پدر ایشون هم ثروتمند بودن و حضرت خدیجه، سختی مالی تو زندگی نداشت! اینطوری نبود بگیم عادت داشته به این سختیا
نه، تو نعمت و ناز بزرگ شده بوده اما ایمانش انقدررر بوده که از خونهای به اون بزرگی که کل اهل مکه توش جا میشدن میرسه به یه اتاق ۲۰ متری که پوستین توش بوده فقط!
و تو تمامِ اینا، خم به ابرو نمیاره. هیچی! حتی اظهار ناراحتی یا سختی نمیکنه و همواره لبخند میزنه...
وقتی خدیجه (س) رفت، فاطمه(س) بیتاب شد.. به آغوش پدر رفت و پرسید مادرم کجاست؟!
خدا بیتابی زهرای ۵ ساله رو نمیخواست! جبرییل رو فرستاد که بگه :" یا محمد(ص) به فاطمه سلام برسان و بگو مادرت، در خانهای در بهشت است! از یک قطعهی بلورین ساخته شده که پایهاش از طلا و ستونش یاقوت سرخ است، در کنار او، آسیه و مریم قرار دارند.."
فاطمه(س) دخترِ همون مادر بود! در جواب به جبرئیل گفت :" ان الله هو السلام و منه السلام و الیه السلام..."
وقتی محاصره تموم شد و از شعب ابی طالب بیرون اومد، خستهتر از این بود که بتونه ادامه بده... سخت بود، سخت گذشت! همراهی محمد(ص) در این سالها، کارِ فولاد هم نبود! خدیجه اما از الماس بود، یاورِ بامعرفتِ محمد(ص) که همه چیزش رو برای خدا گذاشت و لحظهای به همسرش گله نکرد، نور و مادرِ نور و یاورِ نور ✨ اما ابتلای محمد (ص) که از تمام پیامبران بیشتر بود، به رفتن خدیجه از این دنیا رسید!
بعد از اتمامِ حبس در شعب ابی طالب، خدیجه رفتن رو آغاز کرد. فاطمهی کوچکِ ۵ سالهش رو به عزیزانش سپرد و وصیت کرد. خداوند از بهشت، کفنی برای او فرستاد. رسول خدا بر بالینش نشسته بود و میگفت زمانی که رسیدی، سلام منو به همنشینهات برسون!
خدیجه پرسید همنشینای من کی هستن یا رسول خدا؟ محمد(ص) پاسخ داد:" مریم و کلثوم(خواهر موسی) و آسیه!"
خدیجه در انتظار دیدار حق بود که محمد(ص) بار دیگه گفت عزیزم، همسرم، مگه نمیدونی خداوند در بهشت هم تو رو همسر من قرار داده؟
خدیجه گفت بالرفاء والبنین یا رسولالله ...
یعنی به مبارکی و گوارایی یا رسول خدا ...
و چشمهاش رو برای بار آخر، با محبت به چشمهای محبوبی که تمام زندگی و جان و محبتش رو براش داده بود دوخت و برای همیشه بست ...
بعد از ازدواج با رسول خدا، چندباری بچهدار میشن اما اون بچهها همگی تو خردسالی فوت میشن!
طعنه و کنایه از اینور و اونور میریزه:
- خدیجه! کسری و قیصر خاستگارت بودن، با یتیمِ ابوطالب ازدواج کردی و تمام ثروتت رفت!
- خدیجه! بچههات میتونستن شاهزاده و شاهدخت و ولیعهد باشن؛ اما با محمد ازدواج کردی و الان بچههات یکی پس از دیگری توی بچگی، جلوی چشمت از دستت میرن...
- خدیجه! ثروت و مکنتی داشتی، چندصد خدمتکار داشتی، الان چی؟ مجبوری با دستای پینه بسته نون بپزی برای پیروانِ فقیرِ شوهرت..!
- خدیجه....!
در خونهی حضرت خدیجه، همیشه روی یتیمان مکه باز بود. طوری که به ایشون لقب مادرِ یتیمان دادن و تعداد خییلی زیادی یتیم تحت سرپرستی ایشون بودن.
تصور کنید کاروانهای تجاری ایشون به مصر و شام و هند و یمن و ... میرفت و باعث میشد شهرت جهانی داشته باشن. به همین واسطه هم تعداد زیادی از شاهزادگان و پادشاهان این کشورها خاستگار ایشون باشن؛ ابوجهل و ابوسفیان که توی خیل این خاستگارا اصلا دیده نمیشدن!
زیبایی حضرت خدیجه(س) در ظاهرشون هم مشخص بود؛ ایشون جزو زیباترین زنان زمان خودشون نام برده شدن.
