بَدرُ المُضیء -
بماند به یادگار ، ازشبی که رنجور ُ بی رمق خود را کشان کشان به درگهات رساندم تا ذکرنامت مرهمی باشد بر این قلب بی قوت ...
سعدی چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو ؛
ای بی بصر ! من میروم ؟ او میکشد قلاب را .
بَدرُ المُضیء -
نائب الزیارة هستم .
قرار عاشقی ما چه زود یادت رفت
قرار بود که همین روزها بهم برسیم ..
-ابیعبدالله