eitaa logo
به دنبال ستاره ها...
4.3هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
773 ویدیو
20 فایل
🌿 اینجا رمان های واقعی رو نه تنها بخونید که زندگی کنید #اعترافات_یک_زن_از_جهاد_نکاح... #ناخواسته_بود... #مثل_یک_مرد #چهارشنبه_ها... #رابطه #مزد_خون #پازل #سم_مهلک انتشار رمان ها بدون دستکاری متن بلامانع🌹🌹🌹 آیدی_ نویسنده🔻 @sadat_bahador
مشاهده در ایتا
دانلود
DELSUKHTEHGAN.IR4_5972054426251167281.mp3
زمان: حجم: 6.5M
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ چه خُوش است در عالم عَلی اَمیر است وچه خُوشتر امیرِ عالم امامِ ما شد... 🌱عیدتون مبارک🌱 https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
این دور اندیشی آدم هاست که آدم ها را متفاوت می‌کنه اینکه فقط کار کنی بدون برنامه ریزی بدون فکر میشه امروز تو! اون دنیا هم همینطوره جوون! چقدر آدم های که این دنیا دست و پا زدن ولی چون بدون فکر بوده هیچی به هیچی! چه بسا کلی چک برگشتی هم اونجا داشته باشن تفاوتش اینه اینجا میشه یه کاری کرد اوضاع درست بشه ولی اون ور دیگه فقط حسابرسی! باباش می گفت انگار نشسته بودم سر کلاس یه استاد زندگی! بعد هم کلی کمک آقا مجید می کنه بتونه از اون وضعیت بیاد بیرون. من از ذوق به آقا مجید گفتم میشه به ما هم که اول راهیم یاد بدید چکار کنیم؟ لبخندی زد و گفت: بله آقا مهرداد چرا نمیشه! حداقل یک ماه زمان میخواد که هر روز بیاین پیشم تا بهت یاد بدم. منم خیلی خوشحال گفتم باشه پس از فردا میام! که بهم گفت داره میره سفر بعد از برگشتنش قرار گذاشتیم برم پیشش فقط اینکه هنوز نیومده و با این اوضاع سجاد چی بگم... امیر گفت خوب همونایی که بهت گفت رو بگو! یه نگاه به امیر کردم گفتم: توقع نداری که هر چی گفت برات الان بگم! یه نگاه بهم کرد بدون مقدمه سرش را گذاشت روی شونم و شروع کرد زار زار گریه کردن... من که غافلگیر شده بودم گفتم: امیر زشته این چکاریه! ببین همه دارن یه جوری نگاهمون می کنن!! سرش رو آورد بالا گفت: مهرداد نمی دونی، نمی دونی چه حالیم! می خواستم با شما بیام سفر تا چند روز از دست این طلبکارها راحت باشم یه فکری کنم که خوب سجاد اینجوری شد... امروز که ماجرای بابای سجاد را برام گفتی حداقلش این بود فهمیدم دنبال مقصر جز خودم نگردم! حالا می‌خوام درستش کنم، ولی چه جوریش را نمی دونم؟! گفتم: داداش یعنی ما اینقدر غریبه بودیم که با مشکل دست و پا بزنی و چیزی بهمون نگی! یا اینقدر به درد نخور که به کارت نیایم! خوب می گفتی باهم یه فکری می کردیم... سرش را انداخت پایین، هوای حبس شده توی سینه اش را داد بیرون گفت: نمی خواستم درگیرتون کنم.... دستم را گذاشتم روی زانوش گفتم: درستش می کنیم نگران نباش! بهترین کار اینه اول با طلبکارها صحبت کنی ، مهلت بگیری، اصلا با هم میریم اینطوری بهترم هست... ان شاالله حال سجاد هم خوب میشه سه تایی باهم میریم پیش باباش... درست میشه امیر... درست میشه... حسابی مشغول صحبت با امیر بودم که علی داداش سجاد بدو بدو اومد طرفمون و همینطور اشک می ریخت و می گفت سجاد... سجاد... بدون اینکه بپرسیم چی شده سه تایی به سمت داخل بیمارستان دویدیم و خدا می‌دونه اون لحظات چه جوری می گذشت کنار تخت سجاد چند تا پزشک و پرستار ایستاده بودن و من مات این لحظات باور نکردنی... نویسنده: هرگونه کپی برداری شرعا و قانونا جایز نیست. https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام و عرض ادب خدمت شما عزیزان😊 ایامتون پر از اتفاقهای خوب و تغییرات موثر🌹👌
یه جا یه مطلب جالبی خوندم
پیرمردی در سن شصت هفتاد سالگی نوه اش زیر چرخ ماشین گیر می کنه و با مرگ دست و پنجه می زنه😱