال... چگونه دنبال این بود که خودشو نفردوم اسلام معرفی کنه.... دارد...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا