حالا ما میخوایم از اجداد پیامبر، از جناب قصی بن کلاب شروع کنیم و هرکدوم رو توضیح بدیم تا به خود حضرت برسیم.
برای این کار، باید یه دیدی از اوضاع سیاسی و اقتصادی مکه در اون دوران به دست بیاریم و بیینیم اصلا چرا این فرد مهم بوده؟ چرا کارایی که کرده مهمن و چطور اصلا مکه ایا بت پرست شدن؟! چطور اقدامات پدر پدربزرگ پدربزرگ پیامبر، روی پیروزی ایشون نقش داشتن!
اولین قبیلهای که توی مکه، تولیت خونهی کعبه بعد از بازسازیش توسط ابراهیم خلیل(ع) رو به عهده گرفت، جرهم بود. قبیله جرهم همون قبیله ای بودن که بعد از جاری شدن زمزم از زیر پای اسماعیل(ع) اونجا به همراه هاجر و فرزندش خونه گرفتن.
البته از زمان حضرت آدم تو مکه زندگی جریان داشته، اما ما توی این کانال صرفا از بعد ابراهیم(ع) رو بررسی میکنیم.
قبیله جرهم مدت زیادی تو مکه ساکن بود، تولیت خونهی خدا رو به عهده داشت و امور زائرین رو رتق و فتق میکرد.
بعد یه مدتی اونا رو به زوال رفتن و بعد یه سری درگیری مجبور به کوچ از اونجا شدن. تولید کعبه به دست قبیلهی دیگه ای به نام خزاعه افتاد
اتفاق مهمی که با بیرون رفتن جرهم از مکه رخ داد، فقط ریاست قبیله خزاعه نبود!
بلکه این قبیله قبل از رفتن، تصمیم گرفت مردم مکه رو از ثروت مکه محروم کنه!
برای همین، اونا چاه زمزم رو پوشوندن! اصلی ترین چاه مکه که آب اهالی از اون تامین میشد! یه بخشی از طلاهای خیلی گرونم توی زمزم حفر کردن.
مردم کعبه دیگه زمزم رو پیدا نکردن و تا مدتها مجبور بودن چاههای دیگهای حفر کنن تا آب به دست بیارن، در واقع آب و ثروت عظیمی از دست رفت و زمزم هم که یادگار هاجر و ابراهیم و اسماعیل بود، ناپدید شد!
اما فردی که از قبیله خزاعه، تولیت خونه خدا رو به دست گرفت، اصلا موحد نبود!
اون عمرو بن لحی خزاعی بود که در جریان سفرهایی که به سرزمین شام داشت، بت پرست شده بود!
بخونید جن پرست.
وقتی عمرو بن لحی بتهارو آورد و گفت اینارو بپرستین، مردم گفتن اینا چیه؟ مگه ما خدا نمیپرستیم؟
عمرو گفت چرا ولی اینا یه جور اربابن که ما باید خواسته هامونو بهشون بگیم! اینا در واقع آسمونین ولی این شکل زمینیشونه ک ما میپرستیم(شکل زمینی اجنه بوده)
بعد اون بتها هم تماما سنگ و چوب نبودن، از اثر اجنهای که روی هر بت موثر بوده، کارایم میکردن.
من منبعی ندیدم برای این ولی از آقای نخعی شنیدم این بتها خیلیاشون بین مردم حتی راه میرفتن و از آیندهشون خبر میدادن و الزاما سنگی و چوبی نبودن.
اولین بتی که عمرو اورد، هُبَل بود. خیلیام میگن اون این بتارو از زیر زمین دراورد، از جایی که از بعد طوفان نوح مدفون شده بودن. خیلیام میگن نه از همون شام آوردشون.
اونارو گذاشت تو کعبه و گفت بپرستید!
به مرور زمان، کعبه تبدیل به جایگاه ۳۶۰ بت مختلف شد!
اینو بگم بهتون که ۹۰ درصد اوقات انحرافاتی که وارد اسلام میشه از شام نشات میگیره. چرا؟ چون اونا نزدیک به اورشلیم و یهودیای اونجا بودن. یهودیایی که دیگه نفرین شده بودن و خدا حتی عیسی مسیح رو هم ازشون گرفته بود. حالا در ادامه میبینیم که چه انحرافاتی رو وارد میکنن و چه نفوذی در خانواده اجداد پیامبر به وجود میارن.
پس عمرو بن لحی در اثر سفرهای زیاد به شام و ارتباط با جهود، جن پرست شد و وقتی که از یکی از سفرهاش برگشت، علاوه بر تجارت، چیز دیگهایم با خودش آورده بود.
اون چیزی نبود جز بت!
شروع بتپرستی مردم مکه در دوران پسااسماعیلی، از این لحظه بود!
قبیله خزاعه کنترل مردم مکه رو به دست گرفت و همچنین تولیت خونه خدا رو.
