حالا یه کمی میریم جلوتر و میرسیم به بعد از حکومت آشور، اوج حکومت ماد و تضعیف یهودیه!
نظم نوینی در جهان شکل گرفته بود و چند قدرت سرکار بودن. ماد، بابل، مصر و اونوریا.
در بابل بختالنصر سرکار بود و در ایران هوخشتره حاکم ماد. هوخشتره دختر خودش آمیتیس رو داد به بختالنصر حاکم بابل و یک قطب در دنیا به وجود اومد
اونور هم مصر با شرکای خودش قطب دیگهی ابرقدرتی رو در دنیا تشکیل داد.
همیشه در نظمهای جهانی حکومتای کوچیکتر باید طرف یکی از دوقطب رو میگرفتن( اینجاست که شعار نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی معنای تاریخی خودشو خوب نشون میده😂)
یهودیه همیشه به خاطر اون گذشتهی یهودیا در مصر و علاقشون به ابهت مصر، به مصر پیوستن علیرغم اینکه از جهت جغرافیایی به بابل نزدیکتر بودن!
در اون برحه حساس تاریخی، قدرت ماد و بابل بر قدرت مصر چربید. بختالنصر مصر رو شکست داد و سودای فتح پادشاهیای کوچیک طرفدار مصر به سرش افتاد، از جمله؛ یهودیه.
تو کتابای یهودیا بختالنصر طوری جلوه داده شده که همهی اورشلیم رو به خاک و خون کشیده، اما در واقع اینطور نبود! یعنی خیلی ماجرا ملوتر از روایت یهودیاس. بخت النصر دوسال اورشلیم رو محاصره کرد و وقتی حکومت از درون فلج شد، شکستش داد و اشیای قیمتیش رو با خودش برد.
یهویاقیم، پادشاه یهودیه فرار کرد و بخت النصر، برادرش صدقیا ( و یا به روایتی پسرش) رو به پادشاهی اورشلیم تحت نظارت بابل رسوند
اما صدقیا باز هم نپذیرفت و خواست با دست خالی بجنگه که این بار بختالنصر کلا حکومت اونجارو نابود کرد و خانوادهی سلطنتی رو همراه خودش به بابل آورد!
خونواده سلطنتی برخلاف سرپیچی، عزت و احترام داشتن و بختالنصر در بابل بهشون سخت نگرفت(به خود یهودیا چرا)
اما بختالنصر تنها خونواده سلطنتی رو نیاورد! اون تمام کاهنان معابد یهودیه رو آورد! معابدی که در اون ها به جای یهوه، خدای بنیاسراییل، اجنه و شیاطین پرستیده میشدن! به همراه مادر و همسر پادشاه که دو زن قدرتمند و مغز متفکر جریان پرستش اجنه بودن!
بختالنصر، خطرناکترین ویروس تاریخ حکومتهای شرقی رو با خودش اورد
در واقع نفوذ یهود در حکومتهای شرقی و به ابتذال کشیدن ادیان شرقی از اینجا شروع میشه!
اونا حتی تا چین و کرهی امروزی رفتن و آیینهای جنپرستی رو وارد مناسک اونا کردن، در حکومتهاشون وارد شدن و قدرت گرفتن، تحریفهای بزرگ برجای گذاشتن و داستان خودشون رو به خورد دنیا دادن...
این ماجراها ۲۷۰۰ سال قبل شکل گرفت
یعنی اونا با همت عجیبی که در باطل خودشون دارن، از ۲۷۰۰ سال قبل تا الان دارن تحریف ایجاد میکنن
هم در تاریخ هم در ادیان هم در اسطوره ها
جالبه اونا تلاش نکردن کسیو یهودی کنن
بلکه تلاش کردن دین اصلی بقیه رو خراب کنن
زرتشتیا رو اتش پرست کردن
شرق آسیا رو کلا جنپرست کردن
اگر آیینای شرق آسیا رو بررسی کنیم کلا بر مبنای ارتباط با اجنه پیشگویی وفلان میکنن
باز ادعای بازپسگیری اراضی فلسطینی هم از اینجا میاد
میگن ما از یهودیه به زور رونده شدیم باید بیایم این زمینامونو پس بگیریم و توراتم کلا اینجارو به ما وعده داده.
