سوره انبیا آیه ۵۹و۵۸
میگه وقتی قوم حضرت ابراهیم برگشتن، گفتن چه کسی با «الهه»های ما این کار رو کرده؟
صنم، تمثال و الهه با هم فرق دارن
صنم همون بته
تمثال عمومیتره میتونه تصویر و نقاشی هم باشه که پرستیده میشه
الهه اما خودِ معبوده، نه نشونهش مثل بت!
قرآن در ماجرای حضرت ابراهیم از همهی این کلمات در جای مخصوص صحبت کرده! اما تو ترجمه فارسی همشو «بت» ترجمه کردن:)
نکته اینجاست قومِ ابراهیم از بلایی که سرِ «الهه»شون اومده شکایت میکنن، نه بلایی که سرِ «صنم و بت» اومده:)
برید داستان حضرت ابراهیم رو از سوره انبیا کامل بخونید. بدون اینکه به دانستههای قبلیتون مراجعه کنید!
مردم میگن ابراهیم! آیا تو با «الهه»های ما این کار رو کردی؟ حضرت میفرمایند نه، بلکه بزرگترینِ «اونها» چنین کرده؛ اگر که حرف میزنه!
بزرگترینِ الههها، نه بتِ بزرگ!!!!
اساساً اینکه اون بتها خرد شدن، نباید چیز عجیبی برای مردم بوده باشه. چرا که بالاخره خودشون میتراشیدن و متوجه میشدن که بته دیگه، میتونه بشکنه! روزمرهی اونا رو تصور کنید؛ آیا زلزله نمیومده؟ آیا دست بچهای به بتی نمیخورده بشکنه؟ آیا حین درست کردن این بتها، بتی نمیشکسته؟ چرا!
چیزی که اونا رو عصبی کرد شکسته شدن بت نبود. بلایی بود که ابراهیم(ع) بر سر الههها آورده بود! اونا دیده بودن اون بلا رو! به همین دلیل هم سردرگم شدن! قرآن این موضوع رو با کلمات دقیق عربی خیلی واضح نشون میده.
کیف کردید؟ :)
بازم بگم؟
#شما
ینی جن ها همواره نمایان بودن بر مردم؟
ک مردم تونستن بلایی ک ابراهیم سرشون اورده رو ببینن؟
چقدر جالب
همواره نه! میدونین که این اتفاق، یعنی نابود شدن اون الههها زمانی رخ داد که مردم برای جشن به بیرون شهر رفته بودن.
ما میدونیم جشنهای مردم جنپرست (حتی همین الان) در واقع یک سری آیین و سنت شیطانیه برای احضار اون خداها! در اون زمان بوده که میدیدن به طور خاص. البته کاهنا و افراد بد، بیشتر هم میدیدن.
مثلاً در همین ایران خودمون یه صنوبری رو میپرستیدن، سالی یه بار میرفتن پیشش و شیطان در اون صنوبر حلول میکرد و باهاشون صحبت میکرد(روایتش از امیرالمومنینه فکر میکنم، اصحاب رس سرچ کنین)
اینجا هم همینطور بوده. اینکه حضرت ابراهیم صبر میکنن تا اونا بیرون برن و اون جشن رو بگیرن و بعد چنین کنن، برای این بوده که مردم در خلال اون جشن با الههها ارتباط میگرفتن و میتونستن همزمان ببینن اونا دارن متلاشی میشن به دستور پروردگار و به وسیلهی حضرت ابراهیم(ع).
#شما
بعد ی سوال دیگه
یجا تو قرآن خدا میگه اینا نمیتونن حرف بزنن و ابراهیمم به قومش همینو میگه ک اگ میتونن حرف بزنن از خودشون بپرسین
ینی الهه ها نمیتونستن حرف بزنن؟
باز اینجا رو ببینید
سوره صافاته.
میفرماد به سمت الهههایشان رفت، ترجمه کرده بتها!
بعد بنظرتون آیا منطقیه حضرت ابراهیم به عنوان پیامبری که به مرحله امامت میرسن، عاقل هستن، بتها رو مسخره کنن بگن چیه؟ چرا نمیخورید؟
آیا شما میرید سمت یه عروسک بهشون بگین ها؟ چی شده چرا غذا نمیخوری پس؟
نه! این از حالتی دیگر خبر میده. انگار که قبلاً میتونسته اون کارو بکنه اما حالا نمیتونه، چون داره عذاب میشه!! برا همین به ریشخند گرفته میشه!
اینطوری تصور کنین که یه نفر خیلی داشته بلبلزبونی میکرده، میگفته من خدام! ببینید چقدر قدرتمندم!
حالا در برابر حضرت ابراهیم لال شده و ایشون میگه ها؟ چی شده دیگه بلبلزبونی نمیکنی؟ بخور دیگه اگر میتونی!
نمیتونستن چون در اثر عذابِ حضرت ابراهیم، تواناییشونو از دست داده بودن!