مناسک حج چیزی نیست که مختص به اسلام باشه. حج از زمان آدم بوده و از زمان ابراهیم مناسک دار شده، حتی ایرانیا هم اون زمان به کعبه میرفتن و طواف میکردن و خودشونو از فرزندان حضرت ابراهیم میدونستن(بچههاشون الان میگن ما آریایی هستیم جای حج میریم ترکیه🤡)
برای همین تولیت کعبه اهمیت زیادی داشته. باید امور مسافرا و زائرای خونهی خدا از سراسر دنیا رو رتق و فتق میکرده.
پس به ثروت زیاد نیاز داشته و همچنین سود زیادیم از اومدن این افراد به کعبه وجود داشته. چون بلخره توریست بودن دیگه:)
همینم باعث میشه بسیاری از مردم مکه، تاجر باشن!
یه سری قول هست که میگه عمرو بن لحی خودش کاهن بود.مستقیم با اجنه ارتباط داشت و مستقیم بهش میگفتن چیکار کنه.
با کمک همون بت تراشید و آیینهایی مثل خوردن گوشت مرده، خوردن حیوانات حرام گوشت، روابط جنسی خاص و .. رو رواج داد.
یکی از بتهایی که اون آورد، اساف و نائله بودن.
در مورد این دو بت، دوتا داستان هست
یکی اینکه میگن این دو، باهم توی خونه خدا رابطه برقرار کردن و خدا سنگشون کرد! اینارو گذاشتن تو کعبه که عبرت بشه ولی مردم به مرور اونارو پرستیدن.
اما داستان دوم اینه که عمرو بن لحی این بتارو خودش درست کرد و داستان بالا رو از خودش دراورد. بعد به مردم گفت بپرستنشون!
یکی نوشته بود که اسم اساف رو اساف بن یعلی گفتن. یعلی در واقع یکی از اسمای بعل بوده که تجسم شیطانه در واقع. قبلا راجبش گفتیم. میگفت که هیچ بعید نیس اساف در واقع، تجسم پسر شیطان باشه(چون شیطان فرزندانی داره)
بعد سنت بت پرستا این شده بود طواف دور خونه کعبه رو از اساف شروع میکردن و به نائله ختم. براشون قربونی میکردن، لباسای زیبا میپوشوندن و اینا.
داریم که ابوسفیان خیلی روشون غیرت داشته و قسم خورده تا اخر عمر این دوتا رو بپرسته:)
یه سری جاها اومده که زمانی که امیرالمومنین بت های کعبه رو شکستن، از نائله یه شبح سیاه ولاغر و نالان بیرون اومد. ( البته نه فقط نائله، درمورد یه سری بتهای دیگه ام گفته شده)
آداب و رسوم جاهلی از همین بت پرستی شروع شد.
به قدری به کثافت کشیده شدن که هرچی بگم، کم گفتم!
مثلا تصویب کردن غیر از افراد معدود و محدود، زن و مرد باید لخت مادرزاد طواف کنن دور کعبه!
انواع و اقسام زنا داشتن، تا دلتون بخواد طلسم و دعا مینوشتن، راحت خیانت میکردن و راحت هم رو متهم به خیانت میکردن.
بعد دیگه اینطوری نبود که دیگه فقط کاهنشون با جن ارتباط داشته باشه
خودشونم ارتباط میگرفتن و تازه برای جن قربونی میکردن و اسمشم میذاشتن ذبایح الجن!
حیوونا رو به شدت اذیت میکردن، کثیف بودن، به بدترین شکل برده داری میکردن و کلا یه کثافتی اطراف خونه خدا رو گرفته بود!
توی این اوضاع داغون، یه خونوادههایی همچنان حنفی و بر آیین ابراهیم خلیل باقی مونده بودن!
اونا معمولا تو کوه و کمر زندگی میکردن و کمتر تو شهر بودن.
خیلی از اینا از قبیله قریش بودن. قبیلهای که قصی بن کلاب از اونا دنیا اومد!
البته همهی قریش حنفی و همه ی خزاعه بتپرست نبودن!
در ادامه میبینیم که چه قریشیهای بتپرست و چه خزاعیهای حنفیای ایفای نقش میکنن!
همونطور که گفتیم، تو اون اوضاع فاجعه جاهلی برخی از افراد هنوز حنفی و یکتاپرست مونده بودن. اکثر اونا از فرزندان حضرت اسماعیل بودن.
در یکی از همون خانواده ها که زوجی به نام کلاب و فاطمه زندگی میکردن، پسری به دنیا اومد به نام زید.
زید یک خواهر و یک برادر دیگه ام داشت و تعداد خواهربرادراش از این فراتر نرفت، چرا که پدرش یعنی کلاب به زودی فوت شد!
مادر زید، با یه فرد به نام ربیعه قضاعی که اون هم از فرزندان حضرت اسماعیل بود ازدواج کرد. بعد از ازدواج همراه همسرش و البته زیدِ شیرخوار، به قبیله قضاعه رفت. این قبیله بیرون از مکه بود، به همین دلیل مردم به زید لقب قصی دادن؛ یعنی از وطن دور افتاده.