افکار ما خیلی مرتبط هستن با افکار افرادی که در ارتباط با ما هستن...
اگر دور و برتون افرادی وجود داره که مرتب اهل منفی بافی و غر غر کردن هستن ... اگر نمیشه فاصله اجتماعی ایجاد کنید حتما فاصله فکریتون را با پرو تکل های بهداشتی حفظ کنید😉👌
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
❌❌❌برای آنچه که دعوت شده اید✋
دوستان عزیز همه ی داستان ها ارزشی، بر اساس واقعیت و جذاب👌 و یه نکته بخاطر هدف مقدس ما استفاده از مطالب بدون دستکاری محتوا هیچ اشکال و مانعی ندارد👏 باشد که موثر باشیم...
◀️رمان اعترافات یک زن از جهاد نکاح👇
#قسمت_اول_اعترافات
#کتاب_اعترافات_یک_زن
◀️رمان ناخواسته بود!👇
#قسمت_اول_ناخواسته
◀️رمان مثل یک مرد👇
#قسمت_اول_مثل_یک_مرد
#کتاب_مثل_یک_مرد
◀️رمان چهارشنبه های...👇
#قسمت_اول_چهارشنبه_های...
◀️ رمان رابطه👇
#قسمت_اول_رابطه
#پی_دی_اف_کتاب_رمان_رابطه
◀️رمان مزد_خون👇
#قسمت_اول_مزد_خون
#پی_دی_اف_کتاب_رمان_مزد_خون
◀️ رمان_پازل👇
#قسمت_اول_پازل
◀️رمان_سم_مهلک👇
#قسمت_اول_سم_مهلک
◀️رمان ژنرالهای جنگ اقتصادی👇
#رمان_ژنرالهای_جنگ_اقتصادی
◀️رمان مانده در غبار👇
#قسمت_اول_رمان_مانده_در_غبار
✅نکات کلیدی زندگی بزنید روی هر قسمت 👇
#قسمت_اول_قدرت_تمرکز
#قسمت_اول_نظم_ذهنی
#قدم_اول_تغییر_رفتار
#عاشق_نشویم_فاسد_میشویم
#چگونه_تاثیرگذار_باشیم
#مبحث_نفوذ_و_دشمن_شناسی
#محاصره_قلبها_قسمت_اول❤️
با ما همراه باشید در کانال به دنبال ستاره ها👇
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
اعترافات یک زن از جهاد نکاح
#قسمت_اول_اعترافات
وقتی بهم گفتند: قراره با چه کسی
مصاحبه کنم جا خوردم ! به سر دبیر
گفتم: یک زن اینجا ! جهاد نکاح!
چطور ممکنه؟
اصلا مگر تو ایران همچین آدم هایی هم داریم؟
سردبیرمون با حالت خاصی گفت: بله
دیگه مدافعان حرم رو میگن ولی این آدمها رو که دیگه نمیان بگن که!
به خاطر همین این سوژه
خیلی خاصه باید تا اتمام مصاحبه به
کسی چیزی نگید یه وقت سوژه نپره...متوجه هستید که!
کمی ابروهامو کشیدم تو همو و با بی رغبتی گفتم: نمیشه این مصاحبه رو خانم امجد انجام بدن؟
شما که می دونید من اصلا از
اینجور مصاحبه ها خوشم نمیاد...
با همون حالت خاصش گفت:
من میدونم شما از چه مصاحبه هایی
خوشتون میاد و از چه مصاحبه هایی
خوشتون نمیاد!
اتفاقا بخاطر همین گفتم: شما این مصاحبه را انجام بدین تا بدونید همه ی اونهایی که رفتن سوریه مدافع حرم نبودن!
جالبه بدونید یکی از بچه هایی که سوریه بود پیشنهاد این سوژه را داد که تا حالا شکار رسانه نشده...
از طرز صحبت کردنش اصلا خوشم نیومد...
دلم می خواست سرش رو بکوبم
توی دیوار مردیکه ی...
حیف ،حیف که به این کار نیاز داشتم
والا یه لحظه هم زیر بار همچین مصاحبه ایی نمی رفتم....
ولی واقعا برای خودم سوال شده بود
چنین کاری از یک خانم چطور ممکنه!
جهاد نکاح!
جهاد نکاح!
حتی فکر کردن بهش هم وحشتناک بود با اون داعشی های آدمخوار....
وای مو به تن آدم سیخ میشه...
در هر صورت چاره ایی نبود من باید مصاحبه را انجام میدادم زمان و محل
قرار مصاحبه را بهم گفتند.
سه شنبه ساعت ده صبح ....
دو روز دیگه مونده بود تا با این سوژه
ملاقات کنم.
حالا مگه فکر من آزاد می
شد از موضوع این مصاحبه....
از سوژه ایی که قرار بود ببینم....
از اینکه اصلا چجوری روش میشه مصاحبه کنه....
نویسنده: #سیده_زهرا_بهادر
ادامه داستان در کانال به دنبال ستاره ها👇
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
خوب قرار شد فکرمون را با پروتکلهای بهداشتی از افراد منفی باف حفظ کنیم👌
حالا چکار کنیم افکارمون تنها شدن🙄
هیچی عزیزم چند تا رفیق خوب برا افکارت پیدا کن😉
آقا دلت خوشه توی این اوضاع قرنطینه رفیقای خودمونم نمی بینم اون وقت شما می گیید رفیق تازه پیدا کنم😫
عزززززززیزم از من میشنوی کتاب خوب بهترین رفیق خصوصا در این ایام👌
سیستم ایمنی فکرت رو بالا ببر به همین سادگی....
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
رمان جذابمون را از دست ندهید هر شب حوالی ساعت بیست و دو...
قسمت اول سنجاق شده است🖕🖕🖕
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
اعترافات یک زن از جهاد نکاح
#قسمت_دوم
از محل کارم که رسیدم خونه بدون اینکه استراحتی کنم رفتم سراغ لپ تاپم شروع کردم سرچ کردن که یک مقدار اطلاعات بیشتری راجع به جهاد نکاح داشته باشم.
این که قراره با چه نوع تفکری مصاحبه کنم آشفته ام کرده بود وقتی تحقیق کردم آشفته تر هم شدم...
نکته قابل توجهی که به چشم می خورد این بود که از کشورهای متفاوتی مثل تونس ،تاجیکستان، افغانستان، روسیه هلند، و .... زنهایی بودند که خاطراتی از آن روز های وحشتناک گفته باشن ولی از ایران کسی اشاره ایی به این مطلب نکرده بود
شاید سردبیر مون درست می گفت که این خانوم سوژه خاصیه که هنوز شکار رسانه ها نشده...
با خودم گفتم خدا به داد من برسه که قرار بود من اولین نفری باشم چنین مصاحبه ای می گیرم
وقتی داشتم خاطرات این طیف از زن ها را می خواندم قلبم داشت کنده میشد آخه آدم چقدر میتونه زی شعور باشه که برای رسیدن به بهشت دست به همچین حماقتی بزنه!!! هر عقل ناقصی هم با یک دو دو تا چهار تا می فهمید که این ره که می روند به ترکستان است نه بهشت....
البته خیلی هاشون هم به هوای پول سر از خرابه های داعش در آورده بودند که این درست باهمون دو دو تا چهار تا که براشون گفتن باعث راهی شدنشان بود و حالا دستشان در پوست گردو مانده بود و روحشان در گودالی از وحشت ...
ذهنم درگیر شده بود یعنی خانمی که قرار بود من باهاش مصاحبه کنم سودای بهشت در سر داشته! یا طمع پول او را به سمت بیابان های سوریه کشانده ....
نکته دیگری که وجود داشت زن هایی که درگیر این توهم شوم شده بودن یا بی سواد بودند یا سطح سواد کمی داشتن یعنی حتی دریغ از یک دیپلم و دقیقاً همسرانشون همه دارای همین ویژگی بودند به علاوه ی تعصبی که نمیدونم از کدوم مذهب نشأت گرفته ؟؟؟
همه اینها سرنخهایی به من میداد که بدونم سوژه ی مصاحبه من چه ویژگی هایی داره تا بتونم کارم را راحت تر انجام بدم.
چیزی که من را نگران می کرد اکثر کسانی که در حین مصاحبه بودن به دلیل یادآوری خاطرات زجر آور و وحشتناک حالشون وسط مصاحبه بد میشد و این برای من که قرار بود مصاحبه بگیرم استرس ایجاد می کرد...
عجب گرفتاری شده بودم! چی میشد این مصاحبه را خانم امجد بگیره وقتی که عاشق هم چنین سوژه هایی هم هست؟؟ بعضی وقت ها سر از کار های سردبیرمون در نمیارم ! حرفهایی که امروز زد با سپردن این مصاحبه به من! شاید می خواست حال من رو بگیره که اگر نیتش این بود دقیقا زده بود وسط خال...
#سیده_زهرا_بهادر
ادامه ی داستان در کانال به دنبال ستاره ها👇
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
دقت کردید بعضی وقتها یه خواسته ایی از فکرمون رد میشه 🙄مثلاً افطار یک کاسه آش چقدر می چسبه بعد کمتر از چند لحظه خواستمون اجابت میشه👌 همسایمون یک کاسه آش برامون میاره🙃
بعد با خودمون میگیم عه عه کاش یه چیز دیگه از خدا خواسته بودم حالا اگه فلان چیز رو میخواستم باید کلی دنبالش می دویدم آخر کار هم آیا بهش برسم یا نرسم😶
واقعا قضیه چیه خدایی که خواسته ی یک کاسه آش من رو زود اجابت میکنه با خدایی که فلان کار رو ازش میخوام فرق میکنه یا یه چیز دیگه می لنگه🤔🤔
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
کاشف به عمل اومد خدا یکی است 👌
بی نیاز است و مقتدر👌
بگوید کن می شود فیکون👌
مشکل از اینجاست از فکر من....چون رسیدم به یک کاسه آش رو ممکن میدونم و در توان خدا ! پس با اطمینان از شدنش از فکرم رد میشه ولی خواسته ی دیگرم چون در ذهن خودم بزرگه و به اندازه ذهن خودم فکر میکنم شک دارم خدا بتونه اجابتش کنه به زبان نمیارم ولی از فکرم این شک گذر میکنه😏
خدا هم میگه هر وقت به قدرت من اطمینان پیدا کردی بیا و خواسته ات را اجابت شده بگیر👌
قدرت افکارمون رو دست کم نگیریم....
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286