برگ زیتون🌿
یه صفحه اینستاگرام هست، طرفداران قالیباف! این صفحه خب ما میدونیم چه کسایی پشتشن و شما هم براتون سخت
ضمناً
«امام خامنهای» از دهنتون نیفته مدعیانِ طرفداریِ بازماندهی رزمندگان!
همسایهتون نیست که حاجآقا مجتبی صداشون کنی!
من روزهاست بابت وحدت چیزی نمیگم؛
اما تو ذهن بعضیا وحدت داره میشه این:
به همه میتونیم حرف بزنیم، جز بورهای چشمآبی!
روزی روزگاری، در سرزمینِ پارس، معبدی وجود داشت به نامِ آناهیتا. معبد آناهیتا یکی از مهمترین معابد زرتشتی بود که بالای کوه بود.
اما داستان ما درمورد معابد یا درمورد آناهیتا نیست؛ بلکه داستان درمورد مردیه که در این معبد، آخوندی میکرد😁
آخوندای اون موقع، اسمشون موبد بود
و موبدِ داستانِ ما، اسمش ساسان بود!
ساسان یه آخوند گردنکلفت بود که توی حکومت اشکانی زندگی میکرد. تو اواخر حکومت اشکانی، خیلی حکومت قوام قبلی رو نداشت! خیلی جاها به صورت محلی اداره میشدن و پارس هم یکی از اون جاها بود.
حاکمان مختلف، برای اداره سرزمین، با آخوندا هم مشورت میکردن. یکی از اون آخوندا، همین ساسان بود.
به همین دلیل، ساسان قدرت و نفوذ بالایی داشت، اما فرزندِ پسری نداشت!
ساسان یه روزی خوابیده بوده که خواب میبینه که آتشهای مقدس زرتشتی اومدن به چوپانش، بابک، تعظیم میکنن!
تعبیر خوابش این بوده که چوپانش یا نوادگان چوپانش، شاه میشن!
این میفرسته سراغ بابک که پاشو، پاشو بیا توضیح بده ببینم کیستی و چیستی!
بابک میگه ای بوآم هعی😕تو از کجا میدونی من راز دارم آخه؟ اصلا من چیکاره بیدم؟ من یه گوسفندچرونِ سادهام!
ساسان میگه نه، کاریت ندارم! بگو رازت رو و در امان خواهی بود.
بابک هم میگه باوشه.
راستش حاجی ما از نسل هخامنشیانیم. بعد اینکه اسکندر حمله کرد، فرار کردیم و چوپان شدیم تا کسی ما رو نشناسه، اما در واقع نسل پادشاهی داریم!
ساسانم میگه ای کلک! رو نکرده بودی!
حالا ساسان که پسر نداشت، چیکار بکنه خوبه؟! هیچی برمیداره دخترشو میده به این بابک🦦 که بشه پدربزرگِ پادشاهان آینده ایران!
از ازدواج دختر ساسان و بابک، اردشیر و شاپور بوجود میان
که اردشیر، بنیانگذارِ سلسلهی ساسانیان بود! معروف به اردشیرِ بابکان!
آیا این داستان واقعیه؟!
حقیقتش اینه که نمیدونیم چقدر واقعیه😅خیلی رگههای افسانهای داره اما مهمتر از اون اینه که؛
بعضی روایتها جای بابک و ساسان رو هم عوض میکنن😕🤝
بعضیا میگن بابک پسر ساسان بود!
بعضیا میگن نه اصلا اول بابک بود که و ساسان اون چوپانه بود و بقیه داستان همینه که هست(مثل فردوسی)
بعضیا میگن ساسان پدر اردشیر بوده، بعد میمیره و بابک اردشیر رو به سرپرستی میگیره!
بعضیام میگن اصلا خوابی در کار نبوده و از روی ستارهها سرنوشت بابک یا ساسان که قراره شاه بشه، فهمیده شده!
حالا این همه اختلاف چرا؟!
یه بخشیش بخاطر روایتهای مختلفه
یه بخشیش بخاطر رسوندن خودشون به نسبت پادشاهیه
و دلایل مختلف
اما چیزی که مهمه این نیست!
پس چه چیزی مهمه ای ادمینِ دلها؟!
اینکه ساسان [یا بابک] آخوندِ زرتشتی بوده!
(من تا ته داستان میگم ساسان، روایت بندهشن از کتب زرتشتیا، اینه.)
و یه آخوند معمولی هم نبوده
آخوندی بوده که معتقد به لزومِ یکی شدنِ دین و سیاست بوده!
۵۰۰ سال قبل از ظهور پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله!
و پادشاهان ساسانی، از چنین پدری متولد شدن!
همین؟! اردشیر ساسانی در خانوادهای مذهبی چشم به جهان گشود و تمام؟!
نه! بلکه اردشیر بابکان، نوهی ساسان، در این راه قدم برداشت و میشه گفت برای اولین بار در ایران، دین و سیاست رو یکی کرد!
و سلسلهای بنا نهاد که آخوندا توش بسیار گودرتمند بودن و خود شاه هم یه جورایی آخوند محسوب میشد!
سلسلهای که ان شاالله تو شبای آینده، قصد داریم کمی بررسیش کنیم😁
بعد این براندازای اوسکول میخوان آخوند بره! خنگولا اسلام هنوز نیومده بود ولی آخوند تو ایران بود😂