eitaa logo
به دنبال ستاره ها...
4.4هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
763 ویدیو
20 فایل
🌿 اینجا رمان های واقعی رو نه تنها بخونید که زندگی کنید #اعترافات_یک_زن_از_جهاد_نکاح... #ناخواسته_بود... #مثل_یک_مرد #چهارشنبه_ها... #رابطه #مزد_خون #پازل #سم_مهلک انتشار رمان ها بدون دستکاری متن بلامانع🌹🌹🌹 آیدی_ نویسنده🔻 @sadat_bahador
مشاهده در ایتا
دانلود
دقت کردید بعضی وقتها یه خواسته ایی از فکرمون رد میشه 🙄مثلاً افطار یک کاسه آش چقدر می چسبه بعد کمتر از چند لحظه خواستمون اجابت میشه👌 همسایمون یک کاسه آش برامون میاره🙃 بعد با خودمون میگیم عه عه کاش یه چیز دیگه از خدا خواسته بودم حالا اگه فلان چیز رو میخواستم باید کلی دنبالش می دویدم آخر کار هم آیا بهش برسم یا نرسم😶 واقعا قضیه چیه خدایی که خواسته ی یک کاسه آش من رو زود اجابت می‌کنه با خدایی که فلان کار رو ازش می‌خوام فرق می‌کنه یا یه چیز دیگه می لنگه🤔🤔 https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
کاشف به عمل اومد خدا یکی است 👌 بی نیاز است و مقتدر👌 بگوید کن می شود فیکون👌 مشکل از اینجاست از فکر من....چون رسیدم به یک کاسه آش رو ممکن می‌دونم و در توان خدا ! پس با اطمینان از شدنش از فکرم رد میشه ولی خواسته ی دیگرم چون در ذهن خودم بزرگه و به اندازه ذهن خودم فکر میکنم شک دارم خدا بتونه اجابتش کنه به زبان نمیارم ولی از فکرم این شک گذر میکنه😏 خدا هم میگه هر وقت به قدرت من اطمینان پیدا کردی بیا و خواسته ات را اجابت شده بگیر👌 قدرت افکارمون رو دست کم نگیریم.... https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
اعترافات یک زن از جهاد نکاح هرچی با خودم کلنجار رفتم نمی تونستم با این مصاحبه کنار بیام ...گفتم فردا که میرم سرکار خیلی جدی به سردبیر مون میگم من این مصاحبه را انجام نمیدم! هنوز نرفته استرس تمام وجودم رو گرفته مگه دیوانه شدم ذهن خودم را درگیر ه کسی کنم که هیچی از شرافت و غیرت حالیش نیست ... این همه آدم خوب توی این مملکت داریم هیچکس اصلاً نمی شناستشون بعد من برم از یه خانومی که .....لا اله الا الله! مصاحبه بگیرم! ته تهش اینه که اخراجم میکنه که بکنه! اصلا مهم نیست .... بهتر ازاین که مصاحبه‌کننده همچین فردی باشم و اعصاب و روانم رو داغون کنم....ولی کارم چی ...خدایا خودت کمک کن.....چه پروژه ایی... با همین افکار شب را صبح کردم .صبح راهی محل کارم شدم تا رسیدم دفتر خانم امجد رو دیدم پیش خودم گفتم بهترین فرصته برم باهاش صحبت کنم که این مصاحبه رو خودش انجام بده... وقتی سوژه رو بهش گفتم چنان ذوق زده شد که انگار قراره با چه شخصیت شخیصی مصاحبه کنه !!!همون موقع سردبیرمون هم رسید با هم رفتیم تا باهاش صحبت کنیم من گفتم آقای جلالی متاسفانه من نمیتونم برای مصاحبه فردا برم با خانم امجد صحبت کردم ایشون هم قبول کردند... هنوز حرفم تموم نشده بود که خیلی عصبانی گفت مگه من نگفتم راجع به این سوژه با کسی صحبت نکنید!؟ مگه من نمیدونستم خانم امجد در این مجموعه هست ؟؟ خوب حتما یه چیزی بوده که به شما گفتم این مصاحبه رو انجام بدید .... بعد در حالی که نگاهش به خانم امجد بود گفت تنها شما دو نفر مطلع شدید تحت هیچ شرایطی نباید موضوع این مصاحبه به بیرون درز کنه ! اگر از بیرون چیزی بشنوم و سوژه بپره جز شما دو نفر شخص دیگه ایی مقصر نیست... در این صورت هم دیگه خودتون برید حسابداری برای تسویه حساب..... خانم امجد که خیلی ناراحت و مضطرب شده بود گفت چشم آقای جلالی چشم از طرف ما مطمئن باشید خیالتون راحت... آقای جلالی نگاهی به من کرد و گفت قرار فردا ساعت ۱۰ یادتون نره منتظر گزارش کارتون هستم... ادامه ی داستان در کانال به دنبال ستاره ها👇 https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ‌ کس، هیچ‌ کس اینجا به تو مانند نشد..... https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
سلام و عرض ادب طاعاتتون مقبول در گاه دوست🙏
رحلت بانوی بزرگ اسلام حضرت خدیجه را به همه ی شما بزرگواران تسلیت عرض می کنم....
