برگهای روی دستگاه چسباندهاند؛ نوشته “رایگان”. کنارَش پرچم ایران، آرام مثل تکهای از خاطرهای سوخته. شاید برای لحظهای، آدم خیال کند هنوز میشود بخشید، هنوز میشود مهربان بود. بعدِ آنهمه ویرانی، همین واژهی کوچک، مثل جرقهای است در دودِ چرخهای شهر. رایگان… شاید هنوز، چیزی در ما زنده مانده باشد.