امروز تقریبا روز دوست داشتنی ای بود؛
صبح که روستا بودم یکم رفتم پیش روح نواز بعد با اردکا سرگرم شدم و بعد ناهار اومدم رشت تا به کلاس برسم.
بعد کلاس با خواهرم رفتیم یه خورده خرید کردیم.
رسیدم خونه یه دوش گرفتم و بعدش رفتم سراغ درست کردن کیک.
کیک که آماده شد روش و با کرم شکلاتی و اسمارتیز تزئین کردم و برای شام هم پاستا درست کردم.
ساعت نه و خورده ای بود که رفتیم تجمع و اول یه بارون نم نم قشنگ میومد و بعدش خییلییی شدید شد،
در حدی که من کلا خیس بودم.
با این وجود خیلی دوسش داشتم و اصلا از این که خیس شدم ناراحت نیستم.
اونجا زیر بارون براتون دعا کردم و ثواب تجمع امشب و برای همه تون فرستادم.
امروز رفتم خونه مادر شوهرم ناهار خوردم و بعدش رفتم کلاس. از اونجایی که برای کلاس اعتماد به نفسم زیر صفره اوایلش کلی خرابکاری کردم ولی بعدش کم کم رو روال افتادم و بهتر شدم.
(البته دخترعمو اینو میگه خودم معتقدم افتضاح بودم💆🏻♀😂)
بعدش رفتیم پارک اون اطراف یکم گشتیم، حرف زدیم و بعد من دوباره برگشتم خونه مادر شوهرم.
یکم با حنانه ادبیات کار کردیم و بعد شام هم با پدر شوهرم رفتیم تجمع.
امشب یکی از غرفه ها که تو حوزه تاریخ بود توجهم و جلب کرد،
رفتم داخل و باهاشون حرف زدم خیلی ایده شون جالب بود و دوست داشتم.
واسه منی که کم پیش میاد از غرفه ای خوشم بیاد این غرفه خیلی جالب بود.
اگه رشت هستین حتما یه سر به این غرفه بزنین،
ابتدای سعدی، اسمش هم آفاق بود فکر کنم.
بابونه
•صندوق✅ •افتخار✅ •اسکویید گیم ۱/2/3✅ •گل برفی✅ •دلباخته شهر✅ •گل شیطان✅ •روزنه آفتاب✅ •غم های ما •قه
عشق پنهان✅️
من زیاد فیلم چینی دوست ندارم ولی خب این قشنگ بود.