#شما
بعد ی سوال دیگه
یجا تو قرآن خدا میگه اینا نمیتونن حرف بزنن و ابراهیمم به قومش همینو میگه ک اگ میتونن حرف بزنن از خودشون بپرسین
ینی الهه ها نمیتونستن حرف بزنن؟
باز اینجا رو ببینید
سوره صافاته.
میفرماد به سمت الهههایشان رفت، ترجمه کرده بتها!
بعد بنظرتون آیا منطقیه حضرت ابراهیم به عنوان پیامبری که به مرحله امامت میرسن، عاقل هستن، بتها رو مسخره کنن بگن چیه؟ چرا نمیخورید؟
آیا شما میرید سمت یه عروسک بهشون بگین ها؟ چی شده چرا غذا نمیخوری پس؟
نه! این از حالتی دیگر خبر میده. انگار که قبلاً میتونسته اون کارو بکنه اما حالا نمیتونه، چون داره عذاب میشه!! برا همین به ریشخند گرفته میشه!
اینطوری تصور کنین که یه نفر خیلی داشته بلبلزبونی میکرده، میگفته من خدام! ببینید چقدر قدرتمندم!
حالا در برابر حضرت ابراهیم لال شده و ایشون میگه ها؟ چی شده دیگه بلبلزبونی نمیکنی؟ بخور دیگه اگر میتونی!
نمیتونستن چون در اثر عذابِ حضرت ابراهیم، تواناییشونو از دست داده بودن!
تفسیر نمونه آیه ۱۶۶و۱۶۵ سوره بقره، این موضوع رو اشاره میکنه. میفرماد که وقتی عذاب بر سر الههها و شیاطین میاد اسباب و وسایلی که به وسیلهش مردم رو گمراه میکردن قطع میشه. مثل همین اسباب حرف زدن و خوردن، ازشون گرفته میشه.
یعنی قبلا حرف میزدن و میخوردن. وگرنه مردم اسکل نبودن بهشون خوراکی تقدیم کنن.
مثل گوساله سامری که صدا میداد حرف میزد، مثل همین درخت اصحاب رس و... .
باز توی تفسیر اثنی عشری داریم که خداوند، روز قیامت خودِ این اصنام و بتها رو به زبون درمیاره، یعنی همون سنگ و چوبها رو!
بعد این سنگوچوبها خودشون از این بتپرستی دوری میجویند!
چون ما میدونیم سنگ و چوب، تسبیح خدا رو میگن دیگه! ولی از خودشون اختیار ندارن که به شکل بت درنیان که!
حالا چرا حضرت ابراهیم باید با این سنگ و چوب دشمنی کنه و مسخره و ریشخندشون کنه؟ مگه گناهی کردن اونا؟
نه بلکه حضرت با اون الهههاست!
حسن ختام این بحث دوست دارم این آیه باشه؛
و از شیعیانِ او، ابراهیم بود.
ترجمه شده از شیعیانِ نوح، اما منظور اینجا نوح نیست!
امام صادق(ع) میفرمایند که وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ أَیْ أَنَّ إِبْرَاهِیمَ مِنْ شِیعَهًِْ عَلیٍّ
یعنی ابراهیم از شیعیان علیبنابیطالب(ع) بود.
مشابه این حدیث رو از ائمه دیگر هم داریم🌱
مرحوم نخودکی اصفهانی تو حرم امامرضا(ع) بوده؛ آخرای عمرش بوده و دلش میخواسته کوچ کنه بره نجف، کنار مولا دفن بشه.
یه شبی نزدیک به مهاجرتش، تو حرم بهش حالت مکاشفه دست میده. میبینه که ملائکه اومدن حرم رو قرق کردن، میگن حضرت رضا(ع) میخوان بیان از زائرانشون دیدن کنن!
صحن انقلاب که اون زمان میگفتن عتیق رو میبندن و زائرا از شرق میومدن از غرب خارج می شدن. یه تخت پادشاهی برای آقا میذارن و حضرت میان روی اون تخت، نزول اجلال میکنن...
بعد از اینکه نشستن، روی سر تمام زائرا دست عنایت میکشیدن و بهشون لطف میکردن.
مرحوم نخودکی برخی زائرا رو به شکل انسان و برخی رو به شکل حیوان میدیده! یعنی صورت برزخی و درون واقعی اونا رو میدیده.
نقل میکنه که امامرضا(ع) به اونایی که صورت حیوانی داشتن هم لطف و مرحمت میکردن و دست رو سرشون میکشیدن؛ مثل انسانها!
مرحوم نخودکی بعد دیدن این صحنه تصمیم میگیره تو همون مشهد و حرم دفن شه و محل قبرش، همونجاییه که دیده بود تخت پادشاهی حضرت رضا(ع) رو گذاشته بودن ...
حضرت واژهی باران ؛
امام رئوف و مهربان؛
مرحوم نخودکی دیده که شما حتی رو سر اونایی که شکل حیوانی دارن دست رحمت میکشی...
من نمیدونم چقدر بدم!
صورت باطنم چه شکلیه...
اما میدونم شما خیلی خوبی!
شما رحمتِ عام خدایی!
شما امام رئوفی!
میگفت فرق رئوف و مهربان اینه که
رئوف یه طوری بهت محبت میکنه
که طعم شیرینشو تو قلبت میچشی...
یه نگاه از شما واسه عاقبتبهخیری ما کافیه
کاش لایق این نگاه باشیم...💚