احتمالاً تو کتاب تاریخ مدرسه، از تمدن آشور خوندین! آشوریها فقط یه قوم وحشی و تجاوزگر نبودن، اونا امکانات بسیار قویای هم داشتن و جالب اینکه اونا هم جنپرست بودن:)
آشوربانیپال، یکی از مهمترین پادشاهانِ آشوره که با خداش اینطور صحبت میکنه:
«حرف بزن تا خدایان یاریات کنند
داوری کن و وحی خویش را نازل فرما
دستهای ملتمسم را بگیر و تضرعم را بشنو
افسون را از من دور کن و خطایم را نادیده بگیر» از کتاب تاریخ جادوگری؛ ایرج گلسرخی
اینجا، این پادشاه داره از شعرای یمانی میخواد که جادویی که روی اونه و باعث بدشانسیش شده رو برطرف کنه🤝
ستارهی شعرای یمانی اسامی دیگه هم داره! در فرهنگهای دیگه به اسامی دیگه اومده:
در اروپا؛ سیریوس!
در ایران؛ تیشتر یا تیر!
در مصر؛ تحوت!
این ستاره با این اسامی در این فرهنگها، به عنوان نمادی از یک ایزد پرستیده میشده!
آیا اونا خود ستاره رو میپرسیدن؟ خیر!
بلکه اونا شعرای یمانی رو نمادی از یک خدا میدونستن که در واقع، یک جن پلید بود!
حالا دونه دونه اینارو بررسی میکنیم.
تیشتر یا تیر، خدای باران در ایران باستانه. اونا اونو بصورت یه ایزد میپرستیدن. زمانی که زرتشت اومد اینا از بین رفت و زرتشتیا همون خدای یگانه رو میپرستیدن، اما با مرور زمان دوباره ستاره پرستی رو وارد آیین زرتشتی کردن.
در ایران، اوضاع بهتر بود اما در مصر نه!
الههی ستارهی شعرای یمانی در مصر، تحوت بود!
خدای خرد
خدای باران!(مثل تیر یا تیشتر)
خدای جادو
خدای اختراعات
و خدایی که در دنیای دیگر، مردگان رو قضاوت میکنه!
حالا ربط آیات ابتدایی رو میفهمیم!
تحوت در واقع یک جنه. در ایران هم اسمش تیشتر یا تیر بوده.
به عنوانِ ربِ ستارهی شعرای یمانی پرستیده میشه.
در واقع، اون ستاره رو نمادی از اون جن میبینن و بهش سجده میکنن!
متوجه شدین؟
خودِ اون ستاره مورد پرستش نیست، الههای که حاکم و رب میدونن مورد پرستشه!
حالا ربط این آیات بهتر درمیاد؛
مصریا میگن تحوت در جهان دیگر قضاوت میکنه و اون ما رو به وسیله جادو و اختراعات و باران توانا میکنه!
اینجا خداوند میفرماید من جهان دیگر رو برپا میکنم، من به شما سرمایه و توانایی میدم و من ربِّ حقیقیِ ستارهی شعرا هستم!
در عربستان اون زمان هم بعضیا این ستاره و در واقع این جن رو میپرستیدن. جالبه همشون هم تحت عناوین یکسان!
یعنی به صورت همزمان همه اون جن رو، ایزد باران میدونن! این اتفاقی نیست و دستی در حال سوقدهی به این جریانِ جن و شیطان پرسته. این دست هم دست خود اون اجنه و شیاطین تحت عنوان ابلیسه. همونطور که قرآن فرموده اونا به پیروانشون وحی میکنن.
پس ما فهمیدیم که الههها در واقع، اجنه هستن!
بشر قدیم اونقدر احمق نبوده که واقعاً ستاره و بت بپرسته!
بلکه اونا رو بهعنوان نمادی از الههها، یعنی اجنه و این موجودات غیراورگانیک میپرستیده. مثل یه یادگاری از اون خدا!
و اون خدایان و اون اجنه رو هم گاهی یا همیشه (بسته به فردش) میدیدن و ازش حتی دستاوردهایی به دست میاوردن که باعث میشده ایمانشون بهشون قوی بشه!
سوره انبیا آیه ۵۹و۵۸
میگه وقتی قوم حضرت ابراهیم برگشتن، گفتن چه کسی با «الهه»های ما این کار رو کرده؟
صنم، تمثال و الهه با هم فرق دارن
صنم همون بته
تمثال عمومیتره میتونه تصویر و نقاشی هم باشه که پرستیده میشه
الهه اما خودِ معبوده، نه نشونهش مثل بت!
قرآن در ماجرای حضرت ابراهیم از همهی این کلمات در جای مخصوص صحبت کرده! اما تو ترجمه فارسی همشو «بت» ترجمه کردن:)
نکته اینجاست قومِ ابراهیم از بلایی که سرِ «الهه»شون اومده شکایت میکنن، نه بلایی که سرِ «صنم و بت» اومده:)