بَدرُ المُضیء -
سلاماولا یارالارینا تورپاغ دولان آقاما .
سلام بر آن آقایی که زخمهایش از خاک پر شده بود ..
هدایت شده از بَدرُ المُضیء -
حسرت کش ِیک بوسه خشکیم در این بزم
فردا که دلت سوخت ؛ نگویی که نگفتیم ..
بَدرُ المُضیء -
نائب الزیارة هستم .
ایکاش که در چشمهای من اشک نمیغلتید
آخرین تصویر ِتو در چشمهایم تار بود ..
نشانی دلم این است :
مشهد ، کنجگوهرشاد
کنار زخم ، جنبِ انتظارِ التیامِ تو ..