نکتهی دیگه اینکه اون اسباط دهگانه واقعا چی شدن؟!
اونا سامریا و جادوگرا بودن! به هیچ عنوان نابود نشدن. بلکه بعضا در قالب برده به یهودیه رفتن و بعضا در سراسر جهان پراکنده شده و جوامع و گروهای مخفی تشکیل دادن و بازم نفوذ کردن.
درمورد بنیاسرائیل، چیزی هست که تمام منابع یهودی اونو پوشوندن و فقط در احادیث شیعه و بیشتر در روایات امام صادق میتونین پیدا کنین
و اون اینکه بنیاسرائیل برای زمینهسازی ظهور پیامبرآخرالزمان برگزیده شده بودن
این قوم برگزیده بودنشون برای این امر بوده نه برای اینکه صرفا خدا اونا رو دوست داشته(اونطور ک خودشون میگن)
اما بنیاسرائیل منحرف شدن
بزرگترین و جدیترین دلیل انحراف بنیاسرائیل، حسادتشون بود! حسادت به پیامبر اخرالزمان و خاندانش!
شاید ندونین که بنیاسراییل هم ملزم به فرستادن صلوات بودن اما بخاطر شدت حسادتی که داشتن، این کارو نمیکردن!
حسادت اونا یکی بخاطر این بود که تکبر داشتن، دوست نداشتن کسیو بالاتر از خودشون ببینن
دومم بخاطر این بود که منجی از نژاد و قوم و قبیلهی اونا نبود!
پس اونا اومدن و این برگزیده بودن رو حفظ کردن و اونو به نژادشون ربط دادن!
گفتن نژاد ماست که باعث میشه برگزیده باشیم و ما قوم خداییم.
اما اینکه برای چی برگزیده شدن رو حذف کردن!!
حتی در تورات، اسحاق رو پسر اصلی ابراهیم(ع) عنوان کردن و اسماعیل رو تا تونستن، از اعتبار انداختن تا بر اون ۱۲ امیر از نسل اسماعیل خدشه وارد کنن!
ابلهها با خدا جنگیدن!
خدا هم فرصت بسیار طولانی بهشون داد و حتی تو مقطعی بهشون کمک کرد حکومت تشکیل بدن(سلیمان و داوود) تا بتونن زمینهسازی کنن. تو اون مقطع واقعا هم بنیاسراییل خوب شده بودن به نسبت تا اینکه بعد فوت سلیمان، حکومتشونو حفظ نکردن و زیر پرچم وصی سلیمان جمع نشدن و تجزیه شدن
اخرین فرصتی که خدا بهشون داد، عیسی(ع) بود اما بازم متحد نشدن و قبول نکردن برای زمینهسازی موعود بجنگن.
گفتن ما بنیاسرائیلی هستیم، بنیاسماعیلی نمیپرستیم!
و خداوند موهبتی که بهشون کرده بود ازشون گرفت و موعودی که بخاطرش برگزیده شده بودن رو جایی دور از اونها، در مدینه دنیا اورد و افتخار یاری کردنش رو هم به قوم دیگری داد!
وقتی حضرت محمد(ص) ظهور کردن، به فرمودهی قرآن یهودیا مثل پسرشون ایشونو میشناختن! اما باهاش جنگیدن!
تکبر، میل به قدرت، عصبیت قبیلهای باعث میشد نتونن بپذیرن شاخهی اسحاق با اون همه دبدبه و کبکبه باید در برابر شاخهی بادیهنشین اسماعیل سر خم کنه!
نمیتونستن در برابر ارادهی خدا تسلیم باشن.
دقیقا کاری که ابلیس هم نتونست بکنه، توجیه آورد که آتش برتر از گله، بنی اسراییل هم توجیه کردن که تمدن برتر از بادیه نشینیه!
حالا پیامبر یه حدیث دارن با این مضمون که هرکاری بنی اسراییل کرده قوم منم میکنه
حتی سوراخی نیست که بنی اسراییل واردش شدن الا اینکه قوم منم واردش میشن!
عصبیت نژادی ایرانیا، عصبیت نژادی اعراب و ... همه شون میتونن به بنی اسراییل برسن