#ناخواسته
#قسمت_دوم
سوار ماشین شد.
یک بار دیگه حرفهایی که می خواست به بابای ترنم بزنه با خودش مرور کرد.
خیابونها را یکی پس از دیگری به خاطر عشقش طی می کرد و مصمم بود برای رسیدن...
دلش پر از امید بود و ذهنش پر از سوال!
آقای شمس شب خواستگاری خیلی خوب برخورد کرد که همین امر باعث می شد مهرداد اصلا دلیل نه گفتنش را متوجه نشه و این کنجکاویش را بیشتر می کرد همراه با استرس!
با همین افکار رسید جلوی دفتر آقای شمس، ساختمان شیکی بود.
کمی تپش قلب گرفت با استرسی که همراه داشت ولی با انگیزه سمت آسانسور رفت.
با خودش فکر می کرد به خاطر ترنم حاضرم هر کاری بکنم ترنم دختر پاک و معصومیه من به این سادگی ها رهاش نمی کنم.
رسید جلوی آسانسور دکمه را زد در باز شد، ترنم گفته بود دفتر باباش طبقه ی هفتم نگاهی به خودش توی آینه داخل آسانسور کرد یقه ی پیراهنش را مرتب کرد و دکمه را زد.
دستی به صورتش کشید گفت: خدایا خودت کمکم کن! بعد هم زمزمه کرد
در راه رسیدن به لیلی خطرهاست...
شر ط اول قدم آن است که مجنون باشی...
رسید جلوی دفتر، پشت سر هم چند تا صلوات فرستاد و آروم در زد.
همیشه صحبت کردن با پدر دختر سخت تره، چون مثل خودش یک مرده و مردها خوب همدیگه را می شناسن!
پس باید حواسش را جمع می کرد در بازشد، پسر جوانی هم سن و سال خودش با کت و شلوار توسی و اتو کشیده خیلی هم خوش تیپ جلوی در ایستاده بود با متانت گفت: بفرمایید امرتون
مهرداد آب دهنش را آروم قورت داد و گفت: کمالی هستم با آقای شمس ساعت چهار قرار داشتم.
پسر جوان با احترام گفت: بله بفرمایید آقا منتظرتون هستن.
مهرداد به نظرش قیافه این پسر آشنا بود کجا دیده بودش؟ اینقدر استرس بالای ترنم را داشت که دیگه ذهنش یاری نمی کرد فکر کنه این آقا پسر خوش تیپ را کجا دیده!
با دیدن پدر ترنم تپش قلبش شدت گرفت مودبانه سلام کرد.
آقای شمس درست مثل شب خواستگاری کت و شلوار سرمه ایی پوشیده بود با همون عینک مستطیلیش، پشت میز قیافش جدیت خاصی داشت
نگاهی بهش کرد و جواب سلامش را خیلی آروم داد و با اشاره ی دستش گفت بفرمایید بشینید...
آروم روی صندلی چرمی رو به روی آقای شمس نشست نفسش که مثل شب خواستگاری به شماره افتاده بود را توی سینه حبس کرد تا شاید استرسش کمتر بشه!
پدر ترنم بعد از پرسیدن احوال خانواده محترمانه گفت: کارتون را بفرمایید آقا مهرداد...
سعی کرد لرزش صداش را کنترل کنه این همه دم و دستگاه کمی مضطربش کرده بود تمام انرژیش را متمرکز کرد
گفت: راستش آقای شمس می خواستم راجع به ترنم خانم صحبت کنم
من دلیل نه گفتنتون را نمی دونم و قانع نشدم ما هم دیگه را دوست داریم چرا شما مخالف هستید؟
آقای شمس نفس عمیقی کشید در حالی که لم داده بود به صندلیش ، کمرش را صاف کرد و سرش رو آورد جلو وگفت:
آقا مهرداد شما پسر با ادب و محترمی هستی هم خودتون هم خانوادتون
به همین دلیل مطمئنم حرفهای من را می پذیری توی جلسه خواستگاری من نمی تونستم این حرفها را بزنم اتفاقا چه خوب شد اومدی اینجا...
قبل از اینکه ادامه بده به آقا عیسی آبدارچی شرکت گفت: لطفاً دوتا قهوه بریز برای ما بیار...
نویسنده:#سیده_زهرا_بهادر
هرگونه کپی برداری شرعا و قانونا جایز نیست.
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
#تغییر_رفتار
قدم پنجم
حذف تقویت کننده های رفتار نامطلوب یا بد😎
همون طور که می دونیم یه رفتار تا وقتی ادامه داره که تقویت کننده دریافت می کنه حالا از هر نوعیش که باشه😏
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
اگر تقویت کننده یه رفتار حذف بشه بعد از مدتی اون رفتار هم حذف میشه👌
مثلا بچه مون وقتی درست صحبت نمی کنه و با مزه میشه و ما به این کارش لبخند میزنیم چون الان بامزه است🙃
بچه تقویت میشه همین طوری ادامه بده تا لبخند که تقویت کننده اش هست را دریافت کنه🙄
خوب طبیعتاً ما باید لبخند زدن را حذف کنیم تا به مرور این کار تکرار نشه و درست تلفظ کردن کلمات را یاد بگیره👌
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
یا مثلا همسرمون یه رفتار بد داره مثلا پر خوری و تقویت کننده اش هم اگر غذاهای چرب و چیلی باشه😋
با حذف تقویت کننده اش به مرور این رفتار بد هم حذف میشه👌
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
یه نکته مهم که باید دقت کنیم اینکه هر رفتاری مطمئناً در اثر یک تقویت کننده بوجود اومده👍
چه در خودمون باشه چه در دیگران👌
برای تغییر رفتار باید تقویت کننده ها را درست بشناسیم تا موثر عمل کنیم چه بخوایم رفتار خوب ایجاد کنیم یا افزایش بدیم چه اینکه رفتار بد را حذف کنیم😌
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
🎯🎯🎯
برای رسیدن به هدف های بزرگ باید تعداد زیادی قدم های کوچک را جایگزین تعداد کمی قدم های بزرگ کنید
🎯🎯🎯
https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286