امروز ناهار خونه مادر شوهرم بودم، تا ساعت پنج و نیم اونجا موندم.
موقع برگشت یه نمه بارون گرفت در حالی که آسمون کاملا صاف بود و خورشید قشنگ میتابید.
وقتی داشتم از کوچه رد میشدم یهو شنیدم بچه ها داد میزنن که رنگین کمان تو آسمونه.
من ذوق زده تر از بچه ها برگشتم داخل کوچه تا ازش عکس بگیرم😭.
هدایت شده از شاید حنان ؟!
ممکن هست آقای دکتر قالیباف برای مذاکرات به پاکستان بره یا نره. یجوری درباره مسئولین حرف بزنیم که اگه فردا روزی، خواستند آتشبس رو لغو کنن و مجدد بجنگند، ما توی ذهن مردم، اونا رو خراب نکرده باشیم! ما نیاز داریم که جایگاههای قوی از مسئولین در ذهن مردم باشه. با چسبوندن برچسب خیانت یا سازش به مسئولین سیاسی و دیپلماتیک و نظامی، فردا روزی اگه خواستن ایستادگی کنن، ما اونا رو خراب نکرده باشیم!!
امروز ناهار خونه روحی دعوت بودیم،
صبح بلند شدم یه صبحونه مشتی درست کنم که برق رفت. همسایه های مامان بزرگم ریخته بودن تو کوچه و میگفتن اسرائیل نیروگاه برق کل کشور و زده!
مامان بزرگ بیچارم با ترس زنگ زد و تعریف کرد همسایه ها چی میگفتن. همه اینا در حالی بود که فقط برق محله ما رفته بود😂.
خلاصه یک ساعت بعد برق اومد و ماهم کم کم آماده شدیم که بریم. به محض ورود چشمم به جمال جوجه اردک هاشون روشن شد و نگم براتون که چقدر گوگولی بودن:))))کل روز من با این جوجه ها گذشت.
ناهار و خوردیم و یکم استراحت کردیم و بعدش راه افتادیم سمت خونه مامان بزرگ آقای گرامی، چون تولد پسر خاله اش بود.
یه کادو قشنگم براش گرفته بودیم و همون کادو کلی بچه ها رو سرگرم کرد(بزرگترا رو بیشتر😂)
دیگه تولد و گذروندیم و شام خوردیم برگشتیم خونه.
الانم باید کار های فردا مو بنویسم و بعد بخوابم.
امروز سر یک ماجرایی برای نشریه خیلی عصبی شدم،
اتفاق های اینجوری رو معمولا ثبت نمیکنم تا یادم نمونه ولی جدا ناراحت بودم.
این که یک نفر این طور درباره کاری که کلی واسش زحمت کشیدیم حرف بزنه عمیقا ناراحتم کرد.
ولی خداروشکر به دوستم پیام دادم و بعد این که کلی بهم دلداری داد گفت قضیه رو پیگیری میکنه و خودش حلش میکنه.
انقدر روی حالم تاثیر گذاشت پیاماش که کلا فراموش کردم چقدر عصبی بودم و بیشتر داشتم به اون بنده خدا آرامش میدادم😂.
دوست دارم کار نشریه مونو بذارم اینجا شماهم ببینین🥺👈🏻👉🏻.