به سرزمینی که قریش در اون زندگی میکرد، بطحاء میگفتن، حضرت خدیجه(س) انقدر ثروت داشت که به ایشون ملکهی بطحاء میگفتن💚
عزیزان! به مناسبت وفات حضرت خدیجه یه نکته بگم؛
امالمومنین لقبِ تمامیِ ازواجِ رسولِ خداست!
این آیهی قرآنه:
النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم
هررررکسی که خطبهی عقد بین اون و رسول خدا خونده شده امالمومنینه ولو شما از اون خوشتون نیاد!
وقتی از روی احساسات اشعار و ابیاتی میخونین و مینویسین، دقت کنین که یه وقت خلاف قرآن نباشه!
اما آیا امالمومنین بودن لقب خاصیه؟ مرتبهی خاصی به انسان میبخشه؟!
خیر! هیچجا هیچ فضیلت خاصی برای این لقب ذکر نشده.
از اساس هم اعطای لقبِ امالمومنین به همسرانِ پیامبر توسط قرآن، به این دلیل صورت گرفته که کسی بعد از پیامبر با همسرانِ ایشون ازدواج نکنه و این نکته هم توی قرآن به وضوح بیان شده.
پس این دعوای فقط خدیجه امالمومنین است و اینا که گرفتین، سطحی، بیسوادانه و کودکانهست و تنها لج رو زیاد میکنه و باعث میشه بگن شیعه بیسواده، قرآن رو قبول نداره و به پیامبر هم توهین میکنه🤝
میدونید قبل از آریاییها تو ایران چه خبر بوده؟
دستی همیشه تلاش کرده کسی ندونه
امروز اگر فرصت کنم، با تکیه بر کلمه مجوس، میگم یه بخشیش رو.
گزارش های تاریخی تا ۸ هزارسال قبل امکان حیات در منطقه ایرانو میدن. اما درحد ۷ هزارسال چیزایی مثل شهرسوخته و جیرفت نشون میدن تمدن بزرگی تو ایران در جریان بوده. سازه های آبی بزرگ و پیشرفت پزشکی ذکر شده تو تمدن فلات فعلی ایران.
از ویژگیهای مردم اصیل فلات ایران در اون زمان این بوده قومیتگرا نبودن. برا همین آریاییهارو خوب توی خودشون پذیرفتن. هیچ جنگی تو اون دوره ذکر نشده که نشون میده مردم صلحطلبی بودن.
وقتی حضرت ابراهیم به پیامبری مبعوث شدن و به مقام امامت هم نائل اومدن، پیامبری رو به سمت ایرانیا (البته اون زمان ایران نبوده اسمش) میفرستن
ایشون کسی نبوده جز حضرت جاماسب که بر مردمی که ساکن اطراف ارس بودن فرستاده میشن.
مردم اونجا صنوبرپرست شده بودن. ۱۲ شهر داشتن هریک نماد یکی از ماههای سال بوده و یه درخت صنوبر توش پرستیده میشده. درخت شهر مرکزی از همه بزرگتر بوده و روایات میگن شیطان از طریق اون با مردم حرف میزده. وقتی سال نو میشده براش قربانی (احتمالا انسان) میکردن و اعمال جنسی شیطانی دورش انجام میدادن. هرروز برای یکی از شهرها بوده و روز سیزدهم مخصوص بزرگشون و دعاهای خاصشون و روز ۱۳ درخت تکون میخورده و باهاشون حرف میزده.
اونا حضرت جاماسب رو نپذیرفتن بلکه ایشون رو به طرز بدی به شهادت رسوندن. درحالی که یاران کمی داشته ایشون.
بعد از این، بلایا به سرشون نازل میشه. تاجایی که با خودشون میگن بابا جاماسب رفت، کتابی برامون اورده که هست بیاین بهش رجوع کنیم. به وصی ایشون رجوع میکنن و جاماسبی میشن.
کم کم کل فلات ایران رو دین جاماسبی که در واقع دین ابراهیم حنیف(ع) بوده فرا میگیره.
واژه مجوس در واقع به زبان خودشون یعنی منسوب شده به جاماسب! نه آتش پرست!
احتمالا به گوشتون خورده باشه برخی محلیهای استان فارس، مقبرهای که ما مقبره کوروش میدونیم رو مقبرهی مادرِ سلیمان میدونن و بعنوان قبر کوروش قبولش ندارن.
قلمرو حضرت سلیمان هم استان فارس کنونی رو در برمیگرفته و چندصدسال قبل ورود اریاییها ب ایران بوده.
هم چنین یه جایی تو آذربایجان هست به نام تکاب و یه جایی داره ب نام تخت سلیمان که محلیها خیلی افسانه درموردش دارن.
هیچکدوم مستند تاریخی نیست اما شواهدیه که نشون میده حضرت سلیمان هم درایران ردپاهایی داشتن