eitaa logo
به دنبال ستاره ها...
4.3هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
774 ویدیو
20 فایل
🌿 اینجا رمان های واقعی رو نه تنها بخونید که زندگی کنید #اعترافات_یک_زن_از_جهاد_نکاح... #ناخواسته_بود... #مثل_یک_مرد #چهارشنبه_ها... #رابطه #مزد_خون #پازل #سم_مهلک انتشار رمان ها بدون دستکاری متن بلامانع🌹🌹🌹 آیدی_ نویسنده🔻 @sadat_bahador
مشاهده در ایتا
دانلود
وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کلَّ شَیءٍ حَی... همه چیز با آب زنده ست!! دل من هم با اشک برای تو...
اگر خدا توفیق بده دهه ی محرم هر شب ساعت ۲۲ روضه داریم... [ یه جور خاص... ]
قبل از عقدمون خیلی استرس داشتم همش نگران بودم! با اینکه همه چی طبق روال پیش می رفت ولی دلم آشوب بود! من پسری بودم که تا حالا دستم به دست نامحرمی نخورده بود و حالا قرار بود با ترنم محرم شیم حس عجیبی همراه اضطراب تمام وجودم را فرا گرفته بود... امیر حالم را متوجه شد! نشست کنارم و با حرفهاش جای خالی سجاد که همیشه اینجور مواقع آرومم میکرد را برام پر کرد... می گفت: لحظه ایی که خطبه ی عقد خونده میشه تمام این استرس ها تموم میشه انگار کار خود خداست! احساس می کنی سالهاست خانمت را می‌شناسی و یه حس نزدیکی و محرمیتی از جنس خاص خدا به قلب انسان می ده... کنار ترنم که نشستم واقعا نزدیک بود قلبم از شوق و اضطراب بایسته مدام خدا خدا میکردم زودتر عاقد خطبه رو بخونه تا قلبم آروم بشه! و چقدر عجیب و دقیق امیر این حس را برام تشریح کرد بعد از خطبه ی عقد مثل آبی که روی آتش می ریزند آرامشی از جنس مودت و رحمتی که وعده اش را داده بود تمام قلبم را پر کرد... دست ترنم توی دستم بود و من پر بودم از احساس لطافت گلی که به ظرافت دستهای ترنم بود... روز بعد از عقد با یه جعبه شیرینی رفتم بیمارستان سری به سجاد بزنم به خاطر کارهای عقدمون خیلی وقت بود ندیده بودمش... چقدر لاغرشده بود و رنگ صورتش از ضعف به زردی می زد... مادرش کنارش نشسته بود با دیدن من بعد از تبریک عقدمون از اتاق رفت بیرون... لبخند نیمه جونی روی لبهای سجاد نشست آروم گفت: مبارکا باشه آقا مهرداد! به شوخی گفتم: به تو هم میگن رفیق! من اگه تو کما هم بودم مراسم عقد تو ‌می اومدم ساق دوشت می شدم! دستای بی رمقش را به سختی کمی برد بالا گفت: تسلیم! همان موقع برای گوشیش پیام اومد با نگاهش فهموند پیام را براش بخونم... قفل گوشیش را که باز کردم تصویر و جمله ی روی صفحه ی گوشیش برام خیلی جالب بود ولی سریع رد شدم رفتم قسمت پیام ها... نوشته بود... سلام آقا سجاد خوب هستید؟ چند وقته خبری از شما نداریم نگران شدیم ان شا الله هر جا هستید سلامت باشید... سجاد گفت: شمارش را برام بخون... شماره را که خوندم چند لحظه چشمهاش خیره شد به سقف اتاق قطره ی اشکی از گوشه ی چشمش سر خورد روی صورتش... سرم را بردم نزدیکتر گفتم: سجاد چی شده؟ من کاری از دستم بر میاد رفیق! آروم سرش را بر گردوند از شدت درد دستش را گذاشت روی قفسه ی سینه اش گفت: مهرداد می خوام برام تو‌ رفاقت سنگ تموم بذاری از پسش بر میای؟ با تمام توانم گفتم: سجاد تو جون بخواه! قول میدم هر چی که باشه خیالت راحت بگو... نویسنده: هرگونه کپی برداری شرعا و قانونا جایز نیست. https://eitaa.com/joinchat/1802108966Ce26d79d286
سلام عزیزان ان شا الله خوب باشید و حال دلتون حسینی🙏🌹
خوب به اینجا رسید که عاشق جز معشوق را نمی بینه و جز خوبی برای او چیزی نمی خواد، حالا یعنی چی؟؟؟ یعنی نکته ی مهم اینه که👇 جاده ی عاشقی یه طرفه است👌 یعنی ممکنه ظرف من رو لیلی بشکنه ولی من باز هم عاشق لیلیم...
نکته ایی اینجا هست رابطه زن و شوهر معمولا اینجوری نیست درسته👌 یعنی جاده ی ازدواج و زندگی دو طرفه است تا محبت میاد دوست داشتن هست وقتی از یه طرف محبت کردن قطع شد بعد از یه مدت به صورت خودکار از طرف دیگه هم قطع میشه! در این صورت زندگی یا به صورت معمولی یا همراه با صبر و تحمل ادامه پیدا می کنه !
🤔🤔🤔🤔
پس عاشقی چی شد مگه میشه عشق نباشه؟ یا آدم طعم عشق را متوجه نشه ! اصلا به قول آقای پناهیان اگه عشق را نفهمیدم که فاسد میشیم!!!
جالبه بدونید همه ی ما عاشق دیدیم 👌 ولی نمی دونم هممون عاشق شدیم یا نه🙃 اما نگران نباشید عاشق میشیم👌
کجاست این عاشق که دیدیم عایا؟؟؟
در همین نزدیکی....