خلاصه تهماسب دوم که فایده ای از سمت اینا نمیبینه، با کمک نادرافشار که در خراسان یواش یواش قدرت گرفته بوده و از بردگی، به حاکمیت خراسان رسیده بوده، میره سراغ افغانها و این بار بیرونشون میکنه.
منتها تمام اینا به نام نادر بوده. کمتر کسی از تهماسب یاد میکرده. چه بسا در بعضی جنگها، تهماسب حتی پشت نادرم خالی میکنه! مثلا قول میده سرباز بفرسته ولی نمیفرسته🤝با این وجود نادر در همون جنگام پیروز میشه و تهماسب در اذهان عمومی بد، و نادر خوب میشه!
نادر بارها به تهماسب گفته بود که آقا، من با سلطنتت کاری ندارم! همین شمشیر خودمو میزنم! و اینو واقعا اثبات کرده بوده. منتها تهماسب میخواسته بازم خودشو تو ذهن مردم بالاتر از نادر ببره.
چیکار میکنه؟! میگه خب جنگیدن که نه بلدم نه جیگرشو! از در دیپلماسی وارد میشم🤝 کدوم دیپلماسی؟! دیپلماسیِ بدیم بره!
این بار از تبریز تا کرمانشاه رو، که نادر فتح کرده بوده به تازگی، به عثمانی میده و میگه تیریخیدا این دفعه امضاتون تضمین باشه🥺 منو به رسمیت بشناسین و مشکلی پیش اومد کمکم کنین🥺
خبر به نادر میرسه و این بار دیگه کلهش قاطی میکنه و میگه فلان فلان شده، من که گفتم وفادارم، باز رفتی غش کردی تو دامن اونا؟!
این وسط ی بخشی از افغانهام برا نادر توییت میفرستن که نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟! نادرم میگه اکی👍و افغانها هم به سپاهش ملحق میشن(یه طایفهایشون ک با اون افغان قبلیا فرق داشتن و اون زمانم ایرانی بودن)
بعد نادر به تهماسب میگه ک غلط کردی شهرای ایرانو بخشیدی. اون معاهده کلا خسارت محضه و ما قبول نداریم و به عثمانیم نامه میزنه ک ما قبول نداریم و باهاتم میجنگیم اگر ادعایی سر تبریز تا کرمانشاه کنی!
بعد میره اصفهان، تهماسب رو عزل میکنه و پسر ۸ ماهشو به تخت مینشونه
خودشم میشه نایب السطلنه و بعد مدتیم سلطنت رو کلا به دست میگیره. نادر مناطق قبلی ایران رو فتح میکنه و دوباره یکپارچگی رو به ایران میبخشه و تا هند لشگرکشی میکنه. توسط مورخا به نادرشاه افشار لقب ناپلئون آسیا داده شده.
حضرت امام جواد توسط همسرشون، ام الفضل، دختر مامون به شهادت رسیدن.
ایشون ۲ همسر داشتن که یکی بانو سمانه، مادر امام هادی(ع) هستن و دیگری ام الفضل
ام الفضل در زمان حیات امام رضا(ع) به اجبار مامون، نامزد امام جواد(ع) شد. مامون به چند دلیل این کار رو انجام داد
تنها فرزند امام رضا(ع)، امام جواد بودن و مشخص بود ایشون امام بعدی هستن. بنابراین مامون خواست که یک جاسوس در منزل امام بعدی داشته باشه.
دومیش این که امیدوار بود ام الفضل، یه بچه از امام جواد به دنیا بیاره! فرزندی که نسبش به خاندان امامت میرسه و میتونه ادعای امام بودن بکنه و پدربزرگشم که مامونه!!!
اما این توطئهشون به در بسته میخوره و ام الفضل هیچ فرزندی نمیاره، بلکه تمام بچههای امام جواد(ع) از بانو سمانه بودن.
در مورد اینم که چرا حضرت با ام الفضل ازدواج کردن، حرفای زیادی زده شده. گفته شده یکیش نجات دادن شیعیان بوده. هم چنین نجات جان خودشون، چون هنوز امام بعدی، امام هادی(ع) دنیا نیومده بودن و در صورت سرپیچی، مامون ایشون رو شهید میکرد.
بعد از اینکه ام الفضل به امام زهر داد، ایشون قاتلشون رو نفرین کردن.
ام الفضل هم به یه بیماری لاعلاج دچار شد که نمیتونست به کسی بگه! تمام ثروتشو در راه درمانش خرج کرد ولی فایده ای نداشت و در فقر و بیماری مرد.
برادر ام الفضل، جعفر پسر مامون هم کسی بود که نقشهی شهادت رو کشید. اونم به مرض جنون مبتلا شد و بر همین مرض بود تا مرد.
خیلی سخته که آدم تو خونهی خودش، جاسوس و دشمن داشته باشه. اونم همسرش، کسی که نزدیک ترینه بهش!
امامجواد(ع) و جدشون امام حسن(ع) - از طرف مادری- خیلی از این جهت غریبن...
یه صلوات برای آقا امام جواد(ع) بفرستین و منم دعا کنین❤
شما فکر کن جمعیت بنیاسرائیل ۶۰۰ هزار نفر بوده.
بعد خدا به موسی(ع) دستور میده شبونه خارجشون کنه!!! بدون اینکه کسی بفهمه.
در طول ۴۰ سالی که تو مصر بودن حضرت موسی تشکیلات راه انداخته بوده
هر ده نفر یک رئیس، بعد هر صد نفر یک رئیس که اون روسای دهگانه رو مدیریت میکردن، همینطور هزارنفر، ده هزار نفر و در اخر صدهزار نفر!
روسای جمعیت ۱۰۰ هزارنفره، ۶ نفر بودن با خود حضرت موسی ۷ نفر که حلقه اصلی بودن!
شبونه طوری از مصر خارج میشن که صبح فرعون پا میشه میبینه جا تره و بچه نیست!
بعد وقتی میرسن به جایی که جلوشون دریاست و پشتشون سپاه فرعون همشون میگفتن انا لمدرکون و داریم میریم به درک و ... .
بعد هی به موسی غر میزدن درحالی که موسی فقط میگفته"ان معی ربی سهیدین"
بعد اینطوری نبوده که همون اول موسی دریا بشکافه براشون!
بلکه اول یه ذکر بهشون یاد میده و میگه به امر خدا با عقیده قلبی به این ذکر، پا رو دریا بزارید و رد شید!
چندنفر از مومنین واقعی بنیاسرائیلم رد میشن!
ذکری که میگهام این بوده:"اللهم بجاه محمد و آل محمد جوزنی علی متن هذه الما ..."
به حق مقام محمد و آل محمد (ص) به من اجازه ی عبور از این آب بده و.....
چند مومن اول که میگذرن بقیه بنیاسرائیلم میان بگذرن
ولی خب ایمانشون واقعی نبوده و میفتن تو آب
بعد بقیه بنیاسرائیلم که میبینن اونا افتادن
میترسن دیگه نمیرن
اینجاست که خدا میگه جهنم الضرر براتون دریا میشکافم😂