بعد از درگذشت ایشون که پایه گذار حکومت قریشیان در مکه و اون قدرتی که بعدها برای حمایت از منجی و موعود یعنی پیامبراکرم استفاده شد، بودن، میراثشون به فرزندشون رسید و اون کسی نبود جز عبدمناف.
اسم اصلی عبدمناف، مغیره بود و انقدر زیبا بود که قمرالبطحاء نامیده میشد...
میخواستم امروز ماجرای جناب عبدمناف رو بگم، اما قبلش بیاین یه چیزی رو باهم بررسی کنیم!
احتمالا شما تاحالا شنیدین که وقتی یه نفر خیلی کار خوب میکنه یا حرفای خوبی میزنه، میگن باور نکنین بابا اینا بخاطر اینه نماینده مجلس بشه!
اینا همش بخاطر قدرته!
و با این که طرف دنبال قدرته، سعی میکنن حرفاشو بی اثر کنن.
قطعا منظورم افرادی که سواستفاده و ریا میکنن نیست!
جناب عبدمناف جد سوم پیامبر اکرم به حساب میان
اسم ایشون مغیره بود و به دلیل شدت زیبایی، به قمر البطحاء شهره بودن.
بطحاء اسم سرزمینهایی بود که اون زمان اونل ساکنش بودن. اصلا به قریش میگفتن قریش البطایح!
بعد از وفات جناب قصی بن کلاب که ماجراشون رو گفتیم، بین عبدمناف و عبدالدار، فرزندان ایشون در مناصب مکه اختلاف پیش اومد.
حالا بعضیا میگن نه پیش نیومد ولی تاریخ روایت میکنه که اومد!
و جالب اینکه بیشتر خانوادههای حنفی طرف عبدمناف بودن و میگفتن تمام این مناصب رو عبدمناف باید به ارث ببره.
در این که جناب قصی واقعا چه وصیتی کرده بود شک هست. بعضیا میگن مسائل مربوط به جنگ و پرده داری خونه خدا به عبدالدار رسید و الباقی به عبدمناف و بعضیا میگن همه چی به عبدالدار و بعضیا میگن نصف نصف شد. بهرحال دو برادر قبول نداشتن و سر این مناصب دعواشون شد.
ی چیزی بگم؟ خیلی جالبه که بعضی منابع سنی میگن بهره هوشی عبدلدار کم بود ولی قصی فقط چون دوسش داشت بهش منصب داد😐😐
خب غیرمنطقیه دیگه
بخصوص که ما میدونیم جناب قصی چه قدر حکیم بودن.
بهرحال بحث شد و مناسب بین عبدالدار و جناب عبدمناف تقسیم شد.
بیشتر فرزندان عبدالدار هم بعدا مقابل پیامبر ایستادن و در نقشههای قتل ایشونم نقش داشتن
ریاست دارالندوه و تصمیم گیری امور نظامی رسید به عبدالدار و مسائل مربوط به حاجیا، کعبه، ریاست قریش و ... رسید به عبدمناف!
حالا جالبه ما بعدا میبینیم که فرزندان عبدمناف بسیار از نفوذ بیشتری برخوردار بودن و به آقایی عرب رسیدن. حالا میرسیم به اونجاها.
یکی از کارای جناب عبدمناف اجرای پیمان احابیش بود. پیمانی که به موجب اون قریش متحدتر شدن و قول دادن در برابر اونچه که رخ میده از هم دفاع کنن. این پیمان اتحاد داخلی رو مستحکم تر کرد.
در مورد خود جناب عبدمناف چیز زیادی من پیدا نکردم، اما نام فرزندان ایشون برای شما آشناست!
عبدمناف علاوه بر یکتاپرستی و تشویق مردم به این راه و ادامهی مسیر پدرش قصی، به سخاوت و صلهی رحم مشهور بود، طوری که به ایشون لقب فیاض دادن.
اسم فرزندان ایشون عمرو، عبدشمس، مطلب و نوفل بود.
اما عمرو بعدا ملقب میشه به اسمی که برای ما خیلی آشناست:
هاشم!
و بنی هاشم از اینجا شروع میشن!
بعضیا میگن هاشم و عبدشمس دوقلو بودن.
موقع دنیا اومدن، انگشت هاشم به پیشونی عبدشمس چسبیده بود.
بعضیا میگن با شمشیر جدا کردن و بعضیا میگن رفتن یه جادوگر یهودی جدا کرد!
بعد گفت بین این دو فرزند تا ابد، خون جاریه!
و به همین دلیل بنی هاشم و بنی عبدشمس، یا بهتر بگیم، بنی امیه همیشه با هم در جنگ بودن!
چون امیه در واقع پسر شمس بود و دشمنی ابدی بین بنی هاشم و بنی امیه یا بنی عبدشمس از اینجا شروع شد
اولا هرگز خاندان رسول الله به یهودیان و جادوگران مراجعه نکردن (بجز یک مورد که هاشم، به اصرار امیه میره و امیه خیط میشه و دراینده تعریف میکنم)
دوما امیه اصلا بچهی عبدشمس نیست!
در واقع نسب یکی مثل یزید اینطوری بیان شده:
یزید بن معاویه بن ابوسفیان بن حرب بن امیه بن عبدشمس
اما این نسب غلطه!
امیه هرگز فرزند عبدشمس نبوده
بلکه غلام یهودیای بوده که در سفری که عبدشمس به شام داشته، به اون هدیه میشه!
جالبه بدونین مادر امیه یهودی بوده
مادر یزید هم یهودی بوده!
اینجای تاریخ بود که شجرهی ملعونه اومد و دقیقا در کنار شجره مبارکه لونه کرد!
امیه شر به تمام معنا بود
در مورد پدرش من هرچی گشتم هیچی پیدا نکردم، ولی احتمالا ولدالزنا بوده.
اون همراه عبدشمس، برادرِ هاشم، به قریش میاد و اونجا بزرگ میشه و پسرخوندهی عبدشمس میشه.(نمیدونم چرا عبدشمس اینکارو میکنه!)
و این سنت غلط اعراب بوده که پسرخونده رو مثل پسر حساب میکردن و پیامبرم با این رسم جنگیدن(داستان ازدواج زید و زینب)
امیه از بچگی از کاروانای حاجیا که به مکه میومدن دزدی میکرد!
زن خودشو به ازدواج پسرش دراورد و اونا بچه دار شدن!! از شراب و انواع زنای کثیفم چیزی رو رد نمیکردن
معاویه که دیگه معروف بود به اینکه ابن الجماعته! ابوسفیان گردنش گرفته فقط!
میگن وقتی رسول الله خواب دیدن بنی امیه قراره بر منبر ایشون قرار بگیرن، ناراحت شدن و کسی ایشونو خوشحال ندید.
تا اینکه این آیه که لیله القدر خیر من الف شهر نازل شد و ناراحتیشون برطرف شد
تو روایات اومده، لیلهالقدر به مادرِ ما، هستیِ ما، فاطمهی زهرا(س) اشاره داره و الف شهر، هزارماه، دقیقا طول خلافت بنیامیهست!
اونا کلا هزارماه روی منبر رسول الله نشستن.
خدا گفت یه فاطمهای ظهور و بروز میکنه که اثرش در طول تاریخ از ۱۰۰۰ ماه فرمانروایی اینا پر خیر و برکت تره!