مرحوم نخودکی اصفهانی تو حرم امامرضا(ع) بوده؛ آخرای عمرش بوده و دلش میخواسته کوچ کنه بره نجف، کنار مولا دفن بشه.
یه شبی نزدیک به مهاجرتش، تو حرم بهش حالت مکاشفه دست میده. میبینه که ملائکه اومدن حرم رو قرق کردن، میگن حضرت رضا(ع) میخوان بیان از زائرانشون دیدن کنن!
صحن انقلاب که اون زمان میگفتن عتیق رو میبندن و زائرا از شرق میومدن از غرب خارج می شدن. یه تخت پادشاهی برای آقا میذارن و حضرت میان روی اون تخت، نزول اجلال میکنن...
بعد از اینکه نشستن، روی سر تمام زائرا دست عنایت میکشیدن و بهشون لطف میکردن.
مرحوم نخودکی برخی زائرا رو به شکل انسان و برخی رو به شکل حیوان میدیده! یعنی صورت برزخی و درون واقعی اونا رو میدیده.
نقل میکنه که امامرضا(ع) به اونایی که صورت حیوانی داشتن هم لطف و مرحمت میکردن و دست رو سرشون میکشیدن؛ مثل انسانها!
مرحوم نخودکی بعد دیدن این صحنه تصمیم میگیره تو همون مشهد و حرم دفن شه و محل قبرش، همونجاییه که دیده بود تخت پادشاهی حضرت رضا(ع) رو گذاشته بودن ...
حضرت واژهی باران ؛
امام رئوف و مهربان؛
مرحوم نخودکی دیده که شما حتی رو سر اونایی که شکل حیوانی دارن دست رحمت میکشی...
من نمیدونم چقدر بدم!
صورت باطنم چه شکلیه...
اما میدونم شما خیلی خوبی!
شما رحمتِ عام خدایی!
شما امام رئوفی!
میگفت فرق رئوف و مهربان اینه که
رئوف یه طوری بهت محبت میکنه
که طعم شیرینشو تو قلبت میچشی...
یه نگاه از شما واسه عاقبتبهخیری ما کافیه
کاش لایق این نگاه باشیم...💚
حتماً تا حالا واژهی «زیگورات» رو شنیدین، میدونین به چه معناست؟!
زیگوراتها در واقع نوعی از معابد برای پرستش خدایان بودن. جایی که کاهنها اونجا با خدایان ارتباط برقرار میکردن و ازشون در واقع وحی میگرفتن!
میدونین که ما تو ایران هم زیگورات داریم.
اما اصل واژهی زیگورات، واژهای بابلیه و معناش میشه : «صعود به آسمان»
چرا این نام رو انتخاب کردن؟
چون اونا عقیده داشتن که خدایان از طریق این زیگورات پایین میومدن و با انسان ارتباط میگرفتن!
و حالا بعد از این همه عضویت در کانال بابونه، میدونیم که خدایان یعنی کیا؟🌚
آفرین همون شیاطین جنی که مردم میپرستیدنشون!
زیگوراتها معمولاً بلند و مرتفع بودن و توی بلندترین نقطهشون کاهن میرفت ارتباط میگرفت و قربانی هم انجام میشد و هدایا تقدیم میشد تا اون جن، به کاهن وحی برسونه و بهش چیزی یاد بده یا خبر بده.
یکی از معروفترین زیگوراتهای دنیا که بسیار بسیار هم براشون مهم بوده، زیگوراتی بوده که همتون میشناسینش:
برج بابل!
همون برجی که نمرود ساخت.
خود شهر بابل قبلا اسمش شعنار بوده، اما بعد از تبدیل این شهر به یک تمدن شیطانی، بابل نام گرفت.
بابل یا بابیلون، ترکیبی از دو کلمهی باب و ایل بوده که به معنای دروازهی خداست!
در واقع مهمترین شهر اون دوران که خدایان جنی از طریقش با مردم ارتباط میگرفتن.
این ارتباط هم از طریق برج بابل که یک زیگورات بود رخ میداد.
این برج بابل خلاف اینکه کلی ازش داستان هست، اما الان اثری ازش نیست. بقایاش موجود نیست!
تورات داستانشو اینطوری تعریف میکنه که بعد از ماجرای طوفان نوح، مردم همشون به یه زبون صحبت میکردن! بعد اینا راه افتادن اومدن توی شعنار جمع شدن! به دلیل ویژگیهای خاصی که این سرزمین داشت، اونو بعنوان یه زمین مناسب برای هدفشون انتخاب کردن!
اونا اومدن برج بابل رو ساختن و هدفشون این بود به خدا برسن و قدرت بگیرن! بعد خدا چون میترسید اینا ضدش بشن ( :/ ) یه زلزله فرستاد و برج بابل نابود شد!
بعد از این زلزله و نابودی برج بابل، خدا زبان مردم رو هم تغییر داد و باعث شد اونا دیگه نتونن حرف هم رو بفهمن تا علیه خدا خدعه کنن!
این داستان توی تورات تحریف شده، یه رنگی از واقعیت داره و اون اینکه مردم اون برج بابل رو برای علیه خدا بودن ساختن!