امروز داشتم به روح نواز میگفتم که ما عید قرار بود بریم مشهد،
واسه عکاسی.
چون من واسه عقدم زیاد عکس نگرفتم.
ولی الان با این شرایط نمیشه رفت:)))
انقدر ناراحت بودم بابتش که نگم براتون.
چند روز پیش با خواهرم حرف میزدیم،
میگفتش که احساس میکنم سید مجتبی از حضرت آقا سرسخت تره، با این که چهره اش مهربون تره.
گفتم سید مجتبی چهرهاش گوگولیه ولی اخلاقش نه.
حضرت آقا اخلاقش یه نمه گوگولی بود ولی چهره اش نه.
خدابیامرز امام خمینی نه چهره گوگولی داشت نه اخلاق گوگولی😂😂😂.
من معتقدم آدمی که دلتنگه برای رفع دلتنگیش همه کار میکنه.
متاسفانه نمیتونم دلتنگی بعضی از دوستان رو بپذیرم.
نه این که حالا پذیرش من خیلی هم براشون مهم باشه ها،
ولی اینجا جمع دوستانه خودمه دیگه.
میتونم ابراز ناراحتی کنم بابتش.
دیشب خواب یکی از دوستام رو دیدم که حالا خیلی وقته باهاش دوست نیستم.
اگه از بچه های قدیمی باشین باید یادتون باشه که گفته بودم اکانتش برام اومده در حالی که من شماره شو پاک کرده بودم.
تو خوابم مثل قبل نبود، اون هم مثل من دوست خوبی بود.
حواسش بهم بود، مراقب بود ناراحت نشم، باهام حرف میزد اما همچنان با بقیه دوستاش هم بود.
نمیدونم چرا خوابش و میبینم، هر سری خوابش و میبینم تا مدت ها احساس ناراحتی میکنم.
این که چرا و چطور همه چیز خراب شد.
اونم در حالی که هر سری خودمو قانع میکنم که حتما خیری توش بوده، چیزی تقصیر من نیست و واقعا تو دوستی کم نذاشتم.
چرا باز خوابشو میبینم؟
بابونه
چندتا کتاب آگاتا کریستی گرفتم، اصلا مشتییی.
اولیش تموم شد،
قتل پس از تشیع جنازه.
مثل همیشه عالی بود،
درود بر آگاتا کریستی😭.