در ماجرای بیعت زوری از امیرالمومنین علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها میفرمان که علی رو رها کنید، وگرنه میرم سر مزار پدرم، شکایت میکنم و نفرین میکنم!
امیرالمومنین رو رها نمیکنن، حضرت زهرا سلام الله علیها هم میرن سمت مزار پدرشون
امیرالمومنین علیه السلام به سلمان میفرمان که برو به دختر رسول خدا بگو علی گفت صبر کن و نفرین نکن، به خدا که اگر زهرا نفرین کنه، زمین اهل مدینه رو میبلعه!
جناب سلمان بدو بدو میره به حضرت فاطمه سلام الله علیها میگه خانوم، امیرالمومنین چنین گفتن!
خانوم میگن چون علی چنین گفته صبر میکنم!
یعنی مسلمونا کاری کرده بودن که شایسته نفرینِ نورِ رسول الله بودن، محبت و مهربانی امام خیلی بالاست که زمین نمیبلعتشون!
@babooneh0
هدایت شده از علی بیطرفان | روایت میدان 🇮🇷
من به نوبهی خودم شرمندهی روی برادر یمنی شدم....
@ali_bitarafan5
برادر یمنی ما با قاتل کودکان میناب و لامرد و باقی شهرهای ایران مذاکره کردیم که هیچ، اومدیم تو تلویزیون گفتیم:«به درک بهتری از هم رسیدیم.»
ما مثل هم نیستیم برادر یمنی...
@babooneh0
ما یه سری متحد حقیقی داریم؛
مثل انصارالله و حزبالله!
اینا رو - حداقل مقابل افکار عمومی - رها میکنیم که دستِ سعودی رو بفشاریم! دست ترکیه رو بگیریم!
سعودیای که امام میفرمود یه روز شاید با امریکا دشمن نباشیم، ولی دشمنیمون با اینا تموم نمیشه!!!
این میل عجیب و غریب بعضی مسئولین ما به دوستی با دشمنان از کجا میاد؟!
@babooneh0
گویا تو رأیگیری اسراییل، نتانیاهو عقبه🦦 ترامپ هم گفته کسی غیر نتانیاهو بیاد من سختم میشه! چون باید تنهایی به ایران حمله کنم(تو به قبر پدرت خندیدی)
@babooneh0
برادرمون شاپورِ یکم، معروف بود به اینکه خیلی خوشگله😁
چیزایی که از چهرهش بر سنگنگارهها مونده هم به ما همینو میگه!
گفته میشه مادرش از بازماندگان سلسله اشکانی بوده؛ دخترِ اردوان! شاهزادهی زیبایی که اردشیر، عاشقش شد و با اینکه اشکانی بود، باهاش ازدواج کرد😁
@babooneh0
در وصف زیبایی شاپور، میگن که فتح یکی از شهرها براش خیلی سخت بوده!
همینطوری که درگیر و دار فتح شهر بوده، شاهدختِ اون شهر، پنهانی شاپور رو میبینه و عاشقش میشه!
میگه من راه ورود شما به شهر رو باز میکنم، شاپور هم با من ازدواج کنه!
شاپور قبول میکنه🤝
@babooneh0
شهر فتح میشه و شاپور به دیدار شاهزاده خانوم میره. تشکِ شاپور، از برگ درخت مو پر شده بوده!
این تشک، که تازه تشک شاهانه هم بوده، یه خراش روی تن شاهدخت میندازه!
شاپور میگه چرا اینجوری شد پس؟!
دختره میگه پدر من، منو تو ناز و نعمت پرورده بود. من روی تشکهایی نرمتر از این خوابیدم و نمیتونم اینو تحمل کنم!
شاپور میگه تو پدری داشتی که اینطور نازت میداده و بهش خیانت کردی؟! عجب آدم بیوفایی هستی! منم دیگه بهت اعتماد ندارم🤝
و شاهدخت رو ترک میکنه...
@babooneh0
البته این افسانهست و سندیت تاریخی نداره! اما چندتا فکت ازش استخراج میشه؛
یکی زیبایی شاپور
و دیگری اهمیت وفاداری توی ایرانیان
همچنین اهمیت پدر برای شاپور
کلا شاپور به باباش، اردشیر، خیلی اهمیت میدادن و پیروزیهای بزرگش رو بهش تقدیم میکرده
@babooneh0
شاپور شروع کرد به ساخت و ساز ایران!
به ساختن شهرهای مختلف علاقه داشت و اونا رو به نام خودش میساخت
مثلاً شهر بیشاپور که کاخ ساسانی هم بود مدتی، اون شاپورش همون شاپوره، به معنی شهر نیک شاپور!
کلی هم این شهر رو قشنگ کرد و از هنرهای مختلف تو زیباییش استفاده کرد؛ از جمله تالار موزاییک که توش با موزاییکای رنگی، نقاشی کشیده بودن!
یعنی چینش این موزاییکا کنار هم طوری بود که نقشی مثل بالا درست میکرد! خیلی کار خفنی بود برای ۲۰۰۰سال پیش و البته هنوزم هست.
@babooneh0
شهر نیشابور رو هم در واقع، شاپور یکم ساسانی ساخته.
اسم این شهر در واقع «نیو شاهپوهر» به معنی شهرِ نوساختهی شاهپور بوده.
کلمه «نیو» همون نو و جدید خودمونه امروزم تو انگلیسی این معنی رو میده😁
نیشابور مرکز استان ابرشهر ساسانی بوده و یه شهر مذهبی محسوب میشده.
@babooneh0