توروخدا نیاین نگین دنبال مذاکره ای ما از اینا ضربه خوردیم فلان بهمان؛
ذات جنگ و دوست ندارم.
نمیخوام هی نگران عزیزانم باشم.
امروز ساعت سه کلاس داشتم تا ۴ و نیم
بعدش با دخترعمو رفتیم یه کافه جدید و به معنی واقعی کلمه عاشقش شدم✨.
خیلی وایب شو دوست داشتم، قشنگ همون چیزی بود که میخواستم.
کلی عکس گرفتیم و دوتا شربت بهارنارنج سفارش دادیم که مزه بهشت میداد واقعا.
بعد از اون رفتیم دنبال خرید هامون و طبق معمول همیشه رفتیم مسجد نماز و بعدش هم به تجمع شهرداری پیوستیم.
البته اینم بگم،
بعد این که شربت و خوردیم فهمیدیم چقد لیمو تازه شربت و خوشمزه میکنه.
در نتیجه تو خیابونا دنبال لیمو تازه بودیم که پیدا نکردیم.
(*اصلا فصلش نیست.)