eitaa logo
بادماراخواهدبرد
1.4هزار دنبال‌کننده
446 عکس
3 ویدیو
0 فایل
Memories don't die , do they?
مشاهده در ایتا
دانلود
من‌رو یاد " فروغ " می‌ندازه.
در این باغ کوچک چرا صدای تبر قطع نمی شود؟ در این باغ کوچک مگر چند سرو و صنوبر هست؟ که این دندان بُرنده تبر از شکستن شان سیر نمی شود؟ - منوچهر آتشی
این‌روز‌ها احساس می‌کنم اختلالی در نظام آب‌و‌هوایی ایجاد شده،اکنون علاوه بر هفتادوهشت درصد اکسیژن و بیست‌ویک درصد نیتروژن صدهزاردرصد غم وارد هواکره شده. من روزی غمگینم و روزی نیستم،لحظه ای خشمگینم و لحظه ای دیگر نیستم،هنگامی شادم و هنگامی بعد نیستم. ترجیح میدهم کلا نباشم و در جواب کجایی؟فقط بگویم نیستم. نبودن راحت‌تر است تا دیدن تکراروار غم . این‌روزها نمی‌دانم دقیقا کجا زندگی می‌کنم،احساس می‌کنم همه ما در مغز کسی زندگی می‌کنیم و او دارد جنگ را خیال‌پردازی می‌کند،یا شاید هم همه این‌ها خواب‌است و انچه در خواب می‌بینیم واقعی است،یا شاید هم این اتفاق‌ها همه تصور ذهن دیوانه‌ی من است؟ احساس پوچی می‌کنم،گاهی خودم را میستایم و گاهی بدوبیراهی نیست که نثار خودم نکنم،از ناراحت بودن ناراحتم از شاد بودن هم ناراحتم . دلم‌ می‌خواهد در این گوشه از اتاقم بمانم و بیرون نروم،آن بیرون همه چیز غبارآلود است و من با هر قدمی که برمی‌دارم و با هرنفسی که فرو می‌دهم گویی جرمی مرتکب شده ام. از خودم بارها و بارها خشمگینم بابت این‌که از همه دلخور هستم و همه هم از من دلخور هستند از خودم خشمگینم،دلم می‌خواهد قلبم را لای نان سنگگ بپیچم و مغزم را در چای بریزم و با قاشق چای‌خوری همش بزنم،یک گاز از نان سنگک و قلبم،و یک قلوپ چای و مغز حل شده چقدر می‌چسبد.
اینجا همون"a girl with her tea" فعلا این مدلی باشه تا ببینیم چی‌میشه
باد‌ماراخواهدبرد در شب کوچک من افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهره ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را می‌شنوی؟ من غریبانه به این خوشبختی می‌نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را می‌شنوی؟ در شب اکنون چیزی می‌گذرد ماه سرخست و مشوش و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است ابرها همچون انبوه عزاداران لحظه باریدن را گویی منتظرند لحظه ای و پس از آن هیچ. پشت این پنجره شب دارد می‌لرزد و زمین دارد باز می‌ماند از چرخش پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و توست ای سراپایت سبز دست هایت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش های لب‌های عاشق من بسپار باد مارا خواهد برد باد مارا خواهد برد _فروغ‌فرخزاد