eitaa logo
به دنبال ستاره ها...
4.3هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
769 ویدیو
20 فایل
🌿 اینجا رمان های واقعی رو نه تنها بخونید که زندگی کنید #اعترافات_یک_زن_از_جهاد_نکاح... #ناخواسته_بود... #مثل_یک_مرد #چهارشنبه_ها... #رابطه #مزد_خون #پازل #سم_مهلک انتشار رمان ها بدون دستکاری متن بلامانع🌹🌹🌹 آیدی_ نویسنده🔻 @sadat_bahador
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام عزیزان😊🌹 بعضی از دوستان پرسیدن👇
شاید این سوال شما هم باشه🙃 باید بگم رمان جدیدمون با موضوعی نوشته شده که تا به حال رمانی در مورد این موضوع نخونید👌😊 برای همه رده سنی هست👌 مشکل و دغدغه هایی که شاید شنیده باشید اما عمقش را ندیده اید😔 اما حتی در چنین شرایطی میشه با یه سری تصمیمات یه پایان خوب برای زندگیمون رقم زد👌 جذابیتش به خاطر کاملا واقعی بودنشه و فراز و نشیب های زندگیست😊 با ما همراه باشید👌 https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
گزیده‌ای از سخنان رهبری: داستان، نباید موجب افسردگی و دلمردگی مخاطب شود👌 🔹«عزتی‌پاک»، مدیر مدرسه رمان شهرستان ادب با توصیف دیدار نویسندگان با رهبر انقلاب به نقل جملاتی از ایشان پرداخت و گفت: معظم‌له، جملات دقیقی در باب داستان‌نویسی بیان کردند؛ از آن جمله اینکه داستان نباید موجب افسردگی و دل‌مردگی مخاطب بشود👌 تلاش ما در راستای اهداف ماست😊
❣❣❣ عشق آن بغض عجیبی ست... https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سوار ماشین شد. یک بار دیگه حرفهایی که می خواست به بابای ترنم بزنه با خودش مرور کرد. خیابونها را یکی پس از دیگری به خاطر عشقش طی می کرد و مصمم بود برای رسیدن... دلش پر از امید بود و ذهنش پر از سوال! آقای شمس شب خواستگاری خیلی خوب برخورد کرد که همین امر باعث می شد مهرداد اصلا دلیل نه گفتنش را متوجه نشه و این کنجکاویش را بیشتر می کرد همراه با استرس! با همین افکار رسید جلوی دفتر آقای شمس، ساختمان شیکی بود. کمی تپش قلب گرفت با استرسی که همراه داشت ولی با انگیزه سمت آسانسور رفت. با خودش فکر می کرد به خاطر ترنم حاضرم هر کاری بکنم ترنم دختر پاک و معصومیه من به این سادگی ها رهاش نمی کنم. رسید جلوی آسانسور دکمه را زد در باز شد، ترنم گفته بود دفتر باباش طبقه ی هفتم نگاهی به خودش توی آینه داخل آسانسور کرد یقه ی پیراهنش را مرتب کرد و دکمه را زد. دستی به صورتش کشید گفت: خدایا خودت کمکم کن! بعد هم زمزمه کرد در راه رسیدن به لیلی خطرهاست... شر ط اول قدم آن است که مجنون باشی... رسید جلوی دفتر، پشت سر هم چند تا صلوات فرستاد و آروم در زد. همیشه صحبت کردن با پدر دختر سخت تره، چون مثل خودش یک مرده و مردها خوب همدیگه را می شناسن! پس باید حواسش را جمع می کرد در بازشد، پسر جوانی هم سن و سال خودش با کت و شلوار توسی و اتو کشیده خیلی هم خوش تیپ جلوی در ایستاده بود با متانت گفت: بفرمایید امرتون مهرداد آب دهنش را آروم قورت داد و گفت: کمالی هستم با آقای شمس ساعت چهار قرار داشتم. پسر جوان با احترام گفت: بله بفرمایید آقا منتظرتون هستن. مهرداد به نظرش قیافه این پسر آشنا بود کجا دیده بودش؟ اینقدر استرس بالای ترنم را داشت که دیگه ذهنش یاری نمی کرد فکر کنه این آقا پسر خوش تیپ را کجا دیده! با دیدن پدر ترنم تپش قلبش شدت گرفت مودبانه سلام کرد. آقای شمس درست مثل شب خواستگاری کت و شلوار سرمه ایی پوشیده بود با همون عینک مستطیلیش، پشت میز قیافش جدیت خاصی داشت نگاهی بهش کرد و جواب سلامش را خیلی آروم داد و با اشاره ی دستش گفت بفرمایید بشینید... آروم روی صندلی چرمی رو به روی آقای شمس نشست نفسش که مثل شب خواستگاری به شماره افتاده بود را توی سینه حبس کرد تا شاید استرسش کمتر بشه! پدر ترنم بعد از پرسیدن احوال خانواده محترمانه گفت: کارتون را بفرمایید آقا مهرداد... سعی کرد لرزش صداش را کنترل کنه این همه دم و دستگاه کمی مضطربش کرده بود تمام انرژیش را متمرکز کرد گفت: راستش آقای شمس می خواستم راجع به ترنم خانم صحبت کنم من دلیل نه گفتنتون را نمی دونم و قانع نشدم ما هم دیگه را دوست داریم چرا شما مخالف هستید؟ آقای شمس نفس عمیقی کشید در حالی که لم داده بود به صندلیش ، کمرش را صاف کرد و سرش رو آورد جلو وگفت: آقا مهرداد شما پسر با ادب و محترمی هستی هم خودتون هم خانوادتون به همین دلیل مطمئنم حرفهای من را می پذیری توی جلسه خواستگاری من نمی تونستم این حرفها را بزنم اتفاقا چه خوب شد اومدی اینجا... قبل از اینکه ادامه بده به آقا عیسی آبدارچی شرکت گفت: لطفاً دوتا قهوه بریز برای ما بیار... نویسنده: هرگونه کپی برداری شرعا و قانونا جایز نیست. https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام بر دوستان عزیز 😊❤️
قدم پنجم حذف تقویت کننده های رفتار نامطلوب یا بد😎 همون طور که می دونیم یه رفتار تا وقتی ادامه داره که تقویت کننده دریافت می کنه حالا از هر نوعیش که باشه😏 https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
اگر تقویت کننده یه رفتار حذف بشه بعد از مدتی اون رفتار هم حذف میشه👌 مثلا بچه مون وقتی درست صحبت نمی کنه و با مزه میشه و ما به این کارش لبخند می‌زنیم چون الان بامزه است🙃 بچه تقویت میشه همین طوری ادامه بده تا لبخند که تقویت کننده اش هست را دریافت کنه🙄 خوب طبیعتاً ما باید لبخند زدن را حذف کنیم تا به مرور این کار تکرار نشه و درست تلفظ کردن کلمات را یاد بگیره👌 https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286