✨ سـ۳ـه داســـتان ڪـــــوتاه زیــــبا سـ۳ـه ثانـــیه وقت میگــــــــــیره: روزى روستاييان تصمــيم گرفتند براى بارش باران دعـــــا ڪنند در روزيڪه براى دعا جمع شدند تنها يك پســــربچه با خود چتر داشت این یعنی ڪودك يك ساله اى را تصــور ڪنيد زمانيڪه شـما او را به هــــــوا پرت ميکنيد او ميخندد زيرا ميداند او را خواهيد گرفت اين يعنى هر شب ما به رختخواب ميرويم ما هيـــــچ اطمينانى نداريم ڪه فـردا صبح زنده برميخـــيزيم با اين حال هر شب ساعت را براى فــردا ڪوك ميڪنيم اين يعنى بـرايتان «ایـمان و اعتـماد و امـید» به خـــــــ♡ـــدا را میڪنــم. https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
اعترافات یک زن از جهاد نکاح باحالت عصبی رفتم پشت میزم نشستم شروع کردم طرح کردن سوالهای مصاحبه ی فردا... ۱_خودتون را معرفی کنید... یعنی واقعا چطوری میخواد خودش رو معرفی کنه؟؟؟اصلا چی می تونه بگه! ۲_از گذشتتون بگید از تفکرتون... چه توقعی میشه داشت! اصلا این آدمها فکر هم می کنند که تفکر داشته باشند! ناگفته پیداست تفکر کشت و کشتار...خون و خونریزی...تفکر کنیز و برده فروشی.... آخه خدای من این چه سوالیه من می‌خوام بپرسم؟ ۳_چی شد از سوریه سر درآوردید؟انگیزتون چی بود؟ انگیزه ... انگیزه... انگیزه... داشتم با خودم فکر میکردم واقعا انگیزه امثال این زن ها چیه؟چه چیزی اونها را به چنین سمت و سویی می کشونه؟؟؟ در همین حین فرزانه که همون خانم َاَمجدمون هست با یک آب و تابی گفت نگاه کن چه مقاله ایی برات پیدا کردم با خوندنش کلی می تونی راجع به زنهای جهاد نکاح شناخت پیدا کنی خیلی کمکت می کنه... بعد هم با یک لبخند ملیح به من گفت سخت نگیر به نظر من که چنین مصاحبه ای خیلی هم جذابه.... نیم نگاهی کردم و گفتم زحمتت فرزانه جان برام بخونش.... شروع کرد ... نقش زنان در داعش تنها به جهاد نکاح محدود نمی شوداز ارائه کمک های لجستیکی و انتقال مخفیانه و قاچاق عناصر گروه از جایی به جای دیگر گرفته تا گردان الخنساکه به زنان تک تیرانداز داعشی مشهور است که در ساخت کمربند های انتحاری و انواع بمب ها بسیار زبده اند... یکدفعه برگشت گفت خداوکیلی از جهاد نکاح بگذریم هیجان انگیز نیست تک تیرانداز! کلی هورمون دوپامین رو توی بدن آدم بالا می‌بره... بعد ادامه داد وای فکر کن برای هر جابه جایی خودرو بمب گذاری شده بیست هزار دلار بهشون میدن راستی بیست هزار دلار به پول خودمون چقدر میشه؟؟؟ و بدون اینکه منتظر جواب من بشه گفت حالا جالبه اینجا نوشته بیشتر عملیات‌های انتحاری توی کشورهای اروپایی توسط چنین زن هایی انجام میشه! نه دیگه خوشم نیومد زن چه شه به انتحار! واقعا عقل نباشد جان در عذاب است... میگم فردا میری خیلی مواظب خودت باش جدی میگما! گفتم فرزانه می تونی یه مقاله رو بدون نظر دادن بخونی؟؟؟ گفت بله چشم ! نوشته که این گردان یک ماموریت مهم دیگه ایی هم دارن... کارشون وصل کردن بُوَد نِی فصل کردن...ماموریت مهم ماورای وظایف گفته شده کتیبه الخنسا یافتن همسرانی برای عناصر و سر کردگان گروه بوده و این انتخاب به طرف مقابل تحمیل می شه و فرد منتخب باید به این ازدواج تن بده!!! آقا الان این کجاش جهادِ این که تحمیلی و زوره... گفتم فرزانه می دونی تو نمی تونی! یعنی هر چقدر هم سعی کنی نمی تونی متمرکز یک مطلب رو بخونی ! حق داره آقای جلالی مصاحبه رو به تو نسپاره طرف یک کلمه حرف بزنه تو یه منبر براش حرف میزنی... با اخم بهم نگاه کرد و گفت باش بیا اصلا خودت بخون...
گفتم حالا مثل دختر بچه ها قهر نکن می بینی کلی کار دارم بخون خلاصش رو به من بگو... برای چند لحظه جدی شد و گفت اینجا نوشته برنامه ریزی ویژه ایی برای زنان آفریقایی تبار مثل نیجریه و سنگالی کردند که راه براشون هموار کنند! گفتم که چی بشه؟ گفت هیچی دیگه تا پله های ترقی رو راحت تر طی کنن ... نگاهی کردم گفتم فرزانه! گفت شوخی کردم باشه... ظاهرا مدارج و مناصب عالی نظامی را طی می کنند و به فرماندهی گروه‌های میدانی وعملیاتی داعش می رسند البته در ادامه گفته نقش زن های تونسی جایگاه ویژه ای براشون داره... عجب خوشم میاد از هیچکس هم نمی‌گذرند... اول میگن نقش زنان اروپایی مهمه! از اونور میگن نگاهشون به زنان آفریقا یه جور خاصیه و مسیر رو براشون هموار می کنند! حالا هم میگن زنان تونسی جایگاه ویژه ای براشون داره!!! گفتم فرزانه خانوم یه نگاه به تیتر مقاله ای می خونی بنداز عزیزم داعشِ متوجه ای! سری تکون داد و گفت راست میگی دقیقا پلیدی ازشون میباره.... گفتم ادامه بده خوب.... ادامه اش نوشته زن ها جعبه سیاه گروه شمرده می شن که دارای اسرار و رازهای بزرگ از این گروه هستند به همین دلیل هرگاه احساس کنن وجود آنها خطری برای موجودیت داعش ایجاد کنه به شکل های مختلفی مثل سوزانده شدن از بین می برنشون... وا اسفا... اینا به خودشون رحم نمی کنن چه برسه به مردم عادی... گزارش شده داعش پیش ازسقوط شهر سرت در لیبی اقدام به کشتار و قتل عام پنجاه زن درصفوف این گروه که مناصب و پست‌های مهم و حساس داشتن کرده و این جدای از سوزاندن شمار دیگری از آنها از بیم اسیر شدن و برملا شدن اسرار این گروه بوده... فرزانه همینطور که لبش رو می گزید پرینت های متن ها رو داد دستم و گفت بیا بقیه اش رو خودت بخون حالم گرفته شد... اینا دیگه چه جانورایی هستن!!! گفتم خانم امجد خیلی موضوع جذابیه چرا خودت رو اذیت می کنی سخت نگیر؟؟؟ گفت قبول من اشتباه کردم همون بهتر آقای جلالی این مصاحبه رو به من نداد منم احساسی... داغون میشدم...هرچند که عقلا هم بخونن داغون میشن! سردرد شدیدی تمام افکار ذهنم رو تحت فشار قرار داده بود فرزانه دیگه ساکت شده بود احساس کردم انتظار چنین انتهایی رو نداشت و حالش منقلب شده ... نگاهی به متن های که بهم داده بود انداختم در ادامه خاطرات چندین زن از جهاد نکاح نوشته شده بود... ادامه ی داستان در کانال به دنبال ستاره ها👇